از نگاه یک آنارشیست که مرزها را خطوطی خیالی و نژاد را توهمی برای تفرقه میبیند، وضعیت مهاجران افغانستانی و کامیونداران در ایرانِ سال ۱۴۰۴ فریادیست علیه نظمی ظالمانه که انسانها را به بند میکشد و کرامتشان را پایمال میکند.
من، بهعنوان یک مبارز آزادیخواه، مخالف فاشیسم و ناباور به مرز و نژاد، این روایت را با قلبی که برای عدالت میتپد و ذهنی که هر نوع سلسلهمراتب قدرت را طرد میکند، مینویسم تا رنج این انسانها را به تصویر کشم و دعوت به همبستگی کنم برای جهانی که در آن، هیچکس بهدلیل هویت، مدرک یا شغلش سرکوب نشود.
در سال ۱۴۰۴، سیاستهای اخراج گستردهی مهاجران افغانستانی به اوج رسیده است و دولت ایران اعلام کرده تا پایان سال، حدود دو میلیون مهاجر «غیرقانونی» را از کشور بیرون خواهد کرد. تا آبان ۱۴۰۳، بیش از ۸۵۰٬۰۰۰ نفر از طریق گذرگاههایی چون اسلامقلعه به افغانستان تبعید شدهاند؛ سرزمینی که زیر یوغ طالبان، برای بسیاری – بهویژه زنان – مترادف با ناامنی، فقر و محرومیت است.
مهاجرانی که با برگههای موقت سرشماری تا ۱۵ تیر ۱۴۰۴ مهلت اقامت دارند، تحت فشار محدودیتهای خدماتی، از محرومیت از آموزش و بهداشت گرفته تا ممنوعیت خرید نان یارانهای در شهرهایی مانند بردسیر، به ترک ایران واداشته میشوند.
این اخراجها که با ابطال مدارک و تهدید به بازداشت همراهاند، از نگاه من تلاشی فاشیستی برای پاکسازی اجتماعیست؛ سیاستی که ریشه در بیگانهستیزی دارد و انسانهایی را که نسلهاست در ایران زاده شدهاند، به سرزمینی غریب تبعید میکند، گویی وجودشان تهدیدیست برای نظم اقتدارگرا.
اردوگاههای مهاجران، مانند اردوگاههای کرج، سفیدسنگ و عسکرآباد، به زندانهایی بیدیوار بدل شدهاند که ساکنانشان را در شرایطی غیرانسانی محبوس میکنند. کمبود آب آشامیدنی، فاضلاب غیربهداشتی، مسکن مخروبه و نبود امکانات گرمایشی و سرمایشی، زندگی را به کابوسی مداوم تبدیل کردهاند. در بردسیر، مهاجران از نان یارانهای شهر محروماند و به نان بیکیفیت اردوگاهها محدود شدهاند. محدودیتهای تردد که ساکنان را به استان محل اقامتشان زنجیر میکند و کنترلهای شدید ورود و خروج، این اردوگاهها را به فضاهایی برای تنبیه و انقیاد بدل کردهاند.
این شرایط یادآور اردوگاههای تبعید در تاریکترین فصلهای تاریخ بشریست؛ جایی که انسانها بهدلیل هویتشان از حقوق اولیه محروم میشوند.
دفاتر کفالت، که قرار بود پناهگاهی برای ساماندهی مهاجران باشند، به دالانهای بوروکراتیک تحقیر و استثمار تبدیل شدهاند. تمدید کارتهای آمایش ۱۷ و هویت ۱۶ که تا ۲۹ بهمن ۱۴۰۳ مهلت دارند، تنها برای مهاجران دارای مدارک معتبر امکانپذیر است، و اکثریت «غیرقانونی»ها را در چرخهای از ترس و ناامنی گرفتار کرده است.
روندهای پیچیده، هزینههای گزاف، و رفتارهای تحقیرآمیز کارکنان – از اخاذی گرفته تا تهدید به اخراج – مهاجران را در تلهای از محرومیت نگه میدارد. این دفاتر، از نگاه من، ابزارهایی برای کنترل و سرکوباند؛ بخشی از سیستمی که با موانع بوروکراتیک، انسانهای آسیبپذیر را به حاشیه میراند و تبعیض را بازتولید میکند.
رفتار مأموران پلیس با مهاجران، تصویری تلخ از خشونت ساختاریست. بازداشتهای خودسرانه، ضربوشتم و اخاذی در شهرها و اردوگاهها گزارش شده است. مأموران با یورش به محل کار مهاجران – مانند کارگاههای ساختمانی – آنها را تهدید به اخراج میکنند یا از کارفرمایان اخاذی میکنند. حملاتی مانند ضربوشتم در دهگلان کردستان یا تخریب خانهها در اقبالیه قزوین، بخشی از سیاستی عامدانه برای ایجاد ترس و انفعال است.
از دید من، پلیس نه نگهبان عدالت بلکه بازوی اجرایی نظمیست که انسانها را بر اساس مدرک و هویت دستهبندی میکند و با آنها چون دشمن رفتار میکند؛ رویکردی ریشهدار در ایدئولوژی فاشیستی که بیگانه را تهدید میانگارد.
تاریکترین جنبهی این ستم، سوءاستفاده از آسیبپذیری مهاجران برای جذب به گروههای نیابتی مانند لشکر فاطمیون است. این لشکر، تحت حمایت نیروی قدس سپاه پاسداران، از مهاجران – بهویژه شیعیان هزاره – برای جنگ در سوریه استفاده میکند. و همچنان سپاه به آن عده از سربازان فاطمیون که در این مدت فعال بودهاند، بهمدت شش ماه، نفری ۱۸٬۵۰۰٬۰۰۰ تومان بهعنوان پاداش یا امتیاز پرداخت میکند.
مهاجرانی که با فقر، نبود مدارک، و تهدید اخراج مواجهاند، با وعدههایی مانند اقامت قانونی یا حقوق ماهانه به این جنگ کشانده میشوند. حتی در بسیاری از موارد، افرادی را که پیشتر از گروه فاطمیون اخراج شدهاند، دوباره ثبتنام میکنند و به آنها حقوقی نزدیک به همین مقدار پرداخت میشود.
این بهرهکشی نظامی از بدنهای به حاشیهراندهشده، نه تنها اخلاقی نیست، بلکه بازتولید همان نظم سرکوبگریست که انسان را نه بهعنوان سوژهای آزاد، بلکه چون
ابزار قدرت میبیند.
رژیم ایران بخشی از نیروهای فاطمیون را که در سوریه مستقر بودند، همراه با خانوادههایشان به ایران بازگردانده و – به گفته بسیاری از اعضای فاطمیون – در اطراف بهشت زهرا به آنها خانه داده است. در حال حاضر، اکثر نیروهای فاطمیون در منطقهای مشخص اسکان داده شدهاند. گروه زینبیون (متشکل از شیعیان پاکستانی) نیز همچنان در همان مناطق مستقر هستند.
این سیاست، ضربهای دیگر بر پیکر مهاجران است؛ آنان که نه امکان بازگشت به افغانستانِ ناامن را دارند و نه آزادیِ انتخاب میان جنگ و تبعید. رژیم آنها را در دوراهیای غیرانسانی قرار داده است: یا مرگ در جبهههای جنگ نیابتی یا بازگشت به کشوری تحت سلطه طالبان. انتخابی که در حقیقت، «انتخاب» نیست.
در همین سال ۱۴۰۴، کامیونداران ایران نیز به میدان اعتراض آمدهاند. از ۲۹ اردیبهشت، اعتصابی سراسری را آغاز کردند که تا ۱۱ خرداد به ۱۵۴ شهر در ۳۱ استان گسترش یافته است. این اعتراضات ریشه در افزایش هزینههای سوخت، گرانی قطعات یدکی، پایین بودن کرایهها، افزایش ۴۵ درصدی حق بیمه و ناامنی جادهها دارد.
اتحادیه تشکلهای کامیونداران این اعتصاب را «صدای رسای یک ملت» نامیده و خواستار بازنگری در سهمیه سوخت، کاهش حق بیمه و افزایش کرایهها شده است. اما پاسخ حکومت، سرکوب بوده است: بازداشت بیش از ۲۰ راننده و حامیانشان در شهرهایی چون همدان و خوزستان و برخوردهای خشونتبار با اسپری فلفل و ضربوشتم، نشاندهنده تلاش حکومت برای در هم شکستن مقاومت این قشر زحمتکش است.
وعدههای توخالی مسئولانی چون قالیباف – از حفظ سهمیه سوخت تا تخفیف بیمه – نیز نتوانسته خشم رانندگان را آرام کند. آنان با شعار «ما گل نمیخواهیم، حقمان را میخواهیم»، همچنان ایستادهاند.
در این میان، ورود رانندگان افغانستانی از مرز دوغارون، که بهعنوان نیروی کار ارزانتر بهکار گرفته میشوند، بهانهای تازه برای فشار بر کامیونداران ایرانی و دامن زدن به تنشهای بیگانهستیزانه شده است. حکومت تلاش میکند با این ترفند، مهاجرستیزی را به ابزاری برای به حاشیه بردن این اعتراضات بدل کند.
اما از نگاه ما، این تفرقهای ساختگیست. رژیم، مرزهای موهومی و ایدئولوژیهای فاشیستی میسازد تا بین ستمدیدگان شکاف ایجاد کند و سلطهاش را حفظ نماید.
مهاجران افغانستانی و کامیونداران ایرانی، دشمن یکدیگر نیستند؛ آنان همرزمان در نبردی مشترکاند. یکی بهدلیل هویتش تبعید میشود و دیگری بهدلیل کارش استثمار میگردد. رنج این دو گروه، دو روی یک سکهاند: یکسو سرکوب انسانی، و سوی دیگر، استثمار طبقاتی.
اردوگاهها، اخراجها، دفاتر تحقیرآمیز کفالت، کشاندن مهاجران به جنگهای نیابتی، بوروکراسی ظالمانه، خشونت مأموران، و سرکوب اعتراضات کامیونداران، همگی تجلیهای یک نظم واحدند: نظمی که انسان را به ابژهای برای کنترل و بهرهکشی بدل کرده است.
ما که به مرز و نژاد باور نداریم، فریاد میزنیم: مهاجران افغانستانی و کامیونداران ایرانی، دوشادوش هم ایستادهاند. هر دو قربانی نظامیاند که سود را بر جان انسان ترجیح میدهد.
ما جهانی میخواهیم که در آن اردوگاهها به جوامع همبسته بدل شوند، و جادهها مسیرهای رهایی باشند؛ جهانی بدون مرز، بدون استثمار، و بدون جنگ.
این روایت، دعوتیست به همبستگی. دعوتی به مقاومت علیه سیستمی که رنج میآفریند؛ به همدلی با همه ستمدیدگان – از مهاجران در بند تا کارگران جادهها.
ما، بهعنوان آنارشیستها و مبارزان ضدفاشیست، وظیفه داریم فریاد مظلومان را بازتاب دهیم، در برابر اخراجها، سرکوبها و بهرهکشیها بایستیم، و برای ساختن جهانی آزاد و انسانی مبارزه کنیم.
بیایید دست در دست هم، با مهاجرانی که از سرزمینشان رانده شدهاند و کارگرانی که زیر بار ستم کمر خم کردهاند، جهانی بنا کنیم که در آن هیچ انسانی به حاشیه رانده نشود.
جهانی بدون مرز
بدون ستم
و بدون جنگ.
(بامداد)

