زنده باد آن دست که تُفنگ رویِ کتاب نهاد


 

شعر شماره(1):

«زنده باد آن دست، که تفنگ روی کتاب نهاد»

هم قلم را بوسه بخشید،هم تفنگی جا نهاد

در دلِ شب‌های وحشت شعله‌ای در جان گرفت

بر لبانِ خون‌چکان ،او گُلزُمِ پیمان نهاد

هر کجا زخمی شکفت، از تیر یا از استخوان

چشمه‌ای از نور جاری کرد و مرهم را نهاد،

با کتابی در بغل،چون رعد در چشمانِ تیز

پای هر ظلمی که سر شد، او قیامی در نهاد

خون نشست و آن صدا پیچیده اندر آینه:

بر ورق‌های زمان، نقشی رهایی سر نهاد

Rebellion(m.n)

شعر شماره(2):

زنده باد آن دست، گرچه خشم در نگاه داشت

روی برگِ دانش اما، سایه‌ی سلاح داشت

دفترِ سپیدِ عشق از بارِ درد خم شده‌ست

کز تفنگ، بوی خون به جانِ مهر راه داشت

کودکی که با کتاب می‌دوید در سحر

زیرِ تیرِ بی‌خبر، چه زخمِ بی‌پناه داشت؟

آن قلم که می‌نوشت، از ترانه‌ دور شد

چون که شعله در دلِ حروفِ بی‌گناه داشت

ای نسیمِ صلح، باز از این غبار سر برآر

کاین چمن همیشه خوابِ رنگ و عطر و آه داشت

Rebellion(m.n)