نویسنده: سین؛ بامداد
این خشکی تصادف نیست، پروژه است:
دریاچه ارومیه دیگه نمرد، کشته شد. با سدهای بیشمار
با انتقال آب به زمینهای کشاورزی غولپیکر و کارخانههای فولاد و پتروشیمی که هیچکس جرات نکرد جلویشان وایستد.
دولتهای رنگارنگ از اصلاحطلب و اصولگرا گرفته تا نظامیان لباسشخصیپوش
همه یکصدا آب را از رگهای این سرزمین کشیدند و به جیب سرمایهدارانی ریختند که حالا در ویلاهایشان کنار دریاچههای مصنوعی خصوصیشان عرق میخورند.
تالاب گاوخونی، بختگان، پریشان، هورالعظیم، همه یکییکی خفه شدند زیر دست همان منطق توسعه که فقط به معنی غارت بیشتر است. اینها فاجعه طبیعی نیست، جنایت سازمانیافته است؛ جنایتی که با برنامهریزی در اتاقهای شیشهای تهران و با امضای وزیر و وکیل و سردار انجام شد.
تا وقتی این قدرت متمرکز، این دولت واحد غارت
این ارتش سدساز و معدنخوار سر جایش باشد، هر قطرهی آخر هم خواهد رفت زیر پای همان بولدوزرها و به جیب همان کتوشلوارپوشها. تا این دستگاه سرکوب و غارت سر جایش است، هیچ بارانی ما را نجات نخواهد داد.
نه مذاکره، نه انتخابات، نه دعا و نه کارشناسی حقوقبگیر چیزی را عوض نمیکند!
ما دیگر نمیپذیریم که کمآبی را بحران اقلیمی بنامند تا تقصیر را بیندازند گردن خورشید و باد. این بحران را قدرت ساخته، با دیوارهای بتنی و لولههای عظیم و قانونهایی که فقط برای حفاظت از سود نوشته شدهاند. تا وقتی این سازوکار غارت و فرماندهی پابرجاست، هر قطره آب آخر هم به جیب همانها خواهد رفت و ما فقط خاک خشک و نمک خواهیم ماند. یا این چرخه را با دست خودمان میشکنیم،
یا زیر آوار تمدن دروغینشان دفن میشویم
انتخاب دیگری نیست.
ویدئوکلیپ:

