تحلیل سیاسی-تاریخی روژئاوا از دیدگاهِ آنارشیستی

تحلیل سیاسی-تاریخی روژئاوا از دیدگاهِ آنارشیستی

پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار

امضای توافقنامه ۱۴ مادّه‌ای در ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶ میان دولت مرکزی انتقالی سوریّه به ریاست احمد الشَرع و نیروهای سوریه دموکراتیک (اس.دی.اف)، نُقطه عطفی تازه در سرنوشتِ پروژه‌ای است که بیش از یک دهه با نام «روژآوا» و «کُنفدرالیسم دمکراتیک» در شمال و شرق سوریه شناخته می‌شود. پروژه‌ای که خود را بدیلی رادیکال در برابر دولت-ملت، تمرکُز قدرت، ناسیونالیسم و مَردسالاری در یک دوره ی تاریخی اعلام نموده می داند. دوره‌ای که در آن، در شکافِ ایجادشده توسط جنگِ داخلی، نوعی تجربه ی نادِر از خودمُدیریتیِ اجتماعی در خاورمیانه امکان بروز یافت. خُلاصه ی این توافق به‌طور کُلی شامل این محورها می شود:

– آتش‌بس فوری و همه‌جانبه در تمام جبهه‌ها با عقب‌نشینی نیروهای اس.دی.اف به شرق رودخانه ی فُرات.

– تحویل کامل اُستان‌های رَقّه و دِیرالزور از نظر اداری و نظامی به دولت دمشق.

– اِدغام ادارات و نهادهای مَدنی در حَسَکه در ساختارهای رسمی دولت مرکزی.

– کُنترل دولت مرکزی بر گذرگاه‌های مَرزی، میادین نفت و گاز و تضمین أمنیت آنها.

– نیروهای سوریه دمکراتیک موظّف به اِخراج اعضای خارجی پ.ک.ک و حَذف تشکیلات شبه‌نظامی به نَفع حاکمیت دولت و …

پیشینه ی تاریخی و پیدایش «روژآوا»

با فروپاشی اِقتدار دولت سوریه در سال‌های نخست جنگ داخلی (۲۰۱۲–۲۰۱۱ میلادی)، مناطق کوردنشین و چندإتنیکی در شمال و شرق سوریه که ترکیب جمعیتی مُتنوّعی از کوردها، عرَب‌ها، اَرامنه و دیگر اِتنیک ها داشتند، وارد مرحله‌ای از خَلأ حاکمیت شُدند و به تدریج از کُنترل دولت مرکزی خارج گردیدند. در این فضا نیروهای کورد و مُتحدان غیرکورد زیر رهبری اس.دی.اف توانستند کنترل مناطق گُسترده‌ای را به‌ویژه پس از شکستِ گروه‌هائی مانند داعش به‌دست بگیرند.

در میانه ی این آشفتگی، پروژه‌ ی سیاسی–اجتماعی که بعد ها به نام «کُنفدرالیسم دِمکراتیک» مشهور گردید، پیش کشیده شد و آغاز به رُشد نمود که از دلِ سُنّت مبارزاتی جنبش کوردستان برآمده بود، و هدف اِعلامی آن ایجاد ساختاری از شوراهای محلّی، جوامع دموکراتیک و خودگردان بدونِ تشکیل «دولت-ملّت» جدید و مستقل، و بدون بازگشت به دولتِ مرکزی که تحتِ حاکمیت مُستقیم دمشق یا آنکارا قرار بگیرد بود.

این ایده مُتأثر از آنارشیسم جامعه‌گرا و اندیشه‌های «عبدالله اوجالان» بود، که بر دموکراسی مستقیم، خودسازماندهی و خودمدیریتی، برابریِ جنسی-جنسیتّی و حفاظت از محیط زیست، همزیستی مسالمت آمیز بین ِاِتنیک های مختلف با یکدیگر و اقتصادِ تعاونی- اشتراکی تأکید داشت، پایه ریزی گردید. در عَمل، این پروژه تلاش کرد نهادهای رسمی و دولتی را از یک سو، با شوراهای انقلابی و مُشارکتی جایگزین کُند و از جانب دیگر، ساختاری بر مبنای وفاقِ جمعی میان إتنیک ها و مذاهب گوناگون بسازَد. این شکل از خودمدیریتی اگرچه اِلهام‌بخش جنبش‌های آزادی‌خواه بود و هست، با چالش‌های جدّی روبرو شُد:

– مُخالفت دولت مرکزی سوریه با “تجزیه‌طلبی”.

– مخالفت دولت تُرکیه با هرگونه تشکل سیاسی/نظامی کوردی در کنار مرزهایش.

– وابستگی تسلیحاتی و سیاسی اس.دی.اف به حمایت‌های خارجی به‌ویژه ایالات متحده آمریکا.

 بُحران مقبولیّت پذیری و واقعیتِ قدرت

اگرچه «روژآوا» تا چند سال توانست سیستم خودگردان را به‌صورت واقعی بر بخش‌هائی از خاک سوریه اِعمال نماید، امّا این مقبولیّت پذیری در دو محور همیشه شِکننده بوده است:

– از بالا؛ دولت مرکزی آن را به‌عنوان تَهدید به یکپارچگی ملّی می‌دید (چیزی که توافق اخیر نیز تلاش دارد آن را برطرف کُند).

– از پایین؛ جامعه های محلّی با چالش‌های اقتصادی، اَمنیتی و سیاسی جدّی روبرو بودند — و نَه فقط کوردها، بلکه عَرب‌ها، آشوری‌ها و دیگر إتنیک ها (“اَقوام”) نیز احیانَن مقبولیت کامل خودمدیریتی را نمی‌پذیرفتند.

این تجربه واجدِ عناصر مُهمّی بود:

– تضعیفِ اقتدار دولتِ مُتمرکز.

– انتقال تصمیم‌گیری به سطوحِ محلی.

– تلاش برای جایگُزینی سِلسله‌مراتب با شبکه‌های اُفقی.

– نَقد ملّت، مَرز و حاکمیّت به مثابه ی اَشکال مُدرن سُلطه.

روژآوا در سال‌های نَبرَد با «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش)، به‌ویژه در «کوبانی»، به نمادی جهانی از مُقاومت دلیرانه و همبستگی تبدیل شُد و اِلهام‌بخشِ طیفی از کُمونیست ها و فِمینیست‌های  رادیکال، به ویژه آنارشیست‌ها در سراسر جهان گردید. امّا این تجربه ی سیاسی-تاریخی از آغاز، حاملِ یک تضادِ بُنیادینِ درونی از جُمله خودسازماندهی و خودمدیریتی در سایه ی قدرت های دولتی بود. به این مَعنا که:

الف – چگونه می‌توان جامعه‌ای ضِدّ‌ دولت را با اِتّکا به اتّحادهای نظامی دولتی (به‌ویژه ایالات متحده آمریکا) حِفظ نمود؟

ب – چگونه می توان ساختارهایِ اُفقی (بدون سلسله مراتب حِزبی و رهبریِ واحد) را در درونِ یک ماشین نظامی متمرکز و بوروکراتیک، پایدار نِگه داشت؟

نیروهای سوریه دمکراتیک (اس.دی.اف)، اگرچه حامل گُفتمانِ کُنفدرالیسم دمکراتیک بودند، امّا در عمل به اَرتشی مُنظّم با فرماندهیِ مُتمرکز بَدل شُدند و نهادهایِ خودگردان و شوراهای خودمدیریتی نیز به‌تدریج شِکلی شِبه‌دولتی: وزارت‌خانه‌گونه، نیروهای أمنیتی، دستگاه قضائی، و کُنترل مَرزی به خود گرفتند.

این تحوّل نَه یک اِنحرافِ تَصادفی، بلکه پیامدِ منطقیِ بَقا در نظام بین‌الدُوَلی بود؛ زیرا هر پروژه‌ای که در منطقِ دولت، جنگ، مَرز و دیپلُماسی بماند، ناگُزیر بخشی از همان منطق را بازتولید می‌کُند.

آیا توافقِ اخیر را می توان پایان فازِ انقلابی در روژاوا قلَمداد کرد؟

توافق ۱۴ ماده‌ای اخیر را نباید صِرفن یک قرارداد سیاسی، بلکه لحظه‌ی «بازجذب دولت» دانست؛ لحظه‌ای که دولت سوریه، پس از سال‌ها در موضع ضَعف قرارداشتن، بار دیگر منطقِ حاکمیت یگانه را بر این قَلمرو تحمیل می‌نماید. به دیگر سخن، این توافق به این مَعنا خواهد بود:

– پایان خودمختاری نظامی.

– اِدغام نهادهای مَدنی در ساختار دولت.

– از میان رَفتن کنترل مردمی بر منابع طبیعی.

– فروکاستن شوراهای خودمدیریتی به اَشکال نمادین یا مشورتی.

در واقع، آنچه فرو می‌ریزَد نَه فقط یک ساختارِ اداری، بلکه امکانِ عینی زیستنِ بَدیلی (آلترناتیو) غیر‌دولتی در جُغرافیای خاورمیانه است.

از چشم اندازِ آنارشیستی این آزمون و خطا چه چیزی به ما آموزد؟

– اهمیّت «روژآوا» نَه در «موفقیّت نهائی» بلکه در خودِ تجربه است.

– نشان داد که جوامع خاورمیانه نیز می‌توانند خارج از اُلگوی «دولت-ملت» سازمان یابند.

– اِثبات کرد که هَمزیستی فراتر از ناسیونالیسم إتنیکی و دینی امکان‌پذیر است.

– نشان داد که رَهائی زنان می‌تواند به ستون فقراتِ یک انقلابِ اجتماعی بَدل شوَد.

و همزمان، به‌تَلخی ثابت کرد که هیچ جزیره ی آزادی-‌ای در اُقیانوس دولت‌ها بدون گُسستِ رادیکال از منطقِ نظامی‌گری و ژئوپولیتیک برای همیشه پایدار نمی‌مانَد.

از رُؤیای خودگردانی تا فروپاشی نِسبی و بازگشتِ دولت

توافق مارس ۲۰۲۵ میان احمد الشرع و مظلوم عَبدی برای اِدغام نهادهای اس.دی.اف در ساختار دولت سوریه و تضمین حقوق مدنی اِتنیک ها، تا حدودی اُمیدوارکُننده جلوِه می نمود، امّا به دلیل عدم پیاده‌سازی و تشدید تَنش‌ها عَملن به بُن‌بست رسید تا اینکه تحوّلات اخیر دوباره نقطه ی عَطفی ایجاد نمود.

با آغاز جنگ مجدّد در ژانویه ۲۰۲۶ و پیشروی‌های ارتش دولتی سوریه در رَقّه و دِیرالزّور، شرایط میدانی به‌طور قابل توجُهی علیه ساختار خودگردان تغییر کرد. توافق ۱۴ ماده‌ای، به‌جای تقویت خودمدیریتی، عملاً به بازگشت حاکمیت دولت بر مناطقِ تحتِ کنترل نیروهای سوریه دمکراتیک (اس.دی.اف) مُنجر خواهد گردید.

فَرجامِ کُنفدرالیسم دمکراتیک

کنفدرالیسم دمکراتیک در قالبِ نهادی شاید رو به زوال رَوَد، اما به‌مثابه ی تجربه‌ای تاریخی در خودسازماندهی اُفقی از اِمکان، در حافظه ی جُنبش‌های رهائی‌بخش همچون کُمون پاریس، شوراهای خودگردان در اِسپانیا، زاپاتیست‌ها در مکزیک باقی خواهد ماند.

هرچند اَشکال خودمُدیریتی مردمی وخودسازمان‌یابی اُفقی توسط دولتِ اسلامگرای داعشی حاکم بر سوریه به تدریج سَرکوب می شوند، امّا اُفق‌های تازه‌ای از تَخیُل سیاسی-اجتماعی را می گُشایند.

مُقاومتی که در روژآوا شکل گرفت و ادامه خواهد داشت، شکست ناپذیر است. زیرا به ما آموخت گرچه پروژه‌ ی رَهائی از بَند استبدادِ سیستم نابرابر سرمایه داری در این مَقطع مشخّص می تواند گُذرا و شِکننده باشد، امّا یادآوری می کُند که همواره در ستیز با منطقِ «دولت-ملت» خواهد بود.

جمعبندی

اگر پروژه «روژاوا» را از مَنظر آنارشیستی نگاه کُنیم، می‌توان آن را تلاشی برای تحقق جامعه‌ای بدون دولتِ مرکزی تعبیر کرد — جائی که مردم مُستقیمن در تصمیم‌گیری مُشارکت دارند، سلسله‌مراتب دولتی فرو می پاشَد و جای خود را به اجتماعات خودگردان می دهد.

امّا دو عامل کلیدی محدودیت‌های ُبنیادیِ چنین تلاشی را نشان داد:

– اقتدارگرائیِ قُدرت‌های منطقه‌ای و دولت‌های مرکزی – سوریه، تُرکیه، ایران و دیگر بازیگران منطقه‌ای هرگونه ساختار غیرحکومتی را به عنوان تهدید می‌بینند.

– وابستگی به حمایت نظامی خارجی – آزادی واقعی و ماندگاری ساختارهای دموکراتیک خودگردان با پُشتیبانی نظامی و مالی وابسته، دیر یا زود به چالش مقبولیّت و استقلال تبدیل می‌شود.

در نتیجه، آن‌چنان‌که وقایع اخیر نشان داده، نهادهای خودگردان بدون توانائی در ایجاد روابط متوازن اجتماعی و اقتصادی در دلِ یک سیستم گُسترده‌تر و بدون پشتیبانیِ فراگیر در میان همه إتنیک ها، در برابر فشارهای نظامی–سیاسی و اقتصادیِ بُزرگتر به سَختی پایدار می‌مانند.

زنده  و پایدار باد روژاوا!

زن-زندگی-آزادی!

شعری از شاعر ایرانی؛ فروغ فَرُخزاد (۱۹۶۷-۱۹۳۵ میلادی):

دِلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروَم و اَنگشتانم را

بر پوستِ کشیده‌ی شب میکشم

چراغ‌های رابطه تاریکند

چراغ‌های رابطه تاریکند

کسی مَرا به آفتاب

مُعرّفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانیِ گُنجشک‌ها نخواهد بُرد

پَرواز را به‌خاطر بسپار

پَرنده مُردنی‌ست!