نویسنده: جمال
آنچه امروز بر جهان حاکم است، صرفاً یک نظم اقتصادی نیست، بلکه نظمی پاتولوژیک است که بر منطق انباشت نامحدود، تمرکز قدرت و تعلیق دائمیِ محدودیتهای اجتماعی و اکولوژیک بنا شده است. این نظم، همانند یک فرایند سرطانی، برای بقا ناگزیر از گسترش است و این گسترش تنها از مسیر بحران، جنگ و تخریب ممکن میشود. در چنین چارچوبی، خشونت نه انحراف، بلکه سازوکار سیستم است.
دولتهای متمرکز، ارتشها و نیروهای نیابتی در این نظم، کارکردی جدا از «امنیت» دارند؛ آنها سیستم دفاعیِ معکوسشدهی جامعهاند. نیرویی که باید حافظ زندگی باشد، به ابزار حفظ سلطه بدل میشود. پدیدههایی چون داعش، طالبان و جمهوری اسلامی ایران و تحرالشام را باید در همین پیوستار فهمید: اشکال بومیشدهی مدیریت خشونت که هر بار در لحظات امکانِ رهایی اجتماعی فعال شدهاند. این نیروها محصول خلأ نیستند؛ بلکه کارکرد سیستماتیک دارند.
در برابر این منطق، روژاوا یک تجربهی حاشیهای یا استثنایی نیست، بلکه امکانی تاریخیِ آزمودهشده است. جامعهای که بدون دولت متمرکز، با سازمانیابی افقی، مشارکت داوطلبانه، برابری جنسیتی و پیوند با اکولوژی، توانست یک نیروی دفاعی مؤثر و پایدار بسازد. شکست داعش در کوبانی (۲۰۱۴–۲۰۱۵) و تداوم مقاومت در برابر بازتولید جهادیسم در پوششهای قانونی شده اخیر نشان داد که دفاع، وقتی اجتماعی است، میتواند منطق تهاجم را فرسوده و شکننده کند. روژآوای کوردستان دیگر تنها نام یک مکان جغرافیایی نیست؛ بلکه نام یک امکان است، امکانی برای عبور از نظم سرطانیِ انباشت و بازگشودن افق سیاستی که زندگی اجتماعی را (نه تومور اقتدار دولت ) محور قرار میدهد.
نقش قدرتهای جهانی در این معادله، هیچگاه نقش «داور بیطرف» نبوده، بلکه تنظیمگر بحران است: رسمیتبخشی، جابهجایی برچسبها و مدیریت میدانی خشونت برای حفظ مسیرهای انباشت و نفوذ سیستم سرمایهداری این نقش را به اجرا می گذارد. به همین دلیل است که نیروهای واپسگرا همزمان تهدید و ابزارند. هر جا امکان خودسازماندهی اجتماعی پدیدار میشود، این چرخه فعال میگردد.
در ایران، خیزشهای انقلابی را باید در همین افق دید: تلاش جامعه برای بازپسگیری توان سازماندهی زندگی در برابر دولتی که بقایش به سرکوب این توان وابسته است. همزمان، پروژههای بازتولید تمرکز قدرت از جمله بازسازی سلطنت میکوشند انقلاب را به تغییر چهرهی حاکمیت تقلیل دهند. تجربهی تاریخی اما روشن است: بدون گسست از منطق تمرکز و اقتدار، هر تغییر سیاسی بازتولید همان نظم سرطانی است.
این بیانیه بر یک تز ساده و آزمونپذیر ایستاده است: رهایی نه از بالا، که از بطن جامعه سازمان مییابد. دفاع رهاییبخش، دفاع اجتماعی است؛ افقی، متکثر و پیوندخورده با زندگی اجتماعی.
قیام انقلابی (زن-زندگی-آزادی) در جغرافیای ایران در افق همین ایده ی اجتماعی و ضدیت با پروژه انباشت قدرت ظهور کرده است. اگر از لحاظ تاریخی هم به این موضوع پرداخته شود کاملا واضح است که جغرافیای خاورمیانه از تمدن بین النهرین محل ظهور اقتدار متمرکز و سربرآوردن امپراتوریهای در پی قدرت بوده است، ولی در این دوره از زمان خط بطلان بر روی این منطق سرطانی می کشد و آنرا منسوخ شده اعلام می کند.
#خودسازماندهی_اجتماعی
#تومور_اقتدار_متمرکز
#نه_سلطنت_نه_رهبری
#کنفدرالیسم_دمکراتیک

