نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار
قطع بیش از هزار ساعت اینترنت در ایران را نمیتوان صِرفن بهعنوان «سانسور» یا «اختلال» توضیح داد؛ این رُخداد، نمایش عُریان مالکیت و حاکمیت دولت فاشیستی اسلامی-شیعی بر زیرساختهای حیاتی ارتباطی است. اینترنت، که اغلب بهعنوان فضائی آزاد و بیمرکز تصوّر میشود، در اینجا چهره واقعی خود را نشان میدهد: شبکهای که در گلوگاههایش بهراحتی توسط قدرت متمرکز خَفه میشود.
در این وضعیت، سکوتِ تحمیلشده بر جامعه نَه یک پیامد جانبی، بلکه هدفی سیاسی است. قطع ارتباط، شکلی از مُحاصره است — محاصرهای که بَدنهای معترض را از هم جُدا مینماید، حافظه جمعی را مُختل میسازد و امکانِ شکلگیری همبستگی اُفقی را تضعیف میکُند. در مقابل، جریانهای وابسته به قدرت، با دسترسی انحصاری به زیرساختها، همچنان روایت خود را تولید و پخش میکنند؛ گوئی که «واقعیّت» نیز همانند پهنای باند، سهمیهبندی شده است.
این شکاف، نشاندهنده چیزی فراتر از نابرابری رسانهای است: نشاندهنده انحصار ابزارهای تولید واقعیت است. آنچه بهعنوان «خبر» گردش میکند، نه بازتابی از واقعیت، بلکه محصول دسترسی نابرابر به ابزارهای انتشار است. در چنین شرایطی، حقیقت نه کشف میشود و نه حتی پنهان — بلکه مدیریت و مهندسی میشود.
از دیدگاه ما، این وضعیت نَه استثنا، بلکه قاعده است. هر زیرساخت متمرکزی — حتا آنهائی که در ظاهر «عمومی» یا «جهانی» هستند — در نهایت در خدمت بازتولید سُلطه عمل میکنند. بنابراین، مسئله صرفن بازگرداندن اینترنت یا رفع سانسور نیست؛ مسئله، شکستن انحصار زیرساختی است که چنین کنترلی را ممکن میسازد.
پاسخ آنارشیستی در اینجا، نه درخواست برای «اینترنت آزادتر» از دولت، بلکه ساخت و گُسترش شبکههای مستقل، غیرمتمرکز و خودگردان است: از مِشنِتها و ابزارهای ارتباطی همتابههمتا گرفته تا اشکال بدیل سازماندهی که به نقاط شکست مرکزی وابسته نباشند. این نَه یک انتخاب تکنیکی، بلکه ضرورتی سیاسی است.
قطع اینترنت، در این معنا، یک سرکوب موقّت نیست؛ یک افشاگری است. افشای این حقیقت که تا زمانی که ابزارهای ارتباطی در کنترل قدرت متمرکز باقی بمانند، هر جنبش آزادیخواهانهای بر زمینی ناپایدار حرکت میکند.
نه مُلا! نه شاه! نه جَنگ!
زَن-زندگی-آزادی!
(شبکههای مِش، نسل جدیدی از وایفای هستند که تضمین میکنند یک شبکه بیسیم واحد، همه جا را پوشش میدهد).

