مطلب دریافتی
نویسنده: سین.بامداد
سهیل عربی، فعال سیاسی آنارشیست، در بیستم اسفند ۱۴۰۴ (درست در میانه جنگ دوم رژیم با اسرائیل) بازداشت شد. این بازداشت نه تصادفی بود و نه واکنش به یک جرم خاص؛ بلکه بخشی از منطق ذاتی هر قدرتی است که در لحظه بحران خارجی، همه تهدیدهای داخلی را یکجا هدف میگیرد. رژیم، با استفاده از فضای جنگی، هر صدایی را که قبلا هم مزاحم بوده، حالا به عنوان همکاری با دشمن یا اخلال در امنیت برچسب میزند تا بدون هزینه اضافی، آن را حذف کند. عربی را به زندان قزلحصار بردند (همان جایی که ماشین اعدام در ماههای اخیر چندین زندانی سیاسی را بلعیده) و همزمان احتمال توقیف اموال و وسایل نقلیهاش مطرح شده. این توقیف هم نه مجازات قانونی، بلکه غنیمت جنگی قدرت است: نابود کردن هر ریشه مادی که فرد بتواند دوباره از آن برخیزد.
اما سهیل تنها نیست. در همین بازه کوتاه جنگ، رژیم دهها زندانی سیاسی را دستگیر کرد و شماری از آنها را به سرعت به دار آویخت. اتهامها تکراری و قابل پیشبینی: جاسوسی برای اسرائیل، ارتباط با گروههای مخالف، یا حتی اعتراضات قدیمی که حالا با برچسب همکاری با دشمن خارجی رنگ تازه گرفتهاند. این اعدامها (از زندانیانی که پیش از جنگ هم در صف بودند) نشان میدهد که جنگ برای رژیم نه تهدید، بلکه فرصت طلایی است. فرصتی برای تسویه حساب با کسانی که هرگز سلطه را نپذیرفته بودند. قدرت در لحظه جنگی، دیگر حتی نیازی به حفظ ظاهر دادرسی ندارد؛ کافی است بگوید امنیت ملی تا هر مخالفی را به عنوان عامل بیگانه معرفی کند و با طناب دار، سکوت را تحمیل کند.
از دیدگاه آنارشیستی؛ این چرخه قابل فهم است اما غیرقابل بخشش. دولت (هر دولتی) همیشه جنگ را بهانهای برای تقویت کنترل داخلی میسازد. جنگ دوم با اسرائیل هم تفاوتی ندارد: رژیم اسلامی از یک سو با دشمن خارجی میجنگد و از سوی دیگر با همان منطق، مخالفان داخلی را قلع و قمع میکند. عربی و زندانیان سیاسی در بند و اعدامشده، هر سه قربانی همین ساختارند؛ ساختاری که نمیتواند وجود هیچ صدای مستقل را تحمل کند، چون هر انتقاد رادیکال، خود به خود مرزهای اقتدار را به چالش میکشد. عربی که سالها پیش از زندانهای اوین و رجاییشهر به آنارشیسم رسیده بود، حالا دوباره در قزلحصار است، جایی که رژیم امید دارد صدای او را برای همیشه خاموش کند.
اما آنچه رژیم نمیفهمد این است که آنارشیسم نه به یک نفر وابسته است و نه با یک بازداشت یا حتی یک اعدام تمام میشود. هر دستگیری و هر اعدامی، فقط نشان میدهد که سلطه چقدر آسیبپذیر است؛ چقدر نیاز دارد مدام بکشد تا بماند. عربی در قزلحصار، مثل صدها زندانی سیاسی پیش از او، تبدیل به آینهای شده که در آن میتوان دید قدرت چطور در اوج جنگ خارجی، جنگ واقعیاش را علیه مردم خودش ادامه میدهد. این نه قهرمانی فردی، بلکه واقعیت عریان اقتدار است: دولتی که برای بقا، هم به خارج تیراندازی میکند و هم به داخل. و مقاومت واقعی، همان چیزی است که عربی سالها نشان داده: رد کامل این بازی، رد هر دو سوی جنگ، و ایستادن بر این اصل که هیچ قدرتی (نه اسلامی، نه اسرائیلی، نه هیچ دولت دیگری) حق ندارد زندگی و آزادی را به نام امنیت یا ایدئولوژی تصاحب کند…

