زنان کورد در زندانهای ایران نماد شکست نیستند. آنان گواهیاند بر این حقیقت که هیچ دیوار، هیچ سلول و هیچ شکنجهگاهی هرگز نتوانسته ارادهی کسانی را که از ظلم سر باز میزنند را درهم بشکند.
این زنان بار سهگانهای را بر دوش میکشند: ستم جنسیتی، ستم بر هویتهای اتنیکی و سرکوبِ مقاومت سیاسی؛ همگی بر یک بدن و در یک سلول فرود میآیند. رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی این همپوشانی را آگاهانه طراحی کرده است. باور دارد که اگر فشار کافی از چندین سو وارد شود، سرانجام سکوت حاصل خواهد شد.
اما این موجب سکوت نشده است.
دیوارهای اوین و زندان سپیدار هرگز نتوانستهاند پژواک مقاومت آنان را در خود محبوس کنند. شهید شیرین علمهولی این راه را با جان خود هموار کرد. آنچه او بخشید، به مشعلی بدل شد؛ مشعلی که تاریکی سلول انفرادی را میشکافد و نشان میدهد که مقاومت تنها یکی از گزینهها نیست، بلکه یگانه راه عبور از استبداد است.
وریشه مرادی، پخشان عزیزی و زینب جلالیان به ستونهای جنبش آزادیخواهی بدل شدهاند؛ نه چون حکومت آنان را به نماد تبدیل کرد، بلکه چون ایستادگیشان قدرت حکومت را کوچک و حقیر نشان داد. پخشان و وریشه در برابر احکام ناعادلانه استوار ماندهاند. زینب که سالها در شرایطی نگهداری شده که برای درهم شکستن کامل انسان طراحی شده بود، به چیزی بدل شده که رژیم هرگز قصد آفریدنش را نداشت: گواهی زنده بر اینکه ارادهی انسانی از خشونت نهادینهشده ماندگارتر است.
این زنان برای افق «ژن، ژیان، ئازادی» مبارزه میکنند. آنان نشان دادهاند که زندان پایان راه نیست؛ بلکه جایگاهیست که در آن رنج فردی به مبارزهی بزرگتر برای رهایی جمعی گره میخورد.
دولتها میتوانند بدنها را زندانی کنند، اما نمیتوانند آنچه آن بدنها نمایندگی میکنند را به بند بکشند. مقاومت زنان کورد در زندانهای ایران فصلی نیست که در انتظار بسته شدن باشد. این تداومیست از شیرین تا وریشه، از سلولی به سلول دیگر، از نسلی به نسل دیگر؛ تداومی که جمهوری اسلامی دههها کوشیده آن را بشکند و هر بار ناکام مانده است.
ما در کنار آنها ایستادهایم. نامهایشان را فریاد میزنیم. مبارزهشان را بر دوش میکشیم.
ژن — ژیان — ئازادی
زن — زندگی — آزادی
نه ملا! نه شاه!

