چطور دولت با هژمونی به پلیس مشروعیت می دهد


نوشته : مطرود
سؤال اول اینجاست: چطور اکثر مردم جهان بدون هیچ شک یا تردیدی حاضرند وجود یک نهاد قدرتمند و قوی را بپذیرند و شک نکنند که این قدرت می‌تواند فساد سازمان‌یافته ایجاد کند و به یک شبکه مافیایی تبدیل شود؟ و چه دلیلی وجود دارد که فکر می‌کنند پلیس محافظ آنان است؟ چرا پلیس هیچ‌وقت پیشرفتی نداشته؛ از جمله در کنترل مواد مخدر، قتل، دزدی و تجاوز؟ و چرا هر سال آمار بالاتر می‌رود؟

قضیه این است که دولت مدرن از عمد یک ساختار هژمونیِ به‌شدت محدود می‌سازد که یک‌سری افراد نتوانند وارد آن ساختار شوند و جامعه از درون همان ساختار شکل می‌گیرد. این شامل خیلی نکات می‌شود: از ظاهر ــ که صنعت مد زیبایی را به نوع خاصی تعریف می‌کند ــ تا رفتار اجتماعی، علایق، جنسیت، گرایش‌ها، ارزش اجتماعی، ثروتمندی، مهاجرستیزی و…

کسانی که فضیلت‌های تعریف‌شده را نداشته باشند، توسط جامعه سرکوب روانی می‌شوند و وقتی بار این سرکوب زیاد شود، با خود فکر می‌کنند که چرا باید به فکر جامعه‌ای باشند که همه‌جوره آن‌ها را طرد کرده است. همچنین بابت وجودشان حس گناه می‌کنند و این باعث می‌شود به سمت کارهای خلاف کشیده شوند. در واقع، وقتی راه ورودی به اجتماع نداری، ضد اجتماع می‌شوی.

اما چرا دولت با آموزش درست به جامعه و باز کردن فضای اجتماعی سعی نمی‌کند جلوی این مسئله را بگیرد؟ جواب این نکته اینجاست که دولت از این موضوع سود می‌برد. در واقع، دولت به یک دشمن نیاز دارد تا تقویت پلیس ــ که در جنبش‌ها نیروی سرکوب است ــ را توجیه کند.

همان‌طور که چکا، سازمان امنیتی‌ای که بلشویک‌ها در شوروی ساخته بودند، در ابتدا ادعا داشت که فقط راهزن‌ها را دستگیر می‌کند، اما بعد دست به سرکوب گسترده آنارشیست‌ها و بقیه مخالفان زد.

در جهان امروز حتی کسی که یک خلاف کوچک کرده، به زندان می‌افتد، بیشتر تحقیر و سرکوب می‌شود، به‌جای اینکه ریشه‌یابی و درمان شود. بعد هم برایش سابقه می‌سازند تا دوباره نتواند جایی کار کند و مجبور شود خلافکار بماند؛ مثل ژان والژان در رمان بینوایان که اگر پیرمرد کشیش به او کمک نمی‌کرد، به‌خاطر سابقه‌ای که بابت دزدیدن یک نان داشت، مجبور به دزدی می‌شد.

حتی از این افراد طوری برای مردم هیولا می‌سازند که بارها آنان را طرد و سرکوب می‌کنند تا فرد باور کند هیولاست؛ چون دولت برای بقا به هیولا نیاز دارد تا بتواند گزمه‌های نگهبان خود را توجیه کند. همان‌طور که به دشمن خارجی نیاز دارد تا ارتش قدرتمند و فقر و فلاکت داخلی را توجیه کند.

مورد بعدی مواد مخدر است. مواد مخدر ابزاری است که باعث می‌شود این افراد سرکوب‌شده برای دولت کم‌خطر شوند و خشمشان را، به‌جای شکل دادن جنبش و نابودی دولت، با مواد مخدر ــ که مثل یک مسکن اجتماعی عمل می‌کند ــ خاموش کنند. این مواد نیاز و دغدغه جدیدی می‌آفریند که فرد آن‌قدر درگیر آن شود که فکر قیام نکند و منزوی‌تر و منزجرکننده‌تر شود.

همچنین دولت می‌تواند با گرفتن رشوه از دلالان بزرگ، به شکلی دیگر بخشی از بودجه خود را تأمین کند. در واقع، فروش مواد مخدر به یک تجارت پنهان تبدیل شده است و احتمالاً با قانونی شدن فروش بخشی از این مواد در جهان ــ به دلیل خاموش کردن خشم جهانی ناشی از خلأهای اجتماعی و سود بیشتر از این تجارت ــ فاصله چندانی نداریم.

اعتیاد قشر طردشده جامعه برای دولت هم فال است و هم تماشا؛ زیرا هم مطرودان را سرکوب می‌کند و هم مردم را از آنان می‌ترساند. در واقع، یکی از بزرگ‌ترین هژمونی‌های دولت برای توجیه وجود خود، همین مطرودانی هستند که نیروی انقلابی زیادی دارند و دولت با مسکن‌های اجتماعی خاموش نگهشان می‌دارد.

حتی کارل مارکس هم مطرودان را با نام «لمپن‌پرولتاریا» طرد کرد و این یکی از دلایل مخالفت میخائیل باکونین با مارکس بود.

به نظر من، راه‌حل در این است که جنبش آنارشیستی برنامه مهمی برای جذب و سازمان‌دهی مطرودان داشته باشد. با این حرکت، هم این بهانه دولت برای مردم به‌شدت زیر سؤال می‌رود و هم متحدان جدیدی خواهیم داشت که نیروی انقلابی زیادی دارند، چیزی برای از دست دادن ندارند و از ساختار امروزی هیچ خیری به آنان نرسیده است.