چگونه کسی حرف ما را نمی فهمد؟


نویسنده : راوی
آن گونه که جنگ زده ایرانی می اندیشند:

*این متن را با همین تذکر شروع میکنم که این متن در مورد هر انسان ایرانی صدق نمی کند بلکه عمدتا در توصیف و نمایندگی آن انسان ایرانی نوشته شده است که جهان بازخورد متفاوتی نسبت به رنج شان نشان می دهد.
……..

من ایرانی هستم.یعنی تحت هویت ایرانی و در جغرافیای ایران بزرگ شده ام. در طی این سال ها، ایرانی بودن برای من معانی متفاوتی داشته است و بسیاری از اوقات حتی این تعاریف با هویت فردی خودم در تعارض قرار می‌گرفتند.و آن را پس میزدم.

اما همین ایرانی بودن،بدون شک چیزی است که جهان در نسبت با آن با من تعامل کرده است.

وقتی کودک بودم مثل بسیاری دیگر از کودکان جهان مایل بودم که در سایت های آنلاین بازی های کامپیوتری را بازی کنم.
این اپلیکیشن ها و سایت ها دو مشکل عمده داشتند اولی اش آن بود که از سمت جمهوری اسلامی فیلتر بودند و دومین ایرادش آنجا بود که خودشان کاربران ایرانی را به دلیل تحریم های حوزه دیجیتال مسدود می‌کردند.
یعنی اگر قرار بود به شکل مجازی با کسی پینگ پونگ بازی کنم اول باید ثابت میکردم که حتما اهل کره یا فرانسه یا آلمان و یا حتی مصر هستم تا این اجازه به من داده شود!

اما همیشه مشکلات ایرانی بودن این قدر ساده نبودند.به خاطر دارم که مادرم رویای مهاجرت از ایران را در سر داشت.چون ما در ایران هیچ آینده ای نداشتیم.و این به این معنا بود که تمامی راه های قانونی و غیرقانونی مهاجرت کردن را بررسی میکردیم.
پول زیادی نداشتیم.با آن که مادر و پدرم مشاغل دائمی داشتند اما به دلیل اختلاف شدید میان ارزش ارز ایرانی و خارجی تمام پول و اندوخته ما به چیزی شبیه میانگین در آمد یک فرد بسیار فقیر اروپایی تبدیل میشد.روندی که با بی ارزش تر شدن ریال حتی تشدید شد.
به همین دلیل پناهندگی یکی از گزینه های پیش روی ما برای مهاجرت بود.
روندی بسیار خطرناک و سخت، اما حداقل ارزان تر.
در ایران افرادی شغل قاچاق پناهجو را برعهده داشتند.
این افراد دلایل دروغین برای مورد پذیرش قرار گرفتن در کشور مقصد را مطرح می‌کردند و به پناه‌جویان آموزش می‌دادند.
یکی از بستگان من به همین شیوه مهاجرت کرد.
این واقعیت که او واقعا از نظر امنیتی در خطر بود و به دلیل مزاحمت های جمهوری اسلامی نمی توانست شغلی بیابد، دلیل پذیرفته شدن اش به عنوان پناهجو نشد.
اروپایی ها از سال ها پیش تصمیم گرفته بودند که به دلیل تعداد بسیار زیاد افرادی که از ایران پناهندگی مذهبی و سیاسی میگرفتند،تغییر رویکرد بدهند و فقط به افرادی که در شرایط مرگ و زندگی هستند پناهندگی اعطا کنند.

و بنابراین اکثر ایرانی ها در دادگاه های پناهندگی رد و حتی در شرایط خطرناک به ایران استرداد می‌شدند.
در این شرایط ایرانی ها تحت عنوان افغانستانی و عراقی با هویت دروغین مهاجرت می‌کردند.این شخص از نزدیکان من،با هویت افغانستانی به آلمان رفت و پناهندگی گرفت و قاچاقچی اش را به خانواده من هم معرفی کرد.

قاچاقچی در دیداری حضوری میگفت که هویت افغانستانی برایمان جور می‌کند و در مراحل مختلف تا حد امکان صحبت نکنیم.چون لهجه و زبانمان هویت واقعی ما را فاش خواهد کرد و من برای بار دوم برای آن که بتوانم بهتر زندگی کنم خودم را جای انسانی از جغرافیای دیگری جا میزدم.یکی بار باید آن قدر خوش شانس می بودم که کره ای باشم و بتوانم بازی کنم و بار دیگر باید افغانستانی می شدم که به دلیل فلاکتم رنج ام را جدی بگیرند.

ما آن شرایط را نپذیرفتیم و به طریق دیگری مهاجرت کردیم.روش دیگری که کم تر تحقیر آمیز بود.
اگر بخواهم صادقانه بگویم باید اذعان کنم که هرگز پناهنده شدن را دوست نداشته ام. پناهندگی به این معناست که نمی توانی به خانه ات برگردی و همچنین به صورت کلی در زندگی دلم نمی خواهد که بار مشکلاتم را بر دوش انسان هایی دیگر بگذارم.حتی بر دوش مردمان جغرافیایی دیگر!

من فکر میکنم که بهترین ایده آن است که انسان ها در همان جغرافیایی که متولد شده اند تلاش شان را بهبود شرایط انجام دهند.اما در این امر حتما به کمک یکدیگر نیاز خواهیم داشت چرا که با بحران های عظیم انسانی و طبیعی و دولت های کاملا مسلح طرف هستیم.

با همه ی این ها از استاندارد دوگانه در پذیرش و رد پناه‌جویان ایرانی و غیرایرانی خشمگین بودم .

در آن دوران وضعیت افغانستان با وجود صدها سازمان حقوق بشری و غیرانتفاعی و روابط خوب با جهان غرب از ایران بدتر نبود،اما با این حال گویا رنج آن ها جدی تر و محترم تر شمرده می شد و آن ها بیش از ایرانیان در منطق دولت های اروپایی،لیاقت دریافت کمک را داشتند.
این مساله هنوز برای من علامت سوال بزرگی است.و به چرایی اش پی نبرده ام. و همچنین چرایی اعمال تحریم بر بسترهای بازی انلاین و یا اعمال تحریم بر شرکت های بیمه دارویی را نمی فهمم.این ها به شکل مستقیم به مصرف کنندگان ایرانی اسیب میزدند و با ادعای مبارزه با جمهوری اسلامی از طرف امریکا و اروپا اعمال میشدند.آن ها می‌گفتند ما باید به خیابان بیاییم و با حکومت بجنگیم.درحالی که جمهوری اسلامی مردم را قتل عام می‌کرد و می‌کند.و اکثر جهانیان چشم شان را بر این مساله بسته اند.

در همین احوال تحقیقی تاریخی کردم و متوجه شدم که در جریان کشتار هزاران نفر در جریان پاکسازی عقیدتی اول انقلاب،جهان عمدتا در سکوت خبری بوده و تقریبا هیچ نهادی اقدام جدی نکرده است.جالب است بدانید بسیاری از افرادی که اعدام شدند،عمدتا سکولار و از چپ گرایان و اتفاقا بسیار نزدیک به جریانات چپ غربی بودند. شخصی به من گفت که پس از این ماجرا فرصت پناهندگی سیاسی در ارتباط با ایران فراهم شد.اما در واقعیت بسیار دیر شده بود.

من به عنوان یک انسان ایرانی بارها با تحقیر و نادیده گرفته شدن در سطح دولت ها و فضای مدنی جوامع دیگر مواجه شده ام و در آخرین موردش،می توانیم به مواجهه برخی از طرفداران پرو فلسطینی ضد اسرائیل اشاره کنیم.
آن فعالین که البته در جهان غرب تعدادشان کم نیست به تجمعات مختلف ایرانیان با گرایشات مختلف حمله و ایجاد درگیری و عکس های کشته شدگان توسط جمهوری اسلامی را پاره می‌کردند.
چراکه نمی توانستند درک کنند و بپذیرند که طرف مقابل جنگ با اسرائیل نیز بی گناه و قهرمان نیست و برای ارضا روانی خودشان نیاز داشتند تا جهان را سیاه و سفید ببینند و خودشان را در منطقی دیگر قهرمان بپندارند.
آن ها به ما می‌گویند که تجربیات ناراحت کننده شما در اثر زندگی تحت جمهوری اسلامی دروغ است و در آکواریوم ساختگی باورهایشان دست و پا می‌زنند و خیال می‌کنند مبارزانی راستین هستند.این همان چیزی است که ژیژک مطلوب شمردن خشونت برای همسایه از طرف فعالین غربی می داند!
در طرف دیگر ایرانی ها به دریافت کمک از محافظه کاران اروپایی و آمریکایی امیدوار بودند اما ترامپ و این محافظه کاران نیز مطابق انتظار به مصالحه با جمهوری اسلامی و تشدید فشار بر جامعه ایران تن دادند.
و اگر از من بپرسید که در پس همه ی این ها انسان ایرانی جنگ زده و مخالف جمهوری اسلامی چگونه می اندیشد؟
خواهم گفت که بخش بزرگی از جامعه ایرانی بسیار ناامید و رادیکال و خشمگین و دارای احساسات شدیدا معطوف به یک جغرافیا هستند.

فکر میکنم اشکال مختلف دیگری ستیزی در ایران تشدید شده است و این جامعه درمانده که از موهبت درک و همدلی توسط دیگران نیز بی بهره بوده است.می تواند به سمت و سوی خطرآفرینی میل کند.
و شاید مسئولیت درک و بهبود این وضعیت در وهله نخست با ماست.

,