نویسنده: هیچی
به جای او به قلب من بزن
که این جهان ترانه می شود!
در روزگاری که بحث حمایت از حقوق زنان داغ است و به همین علت درگیری های تعصب آمیزی میان طرفدارن مرد ستیزی و زن ستیزی جریان دارد.
حسین علیزاده در مقابل حکمی ناعادلانه و ضد انسانی برای خواننده شجاع و عدالت طلب،پرستو احمدی،دست به اعتراض زده است.
دادگاهی در قم این خواننده زن را به دلیل زن بودن و آواز خواندن به هفتاد شلاق محکوم کرده و حسین علیزاده به جای او برای شلاق خوردن اعلام امادگی کرده است.
به عقیده نگارنده این مطلب،این اعلام امادگی نه در جهت پذیرش خشونت جسمانی بلکه ناشی از درک این مطلب است که اقای علیزاده تنبیه بدن و روان یک انسان دیگر در زیر ستم جنسیتی را در نسبت با نظم و عدالت اجتماعی و در نتیجه در نسبت با زندگی و بدن خودش ارزیابی کرده است.
او این مساله و ستم را صرفا زنانه و مردانه و خارج از حوزه شخصی اش نمی شناسد و بابت مزیتی که سال ها داشته است و زنی دیگر در جایگاه خودش بابت درخواست کردن آن مزیت شلاق می خورد،اندوهگین و خشمگین میشود و خودش را در جایگاه پرداخت هزینه ای مشابه برای داشتن آن مزیت قرار می دهد.
مانند مردان دیگری که در جریان مبارزات برعلیه حجاب اجباری روسری به سر کردند و یا دانشجویان صنف طبابت دانشگاه کابل که در حمایت از رفع ممنوع التحصیل شدن زنان در جشن فارغ التحصیلی حاضر نشدند.
در این نقطه بدن انسان از زنانه و مردانه بودن عبور میکند و در یک تخیل اجتماعی جامعه صاحب بدنی واحد میشود که در مقابل شلاق و تحقیر شدن پاسخگو است.
انسان ها نظم را در ابعادی کلان تر درک میکنند و مساله از مشکل شخصی دیگری بودن فراتر می رود.
با یکدیگر همدلی میکنند و بار مصائب اجتماعی و هزینه تغییرات اجتماعی را با یکدیگر شریک میشوند.
این روایتی است که در خوانش هایی که زنان یا مردان را شر اعظم در مقابل هم توصیف میکنند کم تر دیده میشود.
به عبارتی آن روایت ها ظرفیت ها و استعدادهای انسانی را برای خدشه دار نشدن روایت هایشان را نادیده میگیرند.
این درحالی است که امروز بیش از هرچیزی نیاز به بازنگری در این امور و دگرگونه دیدن وضعیت داریم.
و این ظرفیت پیش روی ماست.

