تیم ملی یا تیم ملا؟ جام جهانی یا بحران انسانی و زیست‌محیطی؟


نویسنده: راوی
آنارشیست ها در مورد فوتبال چه میگویند؟
می‌توان از منظر آنارشیستی به فوتبال نه به‌عنوان یک پدیده صرفاً ورزشی، بلکه به‌عنوان یک پدیده اجتماعی نگاه کرد؛ پدیده‌ای که میدان نزاع بر سر قدرت، هویت، همبستگی، سرمایه و مقاومت است. فوتبال نه ذاتاً رهایی‌بخش است و نه ذاتاً سرکوبگر؛ بلکه بسته به مناسبات اجتماعی و سیاسی، می‌تواند هم ابزاری برای کنترل و انقیاد باشد و هم بستری برای همبستگی، مقاومت و خلق روابط اجتماعی تازه. همین دوگانگی است که آن را به یکی از مهم‌ترین پدیده‌های فرهنگی جهان معاصر تبدیل کرده است.
از نگاه بسیاری از آنارشیست‌ها، فوتبال پیش از آنکه یک مسابقه ورزشی باشد، آیینی اجتماعی است. میلیون‌ها نفر فارغ از زبان، قومیت، طبقه یا مذهب، در لحظه‌ای مشترک احساساتی مشابه را تجربه می‌کنند. شادی، شکست، اضطراب، امید و همبستگی در استادیوم‌ها و خیابان‌ها به اشتراک گذاشته می‌شود. در جهانی که انسان‌ها بیش از پیش دچار انزوا و فردگرایی شده‌اند، فوتبال هنوز یکی از معدود فضاهایی است که امکان تجربه جمعی هیجان را فراهم می‌کند. این احساسات، اگرچه گاه به تعصب و خشونت هوادارانه می‌انجامند، اما در عین حال می‌توانند زمینه‌ساز دوستی، همکاری و شکل‌گیری شبکه‌های اجتماعی گسترده باشند.
از همین رو، فوتبال ظرفیت بالایی برای شکل‌دهی به جنبش‌های اجتماعی و بسیج مردمی دارد. هواداران باشگاه‌ها در کشورهای مختلف بارها در اعتراضات ضداقتدارگرایی، مبارزه با نژادپرستی، حمایت از کارگران، دفاع از مهاجران و دیگر مطالبات اجتماعی نقش ایفا کرده‌اند. سکوهای ورزشگاه تنها محل تشویق نیستند؛ بلکه می‌توانند به فضایی برای بیان مطالبات سیاسی و اجتماعی نیز تبدیل شوند. فوتبال پیشاپیش شبکه‌ای عظیم از روابط انسانی، اعتماد متقابل و هویت جمعی ایجاد می‌کند و همین ویژگی، آن را به بستری مناسب برای سازمان‌یابی و کنش جمعی تبدیل می‌کند.
در مقابل، دولت‌ها، شرکت‌های بزرگ و سرمایه جهانی نیز از همین ظرفیت برای تولید مشروعیت، ملی‌گرایی، تبلیغات و سودآوری استفاده می‌کنند. آنچه زمانی بازی همگان بود، امروز به صنعتی چندصد میلیارد دلاری تبدیل شده است. باشگاه‌ها به بنگاه‌های اقتصادی، بازیکنان به دارایی‌های مالی و هواداران به مصرف‌کنندگان بدل شده‌اند. از منظر آنارشیستی، این روند نمونه‌ای از کالایی شدن فرهنگ و تصاحب یک تجربه جمعی توسط سرمایه و ساختارهای قدرت است.
نقد فوتبال حرفه‌ای تنها به اقتصاد محدود نمی‌شود. برگزاری جام‌های جهانی و مسابقات بزرگ، با مصرف گسترده منابع طبیعی، ساخت‌وسازهای عظیم، انتشار حجم بالایی از گازهای گلخانه‌ای، سفرهای هوایی میلیون‌ها نفر و تولید انبوه زباله همراه است. در بسیاری از موارد نیز استادیوم‌های ساخته‌شده پس از پایان مسابقات بلااستفاده می‌مانند و هزینه‌های اقتصادی و زیست‌محیطی آن بر دوش جامعه باقی می‌ماند. از این منظر، فوتبال جهانی در شکل کنونی خود نیازمند نقدی جدی از منظر عدالت اقلیمی و پایداری محیط‌زیست است.
هم‌زمان، این پرسش نیز مطرح می‌شود که آیا شور فوتبال گاه به حاشیه رفتن بحران‌های انسانی، جنگ‌ها، سرکوب‌ها و فجایع زیست‌محیطی کمک می‌کند؟ پاسخ قطعی نیست. فوتبال می‌تواند به ابزاری برای انحراف افکار عمومی تبدیل شود، اما همان فوتبال بارها بستری برای طرح همان بحران‌ها نیز بوده است. بنابراین مسئله، خود فوتبال نیست؛ بلکه مناسبات قدرتی است که آن را سازمان‌دهی و مدیریت می‌کنند.
در ایران نیز این مسئله شکل ویژه‌ای پیدا کرده است. برای بخشی از جامعه، تیمی که عنوان «تیم ملی» را یدک می‌کشد، دیگر الزاماً نماینده هویت جمعی مردم ایران محسوب نمی‌شود. بخشی از این نگاه به موضع‌گیری‌های غیرهمدلانه یا سکوت برخی از بازیکنان نسبت به قربانیان کشتارهای دی‌ماه و دیگر رویدادهای سرکوب‌گرانه بازمی‌گردد. در کنار آن، انتقادهایی نیز نسبت به سازوکارهای غیرعادلانه انتخاب بازیکنان، مدیریت فوتبال و میزان استقلال این نهاد از ساختار سیاسی مطرح می‌شود.
از این منظر، بخشی از جامعه میان «تیم ملی» و «تیم حکومت» یا «تیم ملا» تمایز قائل می‌شود و معتقد است نمایندگی یک ملت صرفاً با پوشیدن پیراهن کشور حاصل نمی‌شود. هویت یک تیم، تنها از پرچم و سرود شکل نمی‌گیرد، بلکه از رابطه اخلاقی و انسانی بازیکنان با جامعه، همدلی آنان با مردم و نحوه مواجهه‌شان با رنج‌های جمعی نیز ساخته می‌شود. این اختلاف دیدگاه، خود نشان می‌دهد که هویت ملی در ورزش امری ثابت و از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه پیوسته در تعامل میان جامعه، ورزشکاران و ساختار قدرت بازتعریف می‌شود.
در نهایت، تجربه تاریخی فوتبال نشان می‌دهد که ادعای «ورزش از سیاست جداست» بیش از آنکه واقعیتی اجتماعی باشد، شعاری ایدئولوژیک است. فوتبال با قدرت، اقتصاد، رسانه، طبقه، جنسیت، هویت و فرهنگ درهم‌تنیده است. از انتخاب میزبان جام جهانی و حقوق کارگران گرفته تا نژادپرستی، تبعیض جنسیتی، تحریم‌ها، تبلیغات حکومتی و اعتراضات هواداران، همگی نشان می‌دهند که فوتبال همواره سیاسی بوده است. بنابراین، مسئله اصلی سیاسی بودن یا نبودن فوتبال نیست؛ بلکه این است که این سیاست در خدمت چه کسانی، با چه اهدافی و علیه چه کسانی به کار گرفته می‌شود.

Fediverse Reactions
,