اتحاد سلاح ها؛ نه اتحاد مردم (بخش دوم)

اتحاد سلاح ها؛ نه اتحاد مردم (بخش دوم)

نویسنده: سین؛ بامداد
پیشتر گفتیم این پیمان، محلی‌سازی هژمونی است، نه پایان آن. اما این حرف تا وقتی روی کاغذ و در حد تحلیل انتزاعی بماند، به‌راحتی می‌شود آن را رد کرد و گفت این فقط بدبینی ایدئولوژیک است. برای همین باید به پرونده نظامی خود این سه دولت نگاه کرد؛ چون این پرونده، نه فرضیه بلکه واقعیت ثبت‌شده چند دهه اخیر است.
ترکیه در سوریه، عراق و لیبی حضور نظامی مستقیم و رزمی داشته. در سوریه، عملیات آنکارا نه فقط علیه داعش، بلکه به‌طور مشخص علیه نیروهای کورد بوده؛ یعنی همان نیرویی که در برابر داعش مقاومت کرد و بهایش را با جان داد، بعدا هدف بمباران متحدی شد که ادعای مبارزه با تروریسم داشت. در عراق، الگوی مشابهی تکرار شده: عملیات مداوم علیه پ‌ک‌ک در خاک کشوری دیگر، بدون توجه به حاکمیت رسمی بغداد. در لیبی، ترکیه از دولت وفاق ملی حمایت نظامی کرد، نه از سر اصولی به نام دموکراسی، بلکه چون آن دولت منافع دریایی و انرژی آنکارا را تضمین می‌کرد. در قره‌باغ هم حمایت نظامی و سیاسی از آذربایجان، بخشی از همین معماری بزرگ‌تر بود: گسترش نفوذ ترکیه از طریق تسلیح متحدان منطقه‌ای، نه از طریق میانجی‌گری بی‌طرف. این‌ها را کنار هم بگذاریم، یک الگوی واحد بیرون می‌آید: دولتی که هر جا منافعش ایجاب کند، مرز کشورهای دیگر را بی‌اعتنا عبور می‌کند، اما وقتی خودش پای میز امضای پیمانی دفاعی می‌نشیند، آن را دفاع از استقلال منطقه می‌نامد.
عربستان سعودی وضعیت روشن‌تری دارد. جنگ یمن، مستقیم‌ترین و خونین‌ترین نمونه مداخله نظامی سعودی است؛ جنگی که سال‌هاست ادامه دارد، زیرساخت یک کشور را نابود کرده، و میلیون‌ها انسان را به گرسنگی و بیماری کشانده. در بحرین، عربستان نیرو فرستاد تا مستقیما به سرکوب اعتراضات مردمی سال ۲۰۱۱ کمک کند؛ یعنی وقتی مردم یک کشور همسایه خواستند صدایشان شنیده شود، ریاض با تانک پاسخ داد. حتی همین حالا، در تابستان ۱۴۰۵، عربستان همچنان با حملات حوثی‌ها درگیر است و همین درگیری، بخشی از توجیه رسمی پیمان تازه با ترکیه و پاکستان است. اما این توجیه، حقیقت نیمه است؛ چون جنگ یمن را خود عربستان آغاز کرد، و حالا از پیامدهای همان جنگ برای بستن یک ائتلاف نظامی تازه استفاده می‌کند. این چرخه، دقیقا همان منطقی است که دولت‌ها همیشه به کار می‌برند: جنگ می‌افروزند، بعد از آتش خودشان به‌عنوان توجیه اتحاد بیشتر استفاده می‌کنند.
پاکستان هم پرونده خودش را دارد. جنگ‌های مکرر با هند بر سر کشمیر، دهه‌هاست مردم منطقه‌ای مورد مناقشه را در وضعیت جنگی نگه داشته؛ مردمی که نه در دهلی نماینده دارند و نه در اسلام‌آباد، فقط جسم و خانه‌شان میدان نبرد دو دولت هسته‌ای شده. در افغانستان، پاکستان تاریخ طولانی حمایت از طالبان دارد، همان نیرویی که امروز خود اسلام‌آباد ادعا می‌کند با آن در جنگ است؛ یعنی همان دستگاهی که یک گروه مسلح را برای نفوذ استراتژیک تسلیح و پرورش داد، حالا از عملیات نظامی در داخل خاک همان کشور به‌عنوان دفاع از خود دفاع می‌کند. این تناقض تصادفی نیست؛ نشان می‌دهد که دولت‌ها متحد و دشمن دائمی ندارند، فقط منافع دائمی دارند، و نیروهای نیابتی را مثل ابزار، هر وقت لازم شد می‌سازند و هر وقت مزاحم شدند، سرکوب می‌کنند.
وقتی این سه پرونده را کنار هم می‌گذاریم، تصویر روشن می‌شود: این سه دولت، سال‌هاست عادت کرده‌اند مرزهای دیگران را بر اساس محاسبه قدرت خودشان بازتعریف کنند، نه بر اساس حق تعیین سرنوشت مردمی که آنجا زندگی می‌کنند. کوردها، یمنی‌ها، کشمیری‌ها، لیبیایی‌ها، افغانستانی‌ها؛ همه در فهرست بلندی از مردمانی قرار می‌گیرند که یکی از این سه دولت، در نقطه‌ای از تاریخ اخیر، سرنوشتشان را با سلاح رقم زده. حالا همین سه دولت، دور یک میز جمع شده‌اند تا بگویند از این پس، تهدید علیه هر یک از آن‌ها، تهدید علیه هر سه است. اما هیچ بندی در این پیمان درباره تهدید علیه کوردها، یمنی‌ها یا کشمیری‌ها از سوی خود این دولت‌ها وجود ندارد؛ چون منطق دفاع مشترک فقط شامل دولت‌ها می‌شود، نه مردمی که قربانی همان دولت‌ها بوده‌اند.
از این زاویه، ادعای فیدان درباره (قدرت‌های سلطه‌گر خارجی) یک بار دیگر ماهیتش را نشان می‌دهد. مسئله این نیست که سلطه از بیرون منطقه می‌آید یا از درون آن؛ مسئله خود ساختار دولت-ارتش است که هر جا قدرت کافی به دست بیاورد، همان الگوی مداخله، اشغال و تسلیح نیروی نیابتی را تکرار می‌کند. سه کشوری که امروز از استقلال منطقه حرف می‌زنند، خودشان طولانی‌ترین فهرست مداخله نظامی در همین منطقه را در کارنامه دارند. این را باید هر بار که واژه دفاع یا بازدارندگی از دهان این پیمان بیرون می‌آید، به یاد آورد: دفاعی که تاریخش با اشغال، بمباران و تسلیح نیروهای نیابتی نوشته شده، نمی‌تواند ناگهان در یک بند قراردادی، به چیزی بی‌گناه تبدیل شود.
این هفته یک لایه تازه به همین پرونده اضافه شد. فیدان در نشست مشترک با همتای مصری‌اش گفت امیدوار است قاهره پس از بررسی همه جوانب، به پیمان مکه بپیوندد؛ و همان‌جا تاکید کرد این پیمان علیه هیچ کشور یا طرفی شکل نگرفته. همزمان، روزنامه الاخبار به نقل از منابع آگاه نوشته مصر فعلا قصد پیوستن ندارد. این دو خبر، کنار هم، تصویر روشن‌تری از منطق واقعی این پیمان به دست می‌دهند؛ تصویری که باید آن را نه از زاویه دیپلماسی، بلکه از زاویه بازار قدرت خواند.
جمله این پیمان علیه هیچ کشوری نیست را باید دقیقا برعکس آن خواند. هیچ پیمان نظامی در تاریخ، خنثی نبوده؛ چون خود کارکرد پیمان نظامی، تعریف دشمن مشترک است. وقتی فیدان می‌گوید این توافق علیه کسی نیست، دارد زبانی را به کار می‌برد که در سیاست دولت‌ها کارکرد مشخصی دارد: انکار هدف، در حالی که همه شواهد، از تمرکز پیمان بر بازدارندگی در برابر ایران تا زمان‌بندی امضایش در بحبوحه تنش با تهران، خلاف آن را نشان می‌دهد. این نوع انکار، خودش بخشی از فن دولت‌داری است؛ دولت‌ها هرگز نمی‌گویند این پیمان علیه شماست، چون گفتنش، هزینه دیپلماتیک دارد. اما کارکرد واقعی یک پیمان دفاعی جمعی، دقیقا تعریف یک ما در برابر یک آن‌هاست؛ در غیر این صورت، اصلا معنایی برای وجودش نمی‌ماند.
دعوت از مصر، این نکته را عمیق‌تر می‌کند. مصر، بزرگ‌ترین ارتش عربی منطقه را دارد و از نظر جمعیتی و ژئوپلیتیکی، وزنه سنگینی است. ورود مصر به پیمان مکه، آن را از یک ائتلاف سه‌جانبه به هسته اولیه یک بلوک نظامی سنی‌گرا در برابر ایران تبدیل می‌کند؛ دقیقا همان چیزی که ادعا می‌شود نیست. اما نکته مهم‌تر این است: چرا مصر، دست‌کم فعلا، تمایلی نشان نمی‌دهد؟ چون قاهره خودش بازیگری با محاسبات مستقل است، نه قطعه‌ای که منتظر باشد کسی جایش را در نقشه تعیین کند. مصر با عربستان بر سر رهبری جهان عرب رقابت دیرینه دارد، با ترکیه بر سر لیبی و شرق مدیترانه اختلاف منافع دارد، و ارتشش تاریخا وابسته به کمک نظامی آمریکاست، نه به ساختاری تازه که هنوز جایگاهش را در معادله قدرت منطقه ثابت نکرده. تردید قاهره، پس، نه از سر اصول، که از سر همان محاسبه سردی است که خود پیمان مکه بر پایه‌اش ساخته شده: هر دولت، فقط تا جایی وارد اتحادی می‌شود که سهمش را در قدرت افزایش دهد، نه کم کند.
این‌جا نکته اصلی برای خوانش آنارشیستی روشن می‌شود: تردید مصر، هیچ نشانه‌ای از مقاومت در برابر منطق این پیمان نیست؛ خودش تجلی دیگری از همان منطق است. قاهره رد نمی‌کند چون به اصلی پایبند است؛ فقط منتظر است ببیند کدام طرف، سهم بیشتری از قدرت و منابع به او می‌دهد. این دقیقا همان چیزی است که هر بار باید به یاد آورد: در بازی دولت‌ها، هیچ بازیگری به نام اصول وارد میدان نمی‌شود؛ همه با ترازوی منافع وارد می‌شوند، حتی وقتی زبانشان از برادری اسلامی، همبستگی منطقه‌ای یا دفاع مشترک حرف می‌زند. زبان اخلاقی، فقط پوششی است روی محاسبه‌ای که همیشه درباره یک چیز است: چه کسی بیشترین سهم را از انحصار خشونت و منابع به دست می‌آورد.
و درست همین‌جاست که باید بار دیگر به اصل ماجرا بازگشت. فرقی نمی‌کند مصر بپیوندد یا نپیوندد، فرقی نمی‌کند فردا کشور دیگری هم به این پیمان اضافه شود یا کل ساختار در تنشی تازه فرو بپاشد؛ منطق زیرین همیشه یکسان می‌ماند. دولت‌ها، هر تعدادشان که دور یک میز بنشینند، نمی‌توانند چیزی به نام صلح واقعی تولید کنند، چون خود وجودشان بر انحصار خشونت مشروع بنا شده، و انحصار خشونت، هر لباسی بپوشد، چیزی جز آماده‌سازی برای خشونت بعدی نیست. تنها چیزی که در برابر این چرخه می‌ایستد، جایی بیرون از منطق میز مذاکره و امضای رسمی است؛ جایی که مردم همین کشورها، فارغ از این‌که دولتشان کدام پیمان را امضا کرده یا نکرده، مستقیم و بدون واسطه دولت، با هم پیوند می‌زنند…

اتحاد سلاح ها؛ نه اتحاد مردم (بخش اول)

اتحاد سلاح ها؛ نه اتحاد مردم

,