سهیل عربی که بود و چرا بعد از اینکه بارها دستگیر شد، بارها بدترین شکنجهها را تجربه کرد و تا پای چوبهٔ دار رفت، اما باز هم تسلیم نشد و کوچکترین عقبنشینی نکرد؟
و مهمتر از آن، چه چیزی باعث شد حکومت از کسی که نه ارتشی داشت، نه سلاحی و نه حتی حمایت خارجی، تنها راه مقابلهاش صدایش بود، به این شدت بترسد؟
برای رسیدن به این پاسخ، اول باید ببینیم سهیل عربی به چه درکی رسیده بود که تا این حد مقاوم شده بود و چه چیزی واقعاً برای حکومت تا این حد ترس ایجاد میکرد.
اول از همه، برویم سراغ درکی که سهیل عربی از جامعه و مبارزه به دست آورده بود. سهیل عربی فهمیده بود که پایههای حکومت فقط بر پایهٔ سرکوب بنا نشده، بلکه سلطهٔ فرهنگی خیلی اوقات میتواند خطرناکتر از سلاح عمل کند. ترس و تردید میتواند صداهای حقخواهی زیادی را خاموش کند. سهیل عربی فهمیده بود اگر دربارهٔ حقیقت و صداهای حقطلبانهای که سالهاست خاموش شده حرف بزنی، نباید از عاقبت کار بترسی؛ چون میدانی که دربارهٔ حقیقت حرف میزنی و سرکوب نمیتواند حقیقت را تغییر دهد.
و وقتی که دولت نتواند با سرکوب و ارتباط دادن تو به دولتهای خارجی صدای تو را خاموش کند، اینجاست که ضعف حکومت آشکار میشود. و این ضعف تا جایی پیش میرود که کمک به مجروحان و حتی کمک مالی برای تحصیل و درمان به خانوادههایی که در اعتراضات عزیزی از دست دادند، یا کسانی که به دلیل زندانی شدن کارشان را از دست دادند، جرم شناخته میشود.
و اینجاست که پایههای حکومت به لرزه میافتد و حقیقت آشکار میشود؛ اینکه حکومتی که ادعا میکرد شما را به مقام انسانیت میرسانیم، امروز فردی را به جرم انسانیت به پنج سال حبس محکوم کرد. اینجاست که تضادهای حاکمیت آشکار میشود، پردهها کنار میروند و حقیقت آشکار میشود.
https://t.me/LaVoixDesPrisonniers

