۲۸ مرداد؛ وقتی قدرت علیه مردم ایستاد

۲۸ مرداد؛ وقتی قدرت علیه مردم ایستاد

بخش اول
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران بود.
دولت محمد مصدق، پس از ملی‌شدن صنعت نفت و درگیری شدید با بریتانیا، در ۱۹ اوت ۱۹۵۳ با کودتایی سرنگون شد.
اما ماجرا فقط بر سر سقوط یک نخست‌وزیر نبود؛
پشت این واقعه، رقابت بر سر قدرت سیاسی، نفت، استقلال اقتصادی و آینده جامعه ایران قرار داشت

بخش دوم نفت؛ ثروتی که از مردم دور بود

سال‌ها بخش مهمی از صنعت نفت ایران تحت کنترل شرکت نفت انگلیس و ایران بود.
ملی‌شدن نفت در سال ۱۹۵۱ تلاشی بود برای پایان دادن به این وضعیت و قرار دادن کنترل منابع نفتی در اختیار ایران.
اما حتی ملی‌شدن نیز یک پرسش اساسی را حل نمی‌کرد:
آیا منابع یک جامعه باید فقط از دست یک قدرت خارجی به دست دولت مرکزی منتقل شوند، یا خود مردم باید در تصمیم‌گیری درباره ثروت و منابعشان نقش واقعی داشته باشند؟

بخش سوم نفت فقط نفت نبود
برای بریتانیا، مسئله فقط یک اختلاف حقوقی با دولت ایران نبود.
از دست دادن کنترل نفت ایران می‌توانست الگوی خطرناکی برای دیگر کشورهای تحت نفوذ غرب ایجاد کند.
برای آمریکا نیز بحران نفت با نگرانی‌های جنگ سرد و گسترش نفوذ شوروی درهم تنیده شد.
به همین دلیل، اختلافی که از نفت آغاز شده بود، به یک نبرد بزرگ‌تر بر سر کنترل اقتصادی و سیاسی ایران تبدیل شد.

بخش چهارم قدرت خارجی وارد می‌شود

بریتانیا پیش از کودتای نهایی تلاش‌های متعددی برای کنار زدن مصدق انجام داد.
پس از روی کار آمدن دولت آیزنهاور، آمریکا نیز به طرح براندازی پیوست.
طرحی با نام Operation Ajax شکل گرفت که CIA با همکاری MI6 آن را پیش برد.
هدف، برکناری مصدق و روی کار آوردن فضل‌الله زاهدی بود.

بخش پنجم کودتا فقط تانک و سرباز نیست

قدرت فقط زمانی عمل نمی‌کند که ارتش وارد خیابان شود.
پیش از ۲۸ مرداد، عملیات تبلیغاتی و سیاسی گسترده‌ای علیه مصدق انجام شد:
روزنامه‌ها، شایعات، تبلیغات، تحریک گروه‌های سیاسی و سازمان‌دهی تجمعات ضد دولت.
حتی تلاش‌هایی برای ایجاد اختلاف در میان نیروهای سیاسی و تضعیف پایگاه اجتماعی دولت صورت گرفت.
کنترل افکار عمومی نیز می‌تواند بخشی از جنگ قدرت باشد.

بخش ششم مردم؛ میان چند قدرت

در خیابان‌های تهران، همه کسانی که علیه مصدق حرکت کردند لزوماً انگیزه یکسانی نداشتند.
برخی سازمان‌دهی و تأمین مالی شده بودند، برخی مخالف مصدق بودند و برخی نیز تحت تأثیر فضای سیاسی و آشوب قرار گرفتند.
در نهایت بخشی از نیروهای نظامی نیز به نیروهای طرفدار زاهدی پیوستند.
این ترکیب نشان می‌دهد که کودتا صرفاً یک عملیات مخفی خارجی نبود؛ با شبکه‌ای از نیروهای داخلی، سیاسی و نظامی پیوند خورد.

بخش هفتم ۲۸ مرداد؛ شکست یک دولت یا شکست جامعه؟
با سقوط دولت مصدق، فقط یک کابینه تغییر نکرد.
تعادل قدرت در جامعه تغییر کرد.
شاه قدرت بیشتری پیدا کرد، ارتش جایگاه قدرتمندتری یافت و بعدها دستگاه امنیتی حکومت نیز گسترش پیدا کرد.
یعنی قدرتی که از بالا متمرکز شده بود، متمرکزتر شد.

بخش هشتم مسئله فقط مصدق نیست

مصدق را نمی‌توان صرفاً یک «قهرمان بی‌نقص» تصور کرد.
او نیز در چارچوب دولت، قانون اساسی و نهادهای رسمی قدرت عمل می‌کرد.
اما نقد اساسی‌تر اینجاست:
چرا سرنوشت میلیون‌ها انسان باید به تصمیم چند سیاستمدار، ژنرال، دربار یا دولت خارجی وابسته باشد؟
وقتی قدرت در رأس هرم متمرکز شود، تغییر افراد در رأس هرم می‌تواند سرنوشت کل جامعه را تغییر دهد.
بخش نهم دولت، ارتش و مردم

در ۲۸ مرداد، مردم عادی شاهد درگیری نیروهایی بودند که قدرت سازمان‌یافته بسیار بیشتری از آنها داشتند:
دولت، ارتش، دربار، شبکه‌های سیاسی و قدرت‌های خارجی.
این پرسش همچنان باقی می‌ماند:
اگر مردم خودشان سازمان‌یافته و دارای نهادهای مستقل اجتماعی بودند، آیا سرنوشت جامعه تا این اندازه به تصمیم نهادهای قدرت وابسته می‌شد؟

بخش دهم استقلال فقط پرچم نیست

استقلال را نمی‌توان فقط به معنای نداشتن دخالت خارجی تعریف کرد.
یک جامعه زمانی واقعاً مستقل است که مردمش بتوانند درباره کار، منابع، اقتصاد و زندگی روزمره خود نیز قدرت تصمیم‌گیری داشته باشند.
اگر منابع از کنترل یک شرکت خارجی خارج شوند اما تصمیم‌گیری درباره آنها کاملاً در اختیار دولت مرکزی قرار گیرد، بخشی از مسئله حل شده است؛ اما مسئله قدرت همچنان باقی می‌ماند.
‎بخش اول ۲۸ مرداد؛ وقتی قدرت علیه مردم ایستاد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲…
بخش یازدهم قدرت از پایین

درس دیگری که می‌توان از ۲۸ مرداد گرفت این است که جامعه برای دفاع از آزادی خود نمی‌تواند فقط به دولت و رهبران سیاسی وابسته باشد.
اتحادیه‌های مستقل، شوراها، انجمن‌های محلی، شبکه‌های همیاری و رسانه‌های مستقل می‌توانند قدرت اجتماعی را از انحصار دولت و نخبگان خارج کنند.
قدرتی که در جامعه پخش شده باشد، سخت‌تر در یک نقطه متمرکز و تصاحب می‌شود.
این ایده با تأکید دیوید گریبر بر کنش مستقیم، دموکراسی مستقیم، خودسازمان‌دهی و ساختن نهادهای بدیل از پایین هم‌خوان است

بخش دوازدهم میراث ۲۸ مرداد

۲۸ مرداد فقط یک اتفاق در سال ۱۳۳۲ نیست.
یادآور این واقعیت است که قدرت سیاسی و اقتصادی وقتی بیش از حد متمرکز شود، جامعه را آسیب‌پذیر می‌کند.
قدرت خارجی می‌تواند در آن مداخله کند؛
دولت می‌تواند آن را سرکوبگر کند؛
نخبگان می‌توانند آن را تصاحب کنند؛
و مردم می‌توانند از تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود کنار گذاشته شوند.
بنابراین مسئله فقط این نیست که چه کسی حکومت کند؟
مسئله بنیادی‌تر این است:
چرا مردم نباید خودشان قدرت اداره زندگی و جامعه‌شان را در دست داشته باشند؟

,