تبارشناسی ۵۰۰۰ سالهٔ «قیمومیت شبانی» و دیالکتیکِ رهایی


نویسنده:J
​۱. تبارشناسی ۵۰۰۰ ساله؛ از سومر و بابل تا انحصارگراییِ ادیان ابراهیمی
​حدود ۵۰۰۰ سال پیش، در نخستین شهر،کشورهای سومر باستان و در متون کهنی چون حماسهٔ گیلگمش و لوح‌های اور،نامو، القابی شکل گرفت که شالودهٔ الهیاتِ سیاسیِ حاکمان را ساخت: فرمانروایان خود را «سیپا» به معنای چوپان، و جامعه را «سرسیامان» یا رمه می‌خواندند. حدود ۳۸۰۰ سال پیش نیز حمورابی بر لوح بازالت بابل حک کرد که از سوی خدایان بزرگ، یعنی آنو، انلیل و به‌ویژه مردوخ، مأمور شده تا در مقام چوپان بر جامعه حکومت کند، قوی را از ستم بر ضعیف بازدارد و انسان‌ها را از انقراض و نابودی نجات دهد. لوح قوانین حمورابی دقیق‌ترین سندِ ثبت‌شده برای مشروعیت‌بخشی به قدرت متمرکز است که جامعه را رسماً به طبقات اشراف، رعیای آزاد و بردگان تقسیم می‌کرد و حق سرکوب را «امر الهی» می‌نامید.
​تناقضِ هولناک و دیالکتیکیِ تاریخ در این‌جا افشا می‌شود که ادیان ابراهیمی مدعیِ مبارزه با بت‌پرستی و نفیِ خدایانِ باستان شدند، اما در ساختارِ حاکمیت و قوانینِ شرعیِ خود، وارثانِ مستقیمِ همان الهیاتِ چوپانی بابل گشتند. آن‌ها ظاهراً چندخدایی را نفی کردند، اما شالودهٔ حقوقی، سیستمِ مجازات و اصلِ «قیمومیتِ مطلق» را از همان لوح‌های پیش از خود ارث بردند. خدای واحد در الهیاتِ سیاسی، چیزی نبود جز انحصارگریِ متمرکزِ همان چوپانیِ باستانی؛ ساختاری که فرمانروای مذهبی را ولی امر و نمایندهٔ خدا بر روی زمین می‌خواند تا جامعه را همچنان در موقعیتِ رمه نگه دارد.
​اگر امروز تشبیه انسان‌ها به گله در ادبیات سیاسی نقد می‌شود، باید صریح و شفاف گفت: این مخالفان یا آنارشیست‌ها نیستند که انسان را تحقیر کرده اند؛ بلکه این منطقِ حکمرانی و ایدئولوژیِ دولت‌گرایی است که از همان بدو پیدایش در ۵ هزار سال پیش، پروژهٔ «اهلی‌سازی انسان» را اجرا کرده و کرامت انسانی را تا سطح موجودی صغیر، مطیع و محتاجِ قیم پایین آورده است. این الگو، شالودهٔ نگرشی شد که می‌توان آن را قیمومیت شبانی نامید؛ ساختاری که جامعه را نه مجموعه‌ای از انسان‌های آزاد و دارای اراده، بلکه رمه‌ای صغیر می‌بیند که بدون حضور یک قیم و چوپان بالاسر، محکوم به نابودی است.

​۲. دیالکتیکِ تکامل و تناقضِ فلسفی؛ چرا ۵۰۰۰ سال برای خروج از صغارت کافی نیست؟
اگر با منطقِ همان افسانه‌های آفرینش، الهیاتِ سیاسی یا سیرِ تکاملِ تاریخ پیش برویم، با یک تناقضِ عمیق و افشاگر مواجه می‌شویم: اگر خدایانِ بابل یا سازوکارِ تکاملِ تاریخ، نظامِ چوپانی را برای حفاظت و ارتقای بشر فرستاده بودند، آیا هدفِ نهایی این نبود که این جامعه با دستیابی به آگاهی و تجربه، بالغ شده و تواناییِ مدیریتِ افقی، آزاد و خودگردانِ خویش را پیدا کند؟
​چرا پس از ۵ هزاره، هنوز انسان باید زیر سایهٔ اسلحه، زندان، چماقداران و نگهبانانِ کنترل‌گر اداره شود؟ متفکران و فیلسوفان تاریخ به روش‌های مختلف روی همین تناقض دست گذاشته‌اند:
​ایمانوئل کانت و خروج از صغارت: کانت در مقالهٔ «روشنگری چیست؟» توضیح می‌دهد که حکمرانان چگونه مردم را در صغارت خودخواسته نگه می‌دارند؛ این قیم‌ها ابتدا انسان‌ها را مثل احشام اهلی می‌کنند و سپس آن‌ها را از خطراتِ راه می‌ترسانند تا جرأت نکنند بدون چوپان قدم بردارند.
​دیالکتیکِ هگل و سیرِ آگاهی از آزادی: هگل در فلسفهٔ تاریخ، صیرورتِ زمانه را حرکتِ دیالکتیکیِ آگاهی به سوی تحققِ آزادی می‌داند. در این سیر، تاریخ از مرحلهٔ آغازین و ناقصی شروع می‌شود که در آن تنها یک نفر، یعنی همان فرمانروای بابل و استبدادِ شرقی آزاد است و بقیه در بیگانگی و صغارت به‌سر می‌برند. تناقضِ درونیِ این ساختار ناگزیر باید نفی شود تا تاریخ از آزادیِ یک نفر و سپس آزادیِ معدودی از خواص بگذرد و به نهایی‌ترین مرحلهٔ خود، یعنی آگاهی، آزادی و خودفرمانیِ همگان برسد. متوقف کردنِ جامعه در الگوی چوپان و رمه، ایستادگیِ آگاهانه در برابرِ این ضرورتِ دیالکتیکی است.
​کروپوتکین و بوکچین (تکامل زیستی و اجتماعی): پیتر کروپوتکین در کتاب «همیاری» و مورای بوکچین در «اکولوژی آزادی» اثبات می‌کنند که همیاری و سازمان‌یابیِ افقی، نه آشوب، بلکه مرحلهٔ اوجِ تکاملِ زیستی و اجتماعیِ انسان است و سیستم طبقاتی و دولت، عارضه‌ای بازدارنده در مسیر این تکامل است.
​افشاگریِ باکونین و نقدِ اقتدار: در این میان، میخائیل باکونین در کتاب «خدا و دولت» با عریان‌ترین زبان، ماهیتِ متولیانِ قدرت و دین را افشا کرده و پرده از کلاهبرداریِ تاریخیِ آنان برمی‌دارد. او پاپ‌ها، شاهان و حاکمان را شیادانِ تاج‌داری می‌نامید که بزهکارانه عرشِ قدرت خود را بر جهل، ترس و صغارتِ انسان‌ها بنا کرده‌اند. باکونین نشان می‌دهد که اقتدارطلبی در هر قالبی، جبهه‌ای مستقیم علیه آزادیِ ذاتی انسان است.
​ارزیابی تاریخی نشان می‌دهد که ۵ هزاره زمانِ کمی برای خروج از صغارت نیست؛ اما ساختار قدرت آگاهانه مانعِ این جهشِ تکاملی شده است.

​۳. اقتصاد سیاسیِ چوپانی؛ پشم، شیر و گوشت
دلیل پایداری این الهیات خرافه‌آمیز روشن است: در واقع هیچ چوپانی گله را بە هدف تکامل، آزادی و استقلال نگهداری نمی کند؛ چوپان گله را برای پشم، شیر و گوشتش می‌خواهد.
​پشم: مصادرهٔ دسترنج جامعه، اخذ مالیات‌های کمرشکن و استثمار مالی.
​شیر: بلعیدن مداومِ نیروی کار، انرژی زیستی و خلاقیتِ روزمرهٔ مردم.
​گوشت: قربانی کردن جانِ انسان‌ها در جنگ‌های امپریالیستی، سرکوب‌های داخلی و حفظ عرشِ قدرت.
​هرگونه انتظارِ «خیرخواهی و رشد» از ساختاری که بر پایهٔ استخراج و مصرف بنا شده، ساده‌لوحی است. استقلال و خودگردانیِ جامعه، مساوی است با پایانِ دولتِ چوپان و فروپاشیِ عرشِ خدایان.

​۴. «خود‌دولت‌پنداران» امروز؛ از سلطه‌گرانِ آخورگاه‌ها (مرزها) تا مسخِ رهاییِ اتنیکی
همان‌طور که باکونین متولیانِ قدرت را بزهکارانی می‌نامید که بر صغارتِ مردم عرش ساخته‌اند، امروز نیز باید نقاب از چهرهٔ تمامِ خادمانِ این قیمومیتِ شبانی برداشت. در صحنهٔ امروزِ جهان، قریب به ۲۰۰ دولت‌مرد، رهبر سیاسی و مدعیِ قدرت بر سرِ کارند که فارغ از دموکرات یا مستبد بودن، شرقی یا غربی بودن، و مذهبی یا سکولار بودنشان، همگی از یک قماشند. هیچ‌کدام بر دیگری برتریِ اخلاقی یا ساختاری ندارد؛ چرا که همگی نگهبانان و چوپانانِ همان آخورگاه‌هایی هستند که نامش را «مرزهای ملی» گذاشته‌اند. آن‌ها با شنیدنِ نامِ «سازمان‌یابیِ افقی» و «مدیریتِ خودگردانِ جامعه» کهیر می‌زنند!
​در این میان، جنایتِ نظریِ هولناک‌تری در جریان است: برخی از جریان‌ها و ائتلاف‌های مدعی، با بی‌شرمی نامِ نمایندگیِ جوامع و اتنیک‌های تحت ستم را یدک می‌کشند. مبارزه برای رهایی از ستمِ ملی و اتنیکی، امری حیاتی، اصیل و برحق است؛ اما این کاسبکارانِ جدیدِ قدرت، به‌جای نفیِ شالودهٔ سلطه و نابودیِ مرکزگرایی، خود به آستان‌بوسانِ همان مفاهیمِ دولت،محور، تحت نام‌های ملی، ملت و ملل بدل شده‌اند. آن‌ها به‌جای کمترین تلاش برای رهاییِ جوامع طبقاتی شده ، در توهمِ تمامیت‌ارضی، مرزهای جعلی و بازتولیدِ الگوی سرکوبگرِ دولت،ملت غرق شده‌اند و چون گدایانِ سیاسی، چشم به چراغِ سبزِ قدرت‌های جهانی دوخته‌اند. این‌ها نه خادمِ انسانهای تحت ستم، بلکه شیادان و قیم‌های شبانیِ جدیدی هستند که می‌خواهند همان آخورِ استثمار را زیر پرچمی تازه بازسازی کنند.
​۵. کلام آخر؛ اولتیماتوم به خدایان، تاج‌داران و متولیانِ قدرت
اگر خدایانِ سومر ، معمارانِ پشت‌پردهٔ این الهیاتِ خونین، یا مدعیانِ امروزیِ قدرت این متن را می‌خوانند، بدانند که زمانِ افشای این کلاهبرداریِ ۵۰۰۰ ساله فرا رسیده است.
​آنارشبست ها و انسان‌های آگاه و آزادیخواه ، تحقیرِ پنج‌هزارساله، صغارتِ خودخواسته و زیستن در آخوردانِ استثمار را رسماً نفی کرده اند. جامعهٔ بشری بالغ شده و تمامیِ این رهبران، شاهان، حاکمان و چوپانانِ خودخوانده را بزهکارانی علیه آزادیِ ذاتیِ انسان می‌داند. بشریتِ بیدارشده دیگر نیازی به قیم، منجی، چوپان و نگهبانانِ کنترل‌گر ندارد. وقتِ خروج از صغارت و برچیدنِ کاملِ اصلِ چوپانی است.
​این چوپانان، شیادان و خدایانِ خودخوانده یا باید از بین بروند، یا باید از میان بروند.

,