
آرمان هایمان را میان هذیان جماعتی محبوس،که با نگاهی رو به احتضار زمان را در تقویم بیهودگی ورق می زنند ،سوزاندیم و هیچ کس لهیبی که از قلب مان بر خاست را ندید،چرا که سرها در گریبان انزوا ،در پی پایانی جاودانه اند…ما نطفه ی انسانیت را در جامعه ی طاعون زده،میان لفافه ی فراموشی…

کلمەی «آنارشی» (Anarchy) از ریشەی یونانی است. پیشوند an (یا a) به معنای «نفی»، «فقدان»، و «نبود» بعلاوەی Archos که به معنای «حکمران»، «مدیر»، «رئیس»، «فرماندار»، و یا «سلطەگر» است. و یا آنگونه که Peter Kropotkin میگوید، آنارشی از ریشەی یونانی و به معنای «مخالف سلطەگر» است.

«زمانی که حماقت بر انسانها چیره شود، تعداد قوانین فزونی مییابد» کروپتکین قلمروی محدود و بسته تفکر نظام پرخاشجو در صدد توجیه خردمندانه وحشتی است که وجودش را آزار میدهد! ذهن خویش را مملو از قضایائی کرده است که از تنظیم آن، عاجز است! در جستجوی تفکر مثبت بر اندیشه خویش، اسلوب و روشهای نظام…

ما در حال سازماندهی زندگی خود در برابر نظم جهان سرمایه داری هستیم ما در حال سازماندهی زندگی خود در برابر نظم جهان سرمایه داری هستیم ، در زمانی زندگی می کنیم که فرهنگ مصرف گرایی که سرمایه داری جهانی شده به ما تحمیل می کند جای هیچگونه الگوی جایگزینی را برای ما قرار…
کور و کر ،در آستانه ی دهلیز نابودی ایستاده ایم و فشاغ بی حاصلی بر حضورمان چنگ می زند،ما با تباهی خود پیمان بسته ایم و سکوتمان را در رویا فریاد می زنیم..شب ها جوشان از خشم ،چپاولگران آزادی مان را در ذهن خود به محاکمه می کشانیم و صبح در مرداب ذلت دست و…

ئەگەر پێمانوابێت، وەڵامەکانی ئێمە تەواو و دوا دەرکی مرۆڤایەتین، ئەوا خەریکین لە خۆمان بتێک سازدەکەین. ھەروەھا ئەگەر پێمانوابێت، ئەو سیستەمی ڕێکخستنەی کۆمەڵگە، کە ئێمە خەباتی بۆ دەکەین، دوایین چاوەڕوانی و گەشەیەکە، کە مرۆڤایەتی پێیدەگات، ئەوا دیسانەوە خەریکین پووچگەراییەکی دی لە تەپوتۆزی پۆوچگەراییەکانی دیکە، چێدەکەینەوە. سۆشیالیزم بەھەشتێک نییە لە ئاسمانەکانەوە دایگرین و لە پەڕاوی ئەفسانەکاندا بیدۆزینەوە…

روایتت می کنیم تویی که نیک بختی را به برآمدن دوست داشتنی ها می دانستی و هیچ گاه از بالا به پایین ندیدی! پرواز را بدون ترس خواستی تا عشق تنها توان جنگیدن باشد و دوستی واقعی ، دستانت را بگیرد تا قلب انسان را لمس کند و من گریه نمی کنم بعد از تو…

تداومِ کدام اشک و نابودی مکرر کدام رویای دیگر را دامن می زنید از طنابِ صبح با طنابِ مرگ سوزش کدام قلب را میزبان خشمتان می سازید تا خدای گمانتان خشنود شود و صاحب جانی دیگر ، بی جان! انسانم من،انسانی تو به زمین و زیبایی متمایل بودیم و می دانم ، شاید خیلی زود…