نظام آموزشی، ابزاری برای سُلطه


نویسنده: بی‌خدا

دولت‌ها برای حفظ قدرت خود نیازمند افرادی مطیع و فرمانبردار هستند؛ افرادی که به‌صورت خودجوش عمل نمی‌کنند و از طغیان می‌ترسند. مؤثرترین راه برای ایجاد چنین رفتاری، القای آن در ذهن کودکان از سنین پایین است؛ و چه مکانی بهتر از مدرسه برای تحقق این هدف؟

ما از کودکی وارد نظام آموزشی می‌شویم و در معرض آزمون‌ها و ارزیابی‌هایی قرار می‌گیریم که رشد، تکامل و فردیت ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند. مدرسه نخستین تجربه ما از نظم و انضباط اجتماعی است. از همان ابتدای ورود به مدرسه، با رویه‌های رقابت‌محور آشنا می‌شویم. از طریق روش‌های پاداش و تنبیه، دانش‌آموزان «خوب» که دستورات معلم را به‌درستی انجام می‌دهند، تشویق می‌شوند، درحالی‌که که دانش‌آموزان «بد» که از انجام وظایف خود سرباز می‌زنند، تنبیه می‌شوند. در این سیستم، ممکن است معلمان، دانش‌آموزان «بد» را به دلیل ناتوانی یا کندی مقصر بدانند، بی‌آنکه به فشارهای محیطی که بر آن‌ها وارد می‌شود، توجه داشته باشند.

بدین ‌ترتیب، در سال‌های اولیه، به‌تدریج به آزمون‌های کوچک عادت می‌کنیم که در مراحل بالاتر به نام امتحانات شناخته می‌شوند و نوعی کنترل و گزینش را ایجاد می‌کنند. از مدرسه به دبیرستان و سپس به دانشگاه، این فرآیند به سطوح بالاتری از انتخاب و گزینش می‌رسد. امتحانات به‌نوعی سیستم انتخابی تبدیل می‌شوند که به کمک آن‌ها، دانش‌آموزان سازگار و مطیع پرورش می‌یابند و برای ورود به بازار کار آماده می‌شوند.

تحصیل به امری تبدیل می‌شود که تنها در خدمت قبولی است. ما برنامه‌های تحمیلی را می‌آموزیم، بدون آنکه فکر کنیم که آیا آنچه می‌آموزیم حقیقت دارد یا در آینده برای ما مفید خواهد بود. این فرآیند، علاقه به یادگیری و کنجکاوی را از بین می‌برد و وابستگی به اقتدار را ایجاد می‌کند. در اینجا، معلم به‌عنوان مرجع عمل می‌کند و به ما می‌گوید که چه چیزهایی را باید یاد بگیریم و چه زمانی باید یاد بگیریم. این امر توانایی ما را در ابتکار عمل و تنظیم فعالیت‌های خود محدود می‌کند.

آموزش درواقع به ‌نوعی مدرسه، برای بندگی و اطاعت از هر ساختار سلسله‌مراتبی تبدیل می‌شود؛ به عبارت دیگر، مدرسه فضایی است که هدف آن «تولید» افرادی مفید برای آینده است تا بتوانند نقش‌هایی را که از سوی دولت به آن‌ها تحمیل شده، به‌طور صادقانه ایفا کنند.

در طول تاریخ، اصلاحات و تلاش‌های متعددی برای بهبود نظام آموزشی صورت گرفته است. این اصلاحات تلاش می‌کنند تا «کیفیت بهتری» از آموزش را در همان سیستم آموزشی فراهم کنند و شرایط زندگی ما را بهبود بخشند؛ اما اگر با همه اشکال اقتدار مخالفیم، باید از به رسمیت شناختن مدرسه به‌عنوان ابزار سرکوبگر خودداری کنیم و مخالفت با نظام آموزشی را جزء ضروریات بدانیم.

ما نمی‌خواهیم نظام آموزشی را اصلاح کنیم؛ بلکه خواهان پایان دادن به آن و هر چیزی هستیم که به‌نوعی ما را سرکوب می‌کند و رشد کامل فردی ما را محدود می‌سازد.

بدیهی است که مؤسسات آموزشی در خدمت منافع صاحبان قدرت هستند و مانند هر نهاد دیگری، جز ظلم و درهم شکستن اراده فردی کاری نمی‌کنند. یادگیری نباید به مکان و زمان خاصی محدود باشد و نباید به شیوه‌ای تحمیلی و از بالا به پایین ساختار یابد. یادگیری باید فرآیندی برای شکوفایی کامل قابلیت‌های فردی باشد، قابلیت‌هایی که هرگز نباید به‌طور کامل تحت سلطه علایق دیگران قرار گیرند.