او قربانی خشونتی شد که سالهاست با نام «نظم» به ما تحمیل شده. الهه نه اولین است، نه آخرین. چون آنچه او را کشت، فقط یک چاقو نبود؛ بلکه اقتصادی بود که فقر میزاید، انتظام و پلیسی بود که بینظمی را پنهان میکند، دولتی بود که فقط بر گور ما پرچم میکارد.
در ایران، امنیت نه یک حق بلکه یک امتیاز است؛ امتیازی که فقط برای طبقهای خاص تضمین شده. الهه، دختری ۲۴ ساله، از کار برگشت و خواست فقط به خانه برسد….همین. او فقط خواست زنده بماند.
دولتها نمیخواهند ریشه این جنایتها را بفهمند. چون خودشان همان ریشهاند. آنها میخواهند ما از “مردم” بترسیم، نه از حکومت. میخواهند ما زنان را مقصر کنیم، نه فقر و مردسالاری و دولت و دین.
اما ما میدانیم؛ الهه را دولت کشت، همان دولتی که ما را بیپناه، بیصدا، و بیارزش میخواهد.
پس این خونها، دموکراسی دولتی نمیخواهد. این دردها با «اصلاحات» درمان نمیشود. ما خواهان هیچ سازشی با این سیستم نیستیم.
ما خواهان فروپاشی آنایم.
زنان نمی خواهند و نمی باید در امنیتِ پادگانها حفظ شوند.
پس ما امنیت را از ریشه بازتعریف میکنیم:
امنیت یعنی جامعهای بدون فقر، بدون سلسلهمراتب، بدون پدرسالاری، بدون دولت.
نه پلیس، نه مجلس، نه مسجد، نه قاضی؛ هیچکدام از آنها الهه را زنده نمیکنند. اما صدای ما، اگر خاموش نشود، شاید جلوی مرگ بعدی را بگیرد.
الهه حسیننژاد: یکی از هزاران قربانی نظم اسلامی/بورژوائی مستقر. این فقط یک جنایت نیست، این یک هشدار است.
Rebellion(m.n)
