جریان و ایده فکری من افغانستانی ام،
بیش از آن که واقعا محدود به جغرافیای مشخصی باشد؛
اعلام یک ترجیح شخصی در مقابل موضع فرادستانه ای است که می گوید:
در نسبت با من و مشکلاتم و در جایگاهی که من ایستاده ام(و صاحب شناسنامه و مزیت هایی هستم) واقعیت این که میلیون ها انسان با ملیت دیگری در محل زندگی من در حال آزار دیدن به شکل گسترده هستند و کودکان در اردوگاه هایی نظیر عسکر آباد از نبود بهداشت و بی آبی و گرما کشته می شوند،برای من اهمیتی ندارد.
چراکه من ایرانی ام و همدرد آنان نیستم.( من افغانستانی هستم) رد کردن این تلقی از ایرانی بودن در حداکثری ترین حالت آن است.
من افغانستانی هستم یعنی قبل از آن که به واسطه مزیت ایرانی بودن،خودم را از مساله و رنج جامعه پناهجویان در ایران جدا کنم.
به عنوان یک انسان و سپس به عنوان یک کنشگر که در حال زندگی در جامعه مشترکی با این افراد است،خودم را صاحب و ملتزم به حل مساله مشترک با پناهجویان میدانم.و انسان بودن افراد را به واسطه کسب کردن فلان شناسنامه به تعویق نمی اندازم.
من نظمی را که من را بر اساس صرف ملیت و نه انسان بودنم،شایسته زنده ماندن و زندگی کردن و استفاده از خدمات بهداشتی و درس خواندن می شناسد را پس میزنم.
و نظمی اساسی تر را طلب میکنم که لااقل اگر امکان محقق کردن یک زندگی متناسب را برای پناهجویان ندارد،دغدغه فراهم کردن این نوع زندگی و امکان دیدن آن ها به مثابه انسان را داشته باشد.
و آن ها را چیزی جز یک مشکل قابل حل و آشغال تلقی کند.
من افغانستانی هستم همان گویه ی من کافر هستم در مقابل طالبان و جمهوری اسلامی،گویه من یهودی هستم در مقابل نازی ها
و گویه من فلسطینی هستم در مقابل صهیونیست ها است.
و در مقابل ایده ها و نظام هایی که خودشان را صاحب زندگی و آینده انسان ها در تمامیت می شناسند می ایستد.
راوی

