جایی که سایه‌های سنگین استبداد بر کوچه‌های تاریخ خیمه زده


در دل دوران پرالتهاب ، جایی که سایه‌های سنگین استبداد بر کوچه‌های تاریخ خیمه زده، دو راهی مرگبار پیش روی هر جان بیداری قد علم کرده: اگر فریاد اعتراض برآرم، شاید در  بند سیاسی محبوسم کنند ؛ و اگر سکوت کنم، در بند مالی و به جرم ناتوانی از پرداخت بدهی…
ما نسلهای سوخته  نمی خواهیم  نسل‌های آینده در این چرخه‌ی ستم   میراث  فلاکت نصیبشان شود. اما  این دو راهی، نه پایان که آغاز حماسه‌ای است؛ جایی که آتش درون، زنجیرها را ذوب می‌کند و از خاکستر سکوت، ققنوس آزادی برمی‌خیزد!
از یافت‌آباد تا سهروردی و شمس‌آباد، از پردیس تا فردیس، از رباط‌کریم تا کریم‌خان، از کارگر ساده‌ای که با دستان پینه‌بسته نان می‌جوید تا کسبه‌ای که مغازه‌اش را با خون دل اجاره کرده و ماه ها است که نه تنها طعم سود نچشیده ، که تامین اجاره هم برایش حسرت شده  – حتی بسیاری از  کارمندان و بازنشستگان که زیر بار وعده‌های پوچ خم شده‌اند – همه در خشم مشترکی می‌جوشند. فریاد اعتراض، چون رودی خروشان، از محله‌های کارگری و زیر خط فقر سرچشمه می‌گیرد، به مرکز شهر می‌رسد و  طنین می‌افکند. صدای اعتراضات  دیوارهای استبداد را می‌لرزاند!

خیابان ها  دوباره جان گرفته‌اند؛ باخروش خشم مردمی که دیگر تاب تحمل ستم ندارند. چهارمین روز موج جدید دادخواهی اکنون به جنبشی  عظیم بدل شده که از کلانشهر تا شهر و روستاهای کوچک  را در برگرفته. دلار   به مرز ۱۴۲ هزار تومان رسیده، تورم رسمی بیش از ۴۲ درصد را فتح کرده، اما واقعیت زندگی مردم، تلخ‌تر از هر آماری است: نان که چون طلا گران شده، اجاره‌خانه که چون کوهی بر دوش می‌فشارد، و از سوی دیگر، خفقان، اعدام و سرکوب که چون شمشیر داموکلس بر سر آویزان است.
دکان‌داران،  کرکره‌ها را پایین کشیدند و به خیابان آمدند؛ پاساژها و راسته‌های سنتی، خالی از مشتری اما پر از دلاوران  معترضی که فریاد می‌زدند: «فقر، فساد، گرونی – می‌ریم تا سرنگونی!»
سرکوبگران با لباسها و از نهادهای گوناگون  با انواع اسلحه ، حمله‌ور شدند، اما مردم نهراسیدند و مصمم‌تر گشتند. در نزدیکی انقلاب و جمهوری، اطراف بازار، بلوار کشاورز، امام‌زاده حسن و بسیاری محله‌ها، درگیری‌ها  شعله‌ور بود؛ دود گازهای اشک‌ و  تهوع‌آور چون ابری سیاه آسمان را پوشاند، و صدای شلیک گلوله در برابر غرش «مرگ بر دیکتاتور» و «جمهوری اسلامی نمی‌خواهیم» گم شد.
دانشجویان، این پیشاهنگان آینده، نقش کلیدی ایفا کردند. در دانشگاه‌های تهران،بهشتی، شریف و دیگر مراکز دانش، تجمعات عظیم  شکل گرفت. جوانانی که آینده‌شان با بیکاری و مهاجرت اجباری تهدید می‌شود، شعارهای تندتر سر دادند: «مرگ بر دیکتاتور و زنده باد آزادی و  برابری!»
این قیام همچون  آتشی زیر خاکستر، سریع به شعله‌های سیاسی بدل گشت و آسمان استبداد را سرخ کرد.
#اعتراضات،  روز به روز گسترده‌تر می‌شود. در فسا، دادخواهان به سوی ساختمان استانداری هجوم بردند و دروازه‌ها را لرزاندند؛ سرکوبگران  با تیراندازی مستقیم پاسخ دادند و چند تن زخمی شدند.
در همدان، زنجیره انسانی تشکیل شد و شعار «مرگ بر دیکتاتور» چونان رعد آسمان را شکافت. گزارش‌هایی از کوهدشت، اراک، سبزوار، بابل، شهرکرد ، رشت ،ساری ، مشهد و ….رسید؛ تجمعات شبانه که تا پاسی از شب ادامه داشت، و مردم مقابل ماشین‌های آب‌پاش و موتورهای ضدشورش مقاومت کردند
مستبد ترسید و به بهانه برودت هوا تلاش کرد با تعطیلات ، اعتراضات را کمرنگ کند ، دولت ذلیل گفت آماده گفت‌وگو با مطالبات مشروع است و وزیر کشور را مأمور شنیدن صدای مردم کرد. اما همزمان، اینترنت را کندتر کرد و سرکوب را فزون‌تر؛
از پایین تا  بالای شهر ، از کارگر و دانشجو تا دکان دار و حتی بسیاری از کارمندان حکومت از این اوضاع جان به لب شده اند.
آن‌که در مرکز شهر زندگی می‌کند، معلوم نیست سر سال پولش برسد تا تمدید کند؛ شاید مجبور شود چند محله پایین‌تر اجاره کند. امروز حتی درآمد بالای صد میلیون هم رفاه نمی‌آورد، و اکثر مردم کمتر از بیست میلیون درآمد دارند – این است تصویر واقعی این سرزمین، جایی که رویاها در تورم می‌سوزند.
از طرفی، حکومت باتلاقی ساخته که خود نیز در آن گرفتار آمده؛ این تورم ساختاری، حاصل فساد سیستمی و چندلایه است که سال‌ها جلوی هر اصلاح ایستاده، و حالا حتی اگر اراده کند، نمی‌تواند درستش کند. بنابراین با شبه‌مسکن‌ها فقط وقت می‌خرد، که دیگر آن‌ها هم تأثیری ندارند. در واقع، کار از مرگ مغزی هم گذشته و فقط مانده سوزاندن جنازه متعفن؛ اگرچه همین هم آسان و بی‌هزینه نیست، اما چه کم‌هزینه و چه پرهزینه، تمام می‌شود.

حالا پرسش اصلی این است: تکلیف ما چیست؟ من معتقدم سازماندهی مرحله ی آخر سرنگونی عامل فساد و بیداد و آماده‌بودن برای مقابله با لاشخورهای جدید؛ آنچه امیدوارم می‌کند، مشاهده مبارزات مردم و روند سریع آگاه‌شدن و پختگی سیاسی جامعه است. اعتراضات گسترده‌تر می‌شود و تکامل می‌یابد، چونان نهری که به اقیانوس می‌پیوندد، و در این حماسه، هر دادخواه می تواند  فاتحی  باشد که تاریخ را می‌نویسد!

سهیل عربی 

Fediverse Reactions