پشتکردن بخشی از جامعه به نیروهایی که ذیل عنوان «چپ» یا «نیروهای تکثرگرا» شناخته میشوند را نمیتوان صرفاً به موفقیت رسانهای جریانهای رقیب، از جمله پهلویگرایان، تقلیل داد. اگرچه این نیروها توانستهاند از شکافهای موجود بهرهبرداری مؤثری کنند، اما این شکافها پیشاپیش در بستر اجتماعی و در نسبت میان بخشی از چپ و زیستجهان جامعه شکل گرفته بودهاند. مسئلهی اصلی نه صرفاً شکست در میدان روایت، بلکه بحران پیوند اجتماعی و زبانی است.
بخشی از الیت روشنفکری که در تصور عمومی به چپ نسبت داده میشود، در سطح زبان، موقعیت نمادین و شیوهی مواجهه با جامعه، خود را در جایگاهی بالادست تعریف کرده است. این بالادستیبودن لزوماً ناشی از نیت آگاهانه یا میل به سلطه نیست، اما در تجربهی اجتماعی عموم مردم، بهمثابه نوعی قیممآبی ادراک میشود. در این وضعیت، زبان سیاسی نه از دل تجربهی جامعه، بلکه از موضع تصحیح اخلاقی و فرهنگی آن سخن میگوید؛ گویی واقعیت اجتماعی مردم نیازمند اصلاح، پالایش یا ارتقای آگاهی است.
این شکاف در لحظات بحرانی و انقلابی تشدید میشود. در چنین لحظاتی، جامعه بیش از آنکه در پی تحلیلهای دقیق ساختاری باشد، به دنبال بهرسمیتشناختهشدن رنج، خشم و ناامنی خود است. اما بخشی از چپ، بهجای نامگذاری مستقیم و بیواسطهی این رنج، آن را به مفاهیم کلان و انتزاعی حواله میدهد و با ارجاع مداوم به ساختارهای جهانی، نگرانی های سیاسی جهانشمول و منطقه ای و زبان پیچیدهی نظری، فاصلهی خود را با تجربهی عینی جامعه حفظ میکند. نتیجه آن است که جامعه احساس میکند نه شنیده، بلکه تحلیل و توصیه میشود.
از سوی دیگر، نقد مداوم عناصر انسجامبخش هویتی رایج، بهویژه هویت ملی، بدون توانایی یا اراده برای تولید یک آلترناتیو انسجامبخش بدیل، به خلأ هویتی میانجامد. جامعه نمیتواند در وضعیت گسست و بحران، بدون یک «ما»ی حداقلی کنش جمعی پایدار داشته باشد. تکثر، اگر به روایتی مشترک و قابل لمس متصل نشود، به پراکندگی و فرسایش نیرو منتهی میشود. این خلأ دقیقاً همان جایی است که نیروهای رقیب، با روایتهای ساده، عاطفی و قاطع—حتی اگر ارتجاعی یا جعلی باشند—دست بالا را پیدا میکنند.
در این مقام، الیتگرایی بیش از آنکه یک خطا باشد، یک موقعیت اجتماعی است: موقعیتی که در آن روشنفکر یا فعال سیاسی خود را راهبر جامعه میبیند و جامعه را موضوع هدایت می شمارد. چنین نگاهی، حتی اگر با نیت رهاییبخش همراه باشد، عاملیت جامعه را به تعلیق درمیآورد و به بازتولید شکلی از نخبهسالاری میانجامد. جامعه این تعلیق را حس میکند و در برابر آن مقاومت میورزد، گاه با رویآوردن به نیروهایی که دستکم احساس تعلق و شنیدهشدن را فراهم میکنند.در تلاش برای هویت یابی و دفاع از کیستی خودش است.
هیچی
