آنچه امروز در «روژاوا» (شمال و شرق سوریه) جریان دارد، صِرفن یک مُنازعهی نظامی میان چند دولت و نیروی مُسلّح نیست؛ بلکه تلاشی سازمانیافته برای نابودی یکی از نادرترین تجربههای رهائیبخش معاصر در جهان می باشد. تجربهای که در آن مردم، فراتر از مَرزهای ملّیگرایانه و ساختارهای دولتمحور، کوشیدهاند زندگی را بر پایهی خودگردانی (خودمدیریتی و خودسازماندهی اُفقی)، همیاری متقابل، برابری جنسی-جنسیتی و همزیستی آزادِ إتنیک ها و باورهای گوناگون در کنار یکدیکر بَنا نَهند. کورد، عرَب، آسوری، اَرمنی، ایزدی و دیگر ساکنان این سرزمین اِراده کرده و نشان داده اند که می توانند بدون دولتِ متمرکز، بدون ارتشهای سرکوبگر و بدون سیستم سلسله مراتبی به زندگیِ اقتصادی-اجتماعی-سیاسی-فرهنگیِ آزادانه ی خود سامان دهند.
از دیدگاهِ ما، دولتها ـ چه دولت مرکزی سوریه، چه دولتهای منطقهای و چه قدرتهای جهانی ـ همگی در یک چیز مُشترکند: حفظ سُلطه، کُنترل و بازتولیدِ خشونت. عقبنشینیهای تاکتیکی قدرتهای بزرگ و چراغِ سبزهای پنهان و آشکار، تنها پردهای دیگر از همان بازی قدیمی است که در آن جان و آیندهی مردم عادی قُربانی منافع ژئوپولیتیک میشود. حمله به روژاوا، هجوم به امکانِ خودسازماندهی اُفقی، به شوراها، کمونها و اِرادهی جمعی برای زیستنِ بدون اَرباب است.
حقّ تعیین سرنوشت، به معنای جایگزین کردن یک دولت با دولتی دیگر نیست، بلکه به معنای حق مردم برای تصمیمگیری مستقیم دربارهی شیوهی زندگی، اقتصاد، فرهنگ و اَمنیت خویش؛ بدون مرزهای تحمیلی، بدون ارتشهای اشغالگر و بدون نُخبگان اقتدارطلب است. دفاع از روژاوا، دفاع از این اصل است که آزادی از دلِ همبستگی و مقاومت جمعی زاده میشود، نَه از لولهی تُفنگ دولتها.
روژاوا تنها نیست، زیرا هر جا که انسانهائی در برابر سُلطه میایستند، هر جا که کمونها در برابر کاخها قد عَلَم میکُنند، و هر جا که همبستگی جای اطاعت را میگیرد، همان جا ذهن و روانِ روژاوا سَرافرازانه زنده است. همبستگی ما با انسان های این سرزمین، همبستگی با جهانی است که در آن هیچ مَردمی بر مردمِ دیگر، و هیچ دولتی بر جامعهای آزاد، فرمان نمی رانَد.
دست دولت ها از سَرنوشت مردم روژئاوا کوتاه!
زن-زندگی-آزادی!
جبهه آنارشیستی

