پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار
پس از این قتل عام وحشتناک اخیر دولت اسلامی-شیعی حاکم بر ایران که هنوز نمی توان به آمار نزدیک به یقین دست یافت (از کُشته شدنِ دستکم ۴۰۰۰ تا حدود ۳۰۰۰۰ انسان های سالمند و کودک)، در ویدئوکلیپ های گوناگونی که در شبکه های اجتماعی مشاهده می شود، برخی از خانواده های سوگوار بجای عزاداری های مرسوم مذهبی از قبیل خواندن قرآن و غیره، با رقص و پایکوبی عزیزانشان را به خاک می سپارند.
این گونه رفتارها از دیدگاه روانشناسی اجتماعی و انسانشناسی فرهنگی کاملن قابل توضیح می باشد، و لُزومن «بیدینی» یا «سبُکسری» محسوب نمی شود، بلکه نوعی واکُنشِ عمیق به سوگ، خشونت و تحقیر جمعی است. چندین عامل مهم می توانند در این پدیده نقش داشته باشند:
۱- سوگواری بهمثابه ی «مُقاومتِ نمادین»
وقتی مرگ، «طبیعی» نبوده بلکه حاصل سرکوب و کُشتار است، آیینهای رسمیِ تحمیلی (مثل قرائت قرآنِ حکومتی) برای بسیاری از مَردم به نمادِ همان قدرت سرکوبگر تبدیل میشود. در نتیجه، تغییر آیین سوگ به رقص، موسیقی محلی و شُعار، نوعی «نَه گفتن نمادین» به روایتی است که حکومت میخواهد بر مرگ تحمیل نماید. در روانشناسی اجتماعی به این پدیده «آئینِ ضدّ اقتدار» می گویند.
۲- کارکردِ تَنظیم هیجانیِ جمعی
در شرایط ترومای شدید، بدنِ انسان به تخلیهی هیجانی مانند موسیقی و حرکت ریتمیک نیاز دارد. زیرا از یک سو، سطحِ هورمون اِسترِس (کورتیزول) را کاهش می دهد و از جانب دیگر، با آزاد شدنِ «آندروفین» احساسِ پیوند گروهی و «تنها نبودن» را تقویت می کُند.
همین گونه واکُنش ها در بسیاری از فرهنگهای دیگر – از آفریقا تا آمریکای لاتین – سوگواری با طبل، رقص و آواز وجود دارند. این یک مکانیسم باستانیِ بقاست.
۳- بازتعریفِ مرگ به عنوان «شهادتِ زندگی» نَه «شهادتِ ایدئولوژیک»
وقتی خانوادهای عزیزش را با موسیقی مورد علاقهاش بَدرَقه مینماید، در واقع میگوید
او متعلّق به زندگی بود، نَه به روایت مرگپرستانهیِ قدرتِ حکومتی.
از دیدِ روانشناسیِ هویّت، این کار کومک میکُند تا تصویرِ قُربانی به «کُنشگرِ شاد زیسته» تبدیل شود، احساسِ بیمعنائی مرگ کاهش یابد، و عِزّت نفسِ جمعی حِفظ گردد.
۴- فرهنگهای محلی و سوگِ آیینی پیشااِسلامی
در بسیاری از مناطق کوردنشین، لُرنشین و …، پیش از اسلام نیز آیینهای سوگ با ساز از قبیل سُرنا، دُهُل، کمانچه، رقصهای آئینی، و نوحههای حماسی همراه بوده است.
اسلامِ سیاسی فقط لایهای مُتأخر بر این سُنتهای عمیقتر است. در بُحرانهای شدید، مَغزِ جمعی به لایههای کُهنترِ فرهنگی بازمیگردد؛ جائی که مرگ با «حرکت» پاسخ داده میشود، نَه با سکون.
۵- سوگِ خَشمآلود
در روانشناسیِ ترومای جمعی، وقتی سوگ با بیعدالتی آمیخته است، خود را به شکلِ فریاد، شعار، موسیقیِ پُرقُدرت و رقصِ کوبنده نشان می دهد. این مرحله ای طبیعی است و اگر سرکوب نشوَد، از اَفسردگیِ مُزمن پیشگیری مینماید.
در یک کلام؛ می توان این گونه رَقص ها را « رقصِ زندگی » در برابرِ «سیاست مرگ» نامید.
اُمید است که در چنین روزهای مرگبار، تَلخ و دُشوار، بتوانیم با خودسازماندهی، همبستگی و یاریِ مُتقابل سَهم کوچکی در بازگرداندنِ کرامتِ انسانی و آگاهی رسانیِ جمعی داشته باشیم.
سرنگون باد دولت فاشیستی اسلامی-شیعی حاکم بر ایران!
زن-زندگی-آزادی!

