انحلال فرد در جایگاه: اصول‌نامه جزایی طالبان به مثابه نقشه سلطه کامل (هرم مقدس، بدن‌های طبقاتی) + پی.دی.اف


نویسنده: ضرغام

این اصول‌نامه جزایی طالبان، بیش از یک مجموعه احکام کیفری یا حتی یک کد مذهبی،تلاشی سیستماتیک برای حک کردن مجدد سلسله‌مراتب در بافت جامعه است؛ تلاشی که در ماده ۹ به اوج خود می‌رسد و جامعه را به چهار طبقه صریح تقسیم می‌کند: علما، اشراف، طبقه متوسط، طبقه پایین. این تقسیم‌بندی، نه یک حاشیه فقهی گذرا، بلکه اصل سازمان‌دهنده کل نظام است. مجازات، شدت آن، امکان تخفیف یا تشدید، و حتی ارزش وجودی فرد در برابر قانون، همه به جایگاه طبقاتی گره خورده‌اند.

وقتی مجازات بر اساس طبقه تعیین شود، دیگر با مفهوم عدالت (حتی عدالت فقهی)  طرف نیستیم؛ با تثبیت نابرابری ساختاری روبه‌رو هستیم. یک عمل واحد (توهین، انتقاد، خروج از خانه، تردید در اطاعت) برای علما می‌تواند یک نصیحت ساده یا سکوت باشد، اما برای کسی در طبقه پایین به شلاق‌های متعدد، زندان طولانی یا حتی جواز قتل تبدیل شود. این یعنی قانون دیگر ابزار حل تعارض یا پاسخ به آسیب نیست؛ ابزار بازتولید و مشروعیت‌بخشی به هرم قدرت است. طبقه بالا مجازات نمی‌شود چون خطا نمی‌کند؛ طبقه پایین مجازات می‌شود چون ذاتا پایین‌تر است.

هرم مقدس؛ مردسالار و انحلال فرد:

این هرم فقط در دادگاه‌ها متوقف نمی‌شود. کل سند بر اصل جریان اختیار از بالا به پایین بنا شده است. امام (رهبر) در رأس، صاحب مطلق حق حیات و مرگ است (ماده ۱۴). زیر او، علما و نزدیکان قدرت، قاضی و مفسر انحصاری‌اند. سپس شوهر، پدر، بادار (صاحب برده) و حتی افراد عادی در نقش مجری تعزیرات قرار می‌گیرند. ماده ۴ بند ۶ حتی به هر کسی که گناه ببیند اجازه خشونت مستقیم می‌دهد. نتیجه: انحلال انحصار خشونت به نفع یک شبکه گسترده از مردان مسلح و دارای اقتدار مذهبی/خانگی/قبیله‌ای که هر کدام پلیس کوچک خودشان هستند.

در چنین ساختاری، فرد دیگر سوژه‌ای مستقل نیست. آنچه وجود دارد، جایگاه است: جایگاه تو در هرم تعیین می‌کند بدن‌ات چقدر شکنجه‌پذیر است، ذهن‌ات تا کجا می‌تواند تردید کند، و اراده‌ات چقدر می‌تواند مقاومت نشان دهد بدون اینکه به نابودی کامل برسد. ماده ۹ این را عریان می‌کند: تو انسان نیستی؛ تو یک درجه در نردبان سلطه هستی.

مالکیت طبقاتی بر بدن و ذهن:

این منطق در مواد مربوط به بدن‌ها به شکل وحشتناکی عمیق می‌شود. بدن زن، کودک، رقصنده، مرتد، همه دارایی سلسله‌مراتبی هستند: ابتدا متعلق به ساختار کلی قدرت (امام و علما)، سپس متعلق به مردان دارای اقتدار خانگی (شوهر، پدر، بادار)، و در نهایت تحت نظارت ایدئولوژیک طبقه بالا. ماده ۹ این مالکیت را طبقاتی می‌کند: بدن یک فرد در طبقه پایین بسیار ارزان‌تر است؛ شکنجه‌اش، تحقیرش، نابودیش هزینه کمتری دارد چون ارزش ذاتی کمتری دارد. شلاق هر سه روز برای زن مرتد (ماده ۵۸)، کتک پدر برای پسر ده‌ساله (ماده ۴۸)، زندان برای زنی که بدون اجازه به خانه پدر می‌رود (ماده ۳۴)، همه این‌ها نشان می‌دهند که بدن پایین‌دست، (ابزار انضباط اجتماع است که هر لحظه می‌تواند شکسته شود تا نظم هرم حفظ شود.

ذهن هم از این قاعده مستثنی نیست. مواد مربوط به ارتداد، توهین به امام، تمسخر احکام، عدم عمل به حرف علما، دفاع از عقاید باطل، همه نشان می‌دهند که تفکر انتقادی هم طبقاتی است. ذهن طبقه بالا می‌تواند تا حدی تفسیر کند یا تردید محدود داشته باشد (چون جایگاهش اجازه می‌دهد)، اما ذهن طبقه پایین باید خاموش، تکرارکننده و مطیع باشد. هر ذره استقلال فکری در پایین، تهدیدی علیه کل هرم است.

برده‌داری به عنوان اصل حقوقی زنده:

ذکر مکرر غلام و تمایز آزاد/برده در مواد مختلف (۴، ۱۵ و غیره)، دیگر یک ارجاع تاریخی نیست؛ این اعلام رسمی بازگشت برده‌داری به عنوان وضعیت حقوقی معتبر است. وقتی ماده ۹ جامعه را طبقاتی می‌کند و همزمان غلام را به عنوان یک دسته واقعی حفظ می‌کند، نتیجه روشن است: پایین‌ترین لایه‌ها (و به ویژه زنان، اقلیت‌ها، مخالفان) به طور ساختاری در موقعیت نزدیک به بردگی قرار می‌گیرند. کار اجباری، مجازات‌های سنگین‌تر بدون امکان دفاع، امکان واگذاری بدن و نیروی کار به دیگران، همه این‌ها با هم یک (برده‌داری مدرن‌شده مذهبی) می‌سازند که دیگر نیازی به زنجیر فیزیکی ندارد؛ زنجیر جایگاه طبقاتی کافی است.

جاسوسی همگانی و زندان افقی:

ماده ۲۴ همه را مکلف به گزارش فعالیت مخالفان می‌کند و عدم گزارش را جرم می‌داند. این یعنی تبدیل هر خانه، محله و خانواده به سلول اطلاعاتی رژیم. جامعه دیگر اجتماع نیست؛ زندان افقی است که زندانیان پایین‌دست، نگهبان یکدیگرند تا کسی از جایگاهش خارج نشود. کنترل از بالا جریان دارد، اما اجرا به پایین تفویض شده است.

این دقیقا منطق توتالیتر است: همه باید همه را ببینند، اما فقط بالا مجاز به قضاوت نهایی است.

رد هرم به عنوان عمل وجودی:

این اصول‌نامه، پروژه‌ای برای (نفی کامل فرد به نفع هرم مقدس-مردسالار) است. ماده ۹ قلب این پروژه است: وقتی عدالت به طبقه تقلیل یابد، برابری، خودمختاری و مقاومت مشروع از بین می‌رود. آنچه باقی می‌ماند، یا اطاعت مطلق یا نابودی تدریجی.

در برابر چنین سیستمی، اصلاح یا مذاکره معنایی ندارد. این ساختار برای بقا به اطاعت بدون شرط نیاز دارد و هر ذره خودمختاری (در خانه، در بدن، در ذهن)  را تهدیدی مرگبار می‌بیند. بنابراین تنها پاسخ ممکن، رد کامل این هرم است: رد نه به عنوان اعتراض سیاسی موقت، بلکه به عنوان (عمل وجودی) برای بازپس‌گیری حق بودن بدون جایگاه از پیش تعیین‌شده.

این رد می‌تواند اشکال گوناگون داشته باشد: امتناع از گزارش دادن، امتناع از پذیرش جایگاه پایین‌تر، امتناع از واگذاری بدن و اراده، امتناع از تکرار ایدئولوژی تحمیلی، ایجاد شبکه‌های افقی حمایت و اعتماد خارج از هرم، حفظ حافظه جمعی از آنچه پیش از این سلطه وجود داشت. این کارها لزوما به معنای درگیری مستقیم مسلحانه نیست؛ اما به معنای (زندگی نکردن طبق نقشه‌ای که برایت کشیده‌اند) است.

هر لحظه که کسی  (فارغ از طبقه‌اش) بگوید من جایگاه نیستم، من انسانم و بر این اساس عمل کند، هرم ترک برمی‌دارد. چون این هرم نه بر زور خالی، بلکه بر پذیرش عمومی جایگاه‌ها استوار است. وقتی پذیرش فرو بریزد، کل ساختار فرو می‌پاشد.

 

لینک پی.دی.اف

اصول نامه جزایی

Fediverse Reactions