کالبدشکافی آنارشیستیِ زبان در ادبیّات فارسی؛ نَقد واژه‌های دینی، متافیزیکی و اِقتدارگرا در دفاع از زبانِ رَهائی

کالبدشکافی آنارشیستیِ زبان در ادبیّات فارسی

پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار

آنارشیسم خداناباور، اگر خود را صِرفن به نفیِ دولت، سرمایه یا اِقتدارِ سیاسی محدود کُند، نیمی از میدانِ مبارزه را واگذار کرده است. نیمه ی دیگر این میدان،  قَلَمرو زبان است: جائی که قُدرت نَه با زورِ عُریان، بلکه با عادت، اِستعاره و واژه عَمَل می‌کُند. زیرا «زبان» صِرفن اَبزار توصیف جهان نیست؛ بلکه زبان، جهانِ اجتماعی را می‌سازد. بنابراین، آنارشیسم، به‌مثابه ی نَقد ریشه‌ای قدرت و اقتدار، نمی‌تواند نسبت به زبانی که اقتدار را طبیعی، بدیهی یا غیرقابل‌پُرسش جلوه می‌دهد، بی‌تفاوت بماند.

در گُفتارو نوشتارهای فارسی آنارشیستی؛ حتی آن‌ها که َصریحن خداناباور، ضدّاقتدار و ماتریالیست‌اند، اَغلب با واژه‌های تکراری و ترکیباتی نظیر«مَشروع – مشروعیّت»، «زمین خدا»، «روح»، «روح سَرکش»، «روح انقلاب»، «پیوند روحی»، «دست تقدیر»، «مُقدس بودن زندگی و حیات انسان»، و یا «تقدیسِ سرزمین، پرچم» و … روبه‌رو می‌شویم که ریشه در اِلهیّات، مِتافیزیک یا حقوقِ اقتدارگرا دارند.

این متن تلاشی است در حدّ توان برای کالبدشکافی انتقادی این زبان و پیشنهادِ بدیل‌هائی هم‌ساز با آنارشیسمِ خداناباور. زیرا، به ویژه این شاخه از آنارشیسم؛ « قَلَمروی زبان» را به‌مثابه میدانِ نبرد و مبارزه ی جدّی زیر سؤال می بَرَد، چرا که «قُدرت و اِقتدار» از همان‌جا آغاز می شود.

هدف از این نقد، به پالایش و یاری رسانیدن هرچه بیشتر ادبیّات رَهائی بخش کومک نماید تا از بکارگیری واژه هائی درأثَر«لَغزش زبانی–مَفهومی» با بارِ متافیزیکی/الهیّاتی (در حالی که محتوای فکری گوینده/نویسنده بی تردید، نَفیِ چنین دستگاه فکری است) پرهیز نمائیم.

۱) زبان‌شناختی، فلسفی–علمی، و آنارشیستیِ خداناباور

در اُصول کُلی آنارشیسمِ خداناباوَر، مشکل اصلی معمولن «اِستعاره» نمی باشد، بلکه طبیعی‌سازیِ ناآگاهانه‌ی مفاهیم ماورائی است. زیرا اگر واژه‌ای حامل جوهر مُستقل، نیروی نامرئی، یا عاملیّت غیرانسانی باشد، یا مسئولیت و کُنش انسانی را به چیزی بیرون از انسان چه در زبانِ سیاسی، چه در شعر و رُمان مُنتقل کُند، آنگاه با بُنیان‌های ماتریالیستی، ضداقتدار و ضدماورائیِ آنارشیسم در تَنشِ جّدی قرار می‌گیرد.

الف – «مَشروع/مشروعیّت»

این واژه ی دینی–حقوقی به‌مثابه ی حامل اُلگوهای فرمان‌بَری، و فرار از مسئولیت‌زبانِ اطاعت، یکی از خطرناک‌ترین لَغزش‌های زبانی در گفتار و نوشتارهای سیاسی و آنارشیستی است. زیرا، حتا در کاربُرد سکولار، از «شَرع» می‌آید و همواره وجودِ یک مَرجع بالادستِ اجازه‌دهنده را مفروض می‌گیرد. پُرسش از «مشروعیت قدرت» در واقع پذیرش پیشینیِ خودِ قدرت است. جمله ی «این نهاد، مشروعیت خود را از مردم می‌گیرد و یا نمی گیرد»، قدرت را مفروض می‌اِنگارَد و تنها درباره ی مَنبع تأیید و یا عدم تأیید آن بحث می‌کُند. این ساختار تا زمانی ادامه دارد که بخشی از جامعه، از سَرِ رضایتِ ناپایدار یا اجبار، آن را تحمّل می‌نماید.

پیشنهاد جایگزین‌ها: مَقبول/مقبولیّت، پذیرشِ اجتماعی / رضایتِ داوطلبانه. و یا بجای « بحران مشروعیت»؛ فروریختن رضایت،  قدرت مشروع/نامشروع؛ قدرتِ پذیرفته‌شده/پذیرفته نشده ی موقت،…

ب – «روح»

مسئله این است که واژه‌ی «روح» در تاریخِ اندیشه، دلالَت بر جوهر غیرمادّی مستقل از بَدَن دارد، و در سُنّت‌های دینیِ دوگانه‌اِنگارانه ریشه دارد. حتا هنگامی که گفته می‌شود «روح انقلاب»، ناخودآگاه این تصّور ایجاد می‌شود که گویا انقلاب دارای ماهیّتی فَراانسانی، یا چیزی «بَرتر از کُنش‌های مادّی و تاریخی انسان‌ها»ست. این با نگاهِ آنارشیستی که انقلاب را حاصل روابط مادّی، شرایط اجتماعی، و آگاهی جمعی می‌داند، ناسازگار می باشد. زیرا از منظر علمی-آنارشیستی، آنچه «روح» نامیده می‌شود، در واقع اُلگوهای روان‌شناختی مشترک، هم‌گرائی شناختی، عاطفه‌ی جمعی، و هم‌سوئی کُنش سیاسی است و هیچ «جوهر» یا «نیروی نامرئی» در کار نیست. هرچند نیّت برخی از گوینده/نویسندگان از بکارگیریِ «روح انقلاب / روح سرکش / پیوند روحی» اَغلب شاعرانه یا انگیزشی است، اما این واژه ها تاریخی طولانی در دوگانه‌اِنگاریِ جسم/جوهر و اِلهیّات دارند. این واژه ناخواسته کُنش انسانی را به جوهری نامرئی و فَراانسانی نسبت می‌دهد.

پیشنهاد جایگزین‌ها: به‌جایِ «روحِ انقلاب»؛ پویشِ جمعی، آگاهی انقلابی، هم‌گرائی رادیکال، دینامیسم اجتماعی، و به‌جایِ «پیوند روحی»؛ پیوند شناختی و عاطفی، هم‌بستگی آگاهانه، هم‌سوئی عَمَلی،…

پ – «زمینِ خُدا»

مسئله چیست؟ این عبارت: مُستقیمن مالکیّت را به یک اِقتدار ماورائی نسبت می‌دهد، و ناخودآگاه منطقِ «حاکمِ بَرتَر» را بازتولید می‌کُند. حتا اگر گوینده / نویسنده خداناباور باشد، زبان همچنان ساختارِ فکریِ اِلهیاتی را حمل می‌نماید، و زمین را از انسان‌ها بیگانه می‌سازَد.

یک آنارشیستِ خداناباور می داند که زمین نَه متعلّق به خداست، نَه دولت و نَه ملّت، بلکه زمین محصولِ فرایندهای طبیعی، تاریخ زیستی، و زیست‌گاه مُشترک انسان‌ها و دیگر جانداران است.

پیشنهاد جایگزین‌ها: زمینِ مشترک، بومِ انسانی–طبیعی، زمینِ بی‌مالِک،…

ت «دستِ تقدیر»

تقدیر (سَرنوشتِ مَحتوم) به معنایِ جَبرِ ماورائی، نَفی علیّت مادّی، و سَلبِ مسئولیت از کُنِش انسانی است. و این دقیقن در تضاد با آنارشیسم می باشد. بر پایه ی علم، آنارشیسم بر عاملیّت، مسئولیّت، و اِمکانِ تغییرِ آگاهانه تأکید دارد و بر این باوَر اُستوار می باشد که رویدادها حاصلِ شرائطِ مادّی، روابط قدرت، تصمیم‌ها، و تصادف‌های آماری‌اند. نَه «دَستی» وجود دارد، نَه «اراده‌ای بیرون از جهان». این ترکیبات، حتی در زبان روزمرّه، حامل جبر ماورائی‌اند. در متون سیاسی، استفاده از آن‌ها به‌طور ضمنی شکست‌ها یا فجایع را از حوزه ی تصمیم، ساختار و مسئولیت انسانی خارج می‌کُند.

پیشنهاد جایگزین‌ها: شرایط تاریخی، برآیند نیروهایِ اجتماعی، پیامدِ ساختارهایِ اجتماعی، تصادف ساختاری و پیامدِ روابطِ عِلّی،…

ث – «مُقدس بودن زندگی و حیاتِ انسان»

واژه ی «مقدّس» یعنی اَرزش‌گُذاریِ فراطبیعی، غیرقابل پُرسش بودن، و اَغلب ابزارِ ایدئولوژیک برای کُنترل کردن است. از دید آنارشیستیِ خداناباورانه، هیچ چیز نبایستی «مَصون از نقد» باشد، حتا زندگیِ انسان؛ نَه از سَرِ بی‌ارزشی، بلکه برای جلوگیری از سوءاِستفاده. زندگیِ انسان مُقدس نیست، بلکه اَرزشمند است، آسیب‌پذیر است، و نیازمندِ حفاظتِ آگاهانه‌ی جمعی می باشد. ارزش از روابطِ انسانی و رنج/لذّت واقعی می‌آید، نَه از فرمانِ ماورائی.

تاریخ نشان داده است که هر آنچه «مقدّسات» اعلام می‌شود همیشه در پُشت سَر جلاّدان ایستاده‌اند تا از انتقاد مصون بمانند. چرا که کارکردِ ایدئولوژیکِ «تَقدیس» همواره بَستن دهانِ نقد و توجیه قُربانی‌سازی بوده و خواهد بود. آنارشیسم خداناباوَر به «قِداسَت» نیاز ندارد؛ رَنج واقعیِ انسان‌ها برای مُخالفت با خشونت کافی می باشد.

پیشنهاد جایگزین‌ها: اَرزش‌مندی زیستِ انسانی، ارزشِ ذاتیِ زندگی، اَهمیّت انسانیِ حیات، کرامتِ انسانی (با تعریف غیراِلهی)، حقّ زیستنِ آزادانه،… و بجایِ «وظیفه ی مقدس»، تَعهُد آگاهانه و قابل‌لَغو،…

۲) چرا این لَغزش‌ها ی زبانی رایج‌اند؟

الف – کم‌توجهیِ نظری به زبانِ نَقد.

ب – نیازِ عاطفی جُنبش‌ها.

پ – میراثِ فرهنگیِ زبانِ فارسی، عَمیقن دینی و عِرفانی می باشد.

ت – شور، شعر و اِستعاره اغلب از منابع سُنتّی وام گرفته می‌شوند.

ث – نقدِ قدرت اغلب به نهادها محدود می‌شود، نَه واژه‌ها.

۳) «ضرورتِ تخریب آگاهانه ی زبان اطاعت»

مسئله صِرفن بر سَر «پاک‌سازی اخلاقی زبان» و یا لُزومَن «اشتباهِ اخلاقی» نیست، بلکه بر سر آگاه‌سازی است. اینکه از یک سو بدانیم، هر واژه چه تاریخی، چه اقتداری و چه جهانی را با خود حَمل می‌کُند و از جانب دیگر، هر واژه ی مُبهم و ناسازگار از لحاظ نظری، می تواند مُستعدّ بازتولیدِ تفکُر اقتدارگرایانه باشد. آنارشیسمِ خداناباوَر اگر بخواهد رادیکال بمانَد، می بایست نَه ‌فقط قدرت، بلکه زبانِ قُدرت و اطاعت را نیز نَقد نماید. زیرا آزادی، بدونِ رَهائی از زبانِ سُلطه، ناقص و ناتمام است. قُدرت/اِقتدار پیش از آن‌که فرمان بدهد، نام‌گذاری می‌کُند. پیش از آن‌که شلّاق بزَنَد، معنا می‌سازد. هر بار که در متنی آنارشیستی از «مشروعیت»، «روح»، «تقدیر» یا «مقدس» سخن می‌رود، بخشی از این اسلحه دوباره مُسلّح می‌شود. واژه‌هائی که اقتدار را طبیعی، اجتناب‌ناپذیر یا قابل‌قبول جلوه می‌دهند، خود شکلی از سُلطه‌اند. آنارشیسم خداناباوَر، اگر بخواهد ریشه‌ای باشد، باید نَه‌فقط نهادها، بلکه دستگاهِ مفهومی‌ای را که این نهادها را معنادار می‌کند، از بیخ و بُن مُنهدم سازد.

زن-زندگی-آزادی!