نویسنده: راوی
وقتی نخستین موشکها در جریان دومین جنگ ایران و اسرائیل در تهران فرود آمدند، همه وحشتزده شدند و سعی میکردند نجاتدهندهای برای خود پیدا کنند.
مردم برای نجات جان خود و عزیزانشان به دنبال یکدیگر میدویدند.
در همان گوشه، گروهی از کارگران ساختمانی را دیدم که فقط نگاهی به اطراف انداختند و بعد با آرامش به کارشان ادامه دادند.
چرا فرار نمیکردند؟
آیا نمیترسیدند؟
پاسخ من این است: آنها پیش از این هم با فاجعه روبهرو شده بودند.
جنگ چه چیزی میتواند به همراه بیاورد؟
فقر؟ خطر مرگ؟
البته همهٔ این سناریوها کاملاً محتملاند.
اما دقیقاً همین چیزها در سالهای گذشته، پیش از جنگ نظامی، از طریق جنگ اقتصادی بر سر طبقات کمقدرتتر در ایران آمده است.
خطر، همان وضعیت کنونی است که این انسانهای شکسته در آن زندگی میکنند، و جنگ فقط قرار است این وضعیت را بدتر کند.
زندگی آنها زیر سایهٔ خشونت جریان دارد.
و این خشونت آنقدر تکرار شده که نامش شده است زندگی عادی.
دنیا میتواند درد و رنجی را که جنگ برای مردم به همراه میآورد درک کند.
اما تا چه اندازه به درد مداومی اهمیت میدهیم که این «زندگیهای عادیِ خشونتآمیز» در سراسر جهان ایجاد میکنند؟
وقتی واقعیت را تکهتکه کنیم و حقیقت را ببینیم، ممکن است بفهمیم که وضعیت برای میلیونها انسان، چه در داخل جنگهای ترکیبی و چه بیرون از آنها، در همهجا و حتی در غرب، فوری و اضطراری است.
ما باید به انسانهایی که در این بهاصطلاح «زندگیهای عادی» گرفتار شدهاند این حق را بدهیم که رنج خود را با کلمات خودشان درک کنند و دربارهٔ آن سخن بگویند.
گاهی مشکلات فقط به این دلیل کمتر دیده میشوند که آنقدر تکرار شدهاند که عادی به نظر میرسند.
