در آستانه‌ی بهار و جشن نوروز، زمین دوباره نفس می‌کشد …

در آستانه‌ی بهار و جشن نوروز

نویسنده: رفیق جمال

برف‌های منجمد از قله‌ها فرو می‌ریزند و به جویبارهای روان بدل می‌شوند،

پرندگان آواز آزادی سر می‌دهند،

و گل‌ها، بی‌هراس، رنگ‌های خود را به جهان بازمی‌گردانند.

نوروز در سطحی عمیق‌تر، یک مفهوم تاریخی و اجتماعی است: لحظه‌ گسست  از نظم کهنه و امکان آغاز یک وضعیت نو.

این جشن بیش از سه هزار سال در جغرافیای وسیعی از ایران تا کوردستان و آسیای مرکزی ادامه یافته است. از نظر نجومی، با لحظه‌ی اعتدال بهاری همزمان است؛ اما بقای آن در طول تاریخ، نه به‌خاطر تقویم، بلکه به‌خاطر کارکرد اجتماعی و معنای سیاسی آن بوده است.

در حافظه‌ی جمعی، نوروز همواره با ایده‌ی رهایی پیوند خورده است.

در روایت‌های مردم کوردستان، این پیوند با شکست امپراتوری آشور به عنوان نماد یک نظم سرکوبگر بیان می‌شود.

در اسطوره‌های ایرانی، با قیام کاوه و پایان ضحاک.

و امروز، گویی تاریخ بار دیگر به همان آستانه بازگشته است.

مردم، در میان جنگ، بمباران و سرکوب،

میان قدرت‌هایی که زندگی را به میدان رقابت خود تبدیل کرده‌اند، بار دیگر در برابر همان پرسش ایستاده‌اند:

چگونه می‌توان آزاد شد؟

پاسخ، در تکرار چرخه ی خشونت نیست.

در تبدیل شدن به سوخت جنگ قدرت‌ها نیست.

پاسخ، در بازگشت به جامعه است، به پیوندهای انسانی،به همبستگی و به شناخت دوباره‌ی یکدیگر.

فارغ از دقت تاریخی این روایت‌ها، آنچه اهمیت دارد یک حقیقت مشترک است:

هیچ نظمی که بر پایه ی سرکوب و ستم بنا شده، پایدار نخواهد ماند.

امروز، این معنا دوباره موضوعیت پیدا کرده است.

در شرایطی که مردم در جغرافیای ایران هم‌زمان با سرکوب داخلی و تنش‌های نظامی و جنگ قدرت‌ها مواجه‌اند، نوروز دیگر صرفاً یک آیین فرهنگی نیست؛ بلکه یک نقطه‌ی تمرکز برای بازاندیشی در امکان رهایی است.

اما این رهایی نه از مسیر جنگ قدرت‌ها می‌گذرد و نه از طریق دخالت نیروهای خارجی.

قدرت‌های جهانی، چه در قالب دولت‌ها و چه در قالب ائتلاف‌های نظامی، بر اساس منطق منافع خود عمل می‌کنند، نه بر اساس آزادی انسان‌ها.

از سوی دیگر، بازتولید همان الگوهای متمرکز قدرت ( با چهره‌ای متفاوت تر) تغییری بنیادین ایجاد نمی‌کند.

جابه‌جایی قدرت، بدون تغییر ساختار، فقط شکل سلطه را عوض می‌کند، نه ماهیت آن را.

بنابراین مسئله، نه انتخاب میان قدرت‌ها،

بلکه رد منطق سلطه به‌عنوان یک کل است.

در این چارچوب، فراخوان به رویارویی مستقیم و بی‌سازمان در شرایط جنگی، نه یک راه‌حل، بلکه افزایش هزینه‌ی انسانی بدون چشم‌انداز واقعی تغییر است.

آنچه ضروری است، نه پراکندگی و واکنش‌های هیجانی، بلکه بازسازی پیوندهای اجتماعی، همبستگی، و شکل‌گیری ظرفیت‌های خودسازمان‌یافته در جامعه است.

آزادی، یک لحظه‌ی ناگهانی نیست؛

یک فرآیند اجتماعی است که از دل همکاری، همبستگی و سازمان‌یابی افقی

در برابر ساختارهای اقتدارگرا و مردسالار که بر تمرکز قدرت و کنترل جامعه استوارند، شکل می گیرد.

آلترناتیو واقعی، شکل‌گیری جوامعی است که خود را اداره می‌کنند،

بر پایه‌ی همکاری عمل می‌کنند،

و در هماهنگی با طبیعت و نیازهای انسانی پیش می‌روند.

نوروز، در این معنا، فقط یک نماد نیست؛

بلکه یک چارچوب مفهومی است:

گذار از نظم‌های فرسوده به شکل‌های نوین زندگی اجتماعی.

این گذار، همان‌طور که در طبیعت رخ می‌دهد، بدون دگرگونی ممکن نیست.

اما این دگرگونی، نه تخریب کور، بلکه عبور آگاهانه از ساختارهای ناکارآمد به ساختارهای مترقی و انسانی‌تر است.

نوروز یادآور این واقعیت است که تاریخ خطی و بسته نیست.

نظم‌های موجود، هرچقدر قدرتمند،

می‌توانند پایان یابند.

و آنچه پس از آن می‌آید،

نه به‌دست قدرت‌ها،

بلکه به‌دست مردمی ساخته می‌شود

که توانسته‌اند خود را بازشناسند و به‌صورت جمعی عمل کنند.

نوروز، در این سطح،

نه یک جشن،

بلکه یک موقعیت تاریخی است:

امکان پایان سلطه،

و آغاز ساختن یک زندگی آزاد.

نه به ملا، نه به شاه!

نه به جنگ دولت ها!

زن-زندگی-آزادی!

Fediverse Reactions
,