امنیت برای حکومت، گلوله برای انسان (انحصار گلوله، انحصار روایت)

امنیت برای حکومت، گلوله برای انسان (انحصار گلوله، انحصار روایت)

نویسنده: ضرغام

در میان خبرهایی که هر روز کابل و کنر را به نام خود گره می‌زند، مرگ بدریه نه یک حادثه، که یک بیانیه است؛ بیانیه‌ای که قدرت، بدون رتوش و شعار، بر پیکر یک زن نوشت. او همسر عبدالمتین ادراک، بنیان‌گذار دانشگاه ادراک، بود و در خیرخانه، در روشنایی روز، هدف گلوله قرار گرفت. طالبان می‌گویند شهر را امن کرده‌اند. تفنگ‌هایی که بدریه را به رگبار بستند، ترجمه واقعی همان امنیت است: امنیت برای حکومت، نه برای انسان.

وقتی طالبان از امنیت حرف می‌زنند، منظورشان حذف هر صدایی است که روایت رسمی را مخدوش کند. امنیت، در قاموس آنها، سکوت مطلق است. هر که سکوت نکند یا با گذشته‌اش، نسبت‌های فکری‌اش، یا صرفا وجودش تصویری از افغانستان غیر طالبانی را تداعی کند، تبدیل می‌شود به تهدید. بدریه نه اسلحه داشت، نه تشکیلات سیاسی، نه تریبون؛ فقط زنی بود با حافظه‌ای از روزگاری دیگر. ولی حافظه نیز برای قدرتی که می‌خواهد تاریخ را از صفر شروع کند، جرم است. قتل او ترور نیست به معنای جنایی کلمه، بلکه پیامی ساختاری است: هر که با نظم نوین هماهنگ نباشد، حتی در خلوت خانه‌اش، مصونیت ندارد.

این قتل در خیرخانه رخ داد، محله‌ای که در این ماه‌ها آمار قتل‌های هدفمند در آن بالا رفته است. اینجا دیگر حادثه منفرد نیست؛ یک الگو شکل گرفته. الگویی که می‌گوید دولت نه حافظ جان مردم، که مدیر خشونت است؛ خشونتی که گاه با یونیفرم رسمی پخش می‌شود و گاه با یونیفرم غیررسمی (افراد مسلح ناشناس) که همه می‌دانند بی‌چراغ سبز قدرت مرکزی تکان نمی‌خورند. در افغانستان طالبانی، خط فاصل میان دولت و شبه‌نظامی، میان قانون و گلوله، عمدا محو شده است تا هیچ‌کس نداند تیر از کدام سو می‌آید و چه کسی پاسخگوست. این ابهام، خود یک فناوری حکمرانی است.

بدریه کشته شد، و همزمان طالبان در کنر، حمله به یک دانشگاه را محکوم می‌کنند. اینجا باید مکث کرد. دانشگاهی در اسعدآباد، زیر آتش خمپاره پاکستان، ویران یا آسیب دیده؛ طالبان می‌گویند حمله به فضای علم و آموزش محکوم است. اما فاصله چیست میان همین سخن و واقعیت خیابان‌های کابل که در آنها زنی دانشگاه‌ساز هدف گلوله قرار می‌گیرد؟ در منطق این قدرت، دانشگاه تا زمانی مقدس است که بتوان از آن به عنوان نماد حاکمیت ملی استفاده کرد، نه به عنوان فضایی برای اندیشه و حافظه مستقل. وقتی بدریه را می‌کشند، هیچ بیانیه‌ای صادر نمی‌شود، چون او دیگر بخشی از ملت نیست، بلکه عنصری اضافی در روایت امنیت است.

همین بازی دوگانه در سرکوب خبرنگاران و کاربران شبکه‌های اجتماعی در کنر تکرار می‌شود. طالبان سه نفر را صرفا به دلیل انتشار اطلاعات درباره حملات پاکستان بازداشت و شکنجه کرده‌اند. جرم آنها چه بود؟ اینکه نشان دادند خمپاره‌ها کجا فرود آمده، چه کسانی کشته شده‌اند، واقعیت را از پشت پرده سانسور بیرون کشیدند. برای طالبان، تلفات غیرنظامی در حمله خارجی یک مشکل امنیتی است نه از آن جهت که جان انسان‌ها از دست رفته، بلکه از این رو که این خبر می‌تواند ابهت امنیت داخلی را بشکند. پس ابتدا باید راویان را شکنجه داد تا واقعیت با روایت رسمی تطبیق یابد. در چنین نظامی، خبر یک دارایی حاکمیتی است، نه یک حق عمومی. و این دقیقا همان منطقی است که صبح سه‌شنبه در خیرخانه گلوله شد: هر کس تصویر حقیقت را منتشر کند (چه با کلمات، چه با وجودش) باید خاموش شود.

حملات پاکستان به ولایت کنر که به روایت منابع، بیشتر از ۸۰ کشته و زخمی بر جای گذاشت، خود جلوه دیگری از خشونت ساختاری مرزهاست. خمپاره‌ها از آن سوی خط دیورند فرود می‌آیند، زن و کودک تکه‌تکه می‌شوند، و در هر دو سوی مرز، دولتها ادعای دفاع از مردم را دارند. طالبان می‌گویند پاسخ به تجاوز داده‌اند؛ پاکستان می‌گوید به شلیک از خاک افغانستان پاسخ گفته. آنچه در این میان گم می‌شود، حقیقت ساده‌ای است: مرز یک خط نظامی است که جان انسان‌ها را به اسم حاکمیت گروگان می‌گیرد. مردم اسعدآباد و وزیرستان هر دو گروگان همان منطقی هستند که در کابل بدریه را کشت: این منطق حفاظت از قلمرو به قیمت نابودی ساکنان آن. برای یک آنارشیست، مرز نه یک خط دفاعی، که یک جراحت دائمی بر بدن انسان‌هاست. دولتی که نمی‌تواند خاک خود را از حمله خارجی مصون بدارد، همان دولتی است که شهروند خود را در خیابان ترور می‌کند و در هر دو حالت، تنها چیزی که حفظ می‌شود، قدرت است.

و اینجاست که باید به خود مفهوم وطن پنجه کشید. بدریه نرفت، ماند، و کشته شد. آنها که رفته‌اند، از سر هوس نرفته‌اند؛ آنها میان ماندن و جان‌سپردن، گزینه اول را برگزیده‌اند. مساله این نیست که چرا کسی وطنش را ترک می‌کند؛ مساله این است که وطن در قاموس دولت به چه چیزی تقلیل یافته است: به سرزمینی که در آن امنیت به معنای امنیت دستگاه حاکم است، نه ساکنان.

وطن یعنی جایی که در آن خاطره‌هایت تحت پیگرد است، جایی که زنده ماندن می‌تواند جرم باشد، جایی که بازگشت مساوی است با قدم‌گذاشتن در مسیر گلوله. آنکه از چنین خشونتی بگریزد، نه به وطن که به اسطوره وطنی که دولت تبلیغ می‌کند پشت کرده است.

طالبان صرفا یک رژیم سرکوبگر نیستند؛ آنها تجسم نهایی اصل دولت هستند که در آن خشونت نهادینه می‌شود تا سامان برقرار بماند. هر دولتی، فارغ از ایدئولوژی، برای بقای خود نیازمند دشمن است: دشمن خارجی (پاکستان، یا هر همسایه دیگر)، دشمن داخلی (روشنفکر، زن مستقل، خبرنگار، یا هر که روایت رسمی را قبول ندارد). بدریه دشمن داخلی ساخته شد بی‌آنکه جنگی به راه انداخته باشد؛ دانشگاه در کنر قربانی شد تا دشمن خارجی بازتولید شود و انسجام ملی از نو دوخته گردد. این بده‌بستان دشمن‌سازی، خون انسان‌ها را به سوخت ماشین حاکمیت تبدیل می‌کند.

شکنجه‌شدگان کنر، ترورشدگان خیرخانه، قربانیان خمپاره در اسعدآباد، همه اینها سکه‌های یک جیب‌اند. تفاوتشان در جغرافیا و عامل شلیک است، نه در سازوکاری که همه را به حاشیه امنیت می‌راند. طالبان با بازداشت راویان مستقل، خود فاش می‌کنند که نه از هرج‌ومرج، که از حقیقت می‌هراسند. قدرتی که شکنجه‌گر سه کاربر شبک اجتماعی است، همان قدرتی است که یک زن پزشک را در برابر چشمان شهر ترور می‌کند و سپس ادعای برقراری نظم دارد.

در این وضعیت، نباید به طالبان به چشم یک انحراف از مسیر دولت‌سازی نگریست، گویی که دولت‌سازی ذاتا خیر است و اینان فقط بد اجرایش می‌کنند. افغانستان زیر طالبان نشان می‌دهد که هر دولتی وقتی مطلق می‌شود، شالوده وجودی‌اش بر دو اصل استوار می‌شود: انحصار خشونت و انحصار روایت. وقتی خشونت انحصاری شد و روایت یگانه، شهروند دیگر شهروند نیست، رعیت است؛ و رعیت همواره در معرض این حکم استثنایی است که جانش بستگی پیدا کند به منافع حاکم.

پایان این متن را نه با شعاری تسلی‌بخش، که با یک تشخیص سرد باید بست: تا زمانی که اصل دولت به‌عنوان نهادی که فراتر از جان انسان‌ها می‌ایستد و خود را غایت می‌پندارد، پابرجاست، بدریه‌های بسیار دیگری نیز خواهند افتاد. چه طالبان باشد، چه هر رژیم دیگر، خشونت نه یک عارضه، که نحوه تنفس قدرت است. بازگشت به افغانستان، در این معنا، نه بازگشت به خانه، که ورود داوطلبانه به قلمرویی است که آدمی در آن هیچ نیست مگر سوژه‌ای برای کنترل.

این خانم بدریه است که دیروز صبح در کابل ترور شد

Fediverse Reactions