پانزدهم ماه مه (25 اردیبهشت) روز زبان کوردی

پانزدهم ماه مه (25 اردیبهشت) روز زبان کوردی

از کلاسهای بی صدا تا صدای فرزاد کمانگر (1354-1389)

برای مردم کورد پانزدهم ماه مه (25 اردیبهشت) صرفا یک تاریخ در تقویم نیست٬ یک خاطره‌ی جمعی است از آنچه اتفاق می‌افتد وقتی قدرت تصمیم می‌گیرد برخی کودکان سزاوار آموزش به زبان مادری خود نیستند و معلمانی که مخالفت کنند لایق زندان هستند.
در میان این خاطره فرزاد کمانگر ایستاده است٬ او یک معلم بود٬از حق کودکان کورد برای آموزش به زبان مادری دفاع می‌کرد٬ او برای کرامت انسانی و عدالت در آموزش تلاش می‌کرد. او در مقابل سیستمی ایستاده بود که آموزش را به جای فضایی برای توسعه‌ی انسان ابزاری برای کنترل ایدئولوژیک تعریف می‌کند.
جمهوری اسلامی او را اعدام کرد٬ اما صدایش را نتوانست و هرگز نمی‌تواند ساکت کند.
اما داستان فرزاد کمانگر فقط یک داستان نیست٬ او دیده شده ترین بخش از یک الگوی در طول دهه ها بود.
هزاران معلم کورد که علیه سیستمی سرکوبگر ایستادند٬ معلمانی که می‌خواستند کودکان کورد به زبان خودشان بیآموزند و زبان خودشان را یاد بگیرند و درک کنند.
با این خواسته‌ی ساده مثل یک تهدید برخورد شد و بهای سنگینی هم داشت: اخراج٬ دستگیری٬ تهدید٬ ممنوعیت تدریس٬ اتهامات بی پایه و اساس٬ آزار و اذیت.
بسیاری از این معلمان پس از اخراج شدن از سیستم رسمی به تدریس ادامه دادند: در خانه ها٬ در گردهمایی های غیررسمی٬ در هر فضایی که دولت هنوز نتوانسته بود از بین ببرد٬ چراکه تدریس برای آنها یک شغل نبود بلکه یکی از اشکال مقاومت بود.
این چیزی است که دولت هرگز نتوانست درک کند یا سرکوب کند: وقتی یک سیستم مردم را از یادگیری با زبان خودشان منع می‌کند٬ خود عمل یادگیری به یک کنش سیاسی مبدل می‌شود٬ کلاس درس به محل مقاومت فرهنگی و زبانی مبدل می‌شود و معلم٬ نه بخاطر آنچه تدریس می‌کند٬ بلکه بخاطر آنچه وجودش اثبات می‌کند٬ که کودکان کورد از دیگران کمتر نیستند٬ که زبان آنها معتبر است٬ که هویت آنها برای وجود داشتن نیاز به اجازه گرفتن از هیچ قدرتی را ندارد٬ به تهدیدی علیه قدرت مبدل می‌شود.
دولت ها از آموزش به عنوان ابزاری برای همگن سازی استفاده می‌کنند٬ تا شهروندانی بسازند که با زبان مورد تأیید فکر می‌کنند٬ خود را بخشی از ملت مورد تأیید هویت یابی می‌کنند و نسخه‌ی مورد تأیید قدرت از تاریخ را می‌پذیرند.
معلمانی که این ساختار را رد کردند٬ با شغل خود٬ آزادی خود و گاهاً جان خود بهای این امتناع را پرداختند.
تحلیل آنارشیستی آموزش ساده است: آموزش واقعی نمی‌تواند تحت کنترل دولت باشد.
دانشی که در خدمت قدرت باید دانش نیست٬ ارشاد کردن است.
آزادی یادگیری٬ آموختن٬ فکر کردن و صحبت کردن به زبان مادری یک امتیاز نیست که دولت ها اعطا کنند٬ بلکه حقی است دولت ها هرگز حق ندارند سرکوب کنند.
در این روز ما تمام معلمان کورد را به یاد می‌آوریم که تحت سرکوب و آزار و اذیت قرار گرفتند اما هرگز فراموش نشدند٬ تمام معلمانی که بعد از تلاش های قدرت برای سرکوب صدایشان باز هم ادامه دادند و تمام کلاس های درس که در سکوت به فضایی برای نافرمانی مبدل شدند.
فرزاد کمانگر را به یاد می‌آوریم که از میان ما رفت اما در تاریخ مقاومت جاودانه شد دقیقا همان چیزی دولت از آن هراس داشت: حضور دائمی در تاریخ آموزش و مقاومت٬ در حال تدریس حقایق٬ بدون ترس و با زبان آن مردم دقیقا مفهوم یک معلم٬ دقیقا چیزی که جمهوری اسلامی تلاش کرد اما نتوانست حذف کند.
در آخرین پیغامش از زندان گفت: مگر می‌توان در قحط‌سال عدل و داد معلم بود و الفبای امید و برابری را تدریس نکرد؟

Fediverse Reactions