زیر پوسته‌های این شهر…


نویسنده : مطرود

مسئله، راجع به دنیاییه که درونش رشد کردم؛
جایی که هروئین و تریاک، به‌جای گل و جوراب برای فروش بود،
و تضمینِ یک جای خواب.

جایی که دختران از بچگی می‌دانستند آینده‌ای جز تن‌فروشی در انتظارشان نیست.
جایی که بی‌کفایتیِ ساختار، به اوج خودش می‌رسید.

جایی که دختر‌بچه‌ها حتی نمی‌توانستند به پدر و برادرشان اعتماد کنند؛
تجاوز و قتل ناموسی، حرف اول را می‌زد.

آنجا، صدای اذان و ساقی‌های مواد مخدر،
بیشتر از همه‌جا شنیده می‌شد؛
انگار رابطه‌ای بین این دو بود
که کمتر کسی متوجهش می‌شد.

جایی که نه آخوندهای دوزاری حرفی از آن می‌زنند،
نه مسلمانان صلح‌طلب،
نه کرواتی‌های خارج از کشور،
و نه در دانشگاه‌ها نامی از آن هست.

آنجا بود که معنی کلمه‌های
«مطرود»، «دورافتاده» و «مجرم» را فهمیدم؛
کسانی که دولت تولید می‌کرد،
و بعد مردم را مثل مترسک، از آن‌ها می‌ترساند.

آنجا فهمیدم بدیهی‌ترین حقایق برای مردم،
چیزی جز یک هژمونیِ دولتیِ پوسیده نیست.

و امروز،
افتخار می‌کنم که جزو خانواده‌ی مطرودان هستم؛
و تا آخر عمرم،
برای مطرودان و آنارشیسم—
که تنها راه نجات مطرودان است—
می‌جنگم.

Fediverse Reactions
,