مصاحبه با یک زندانی سیاسی مرتبط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

مصاحبه با یک زندانی سیاسی مرتبط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

قطعاً انتقال تجربه از کسانی که مرتبط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ هستند (و مدتی را در زندان به‌سر بردند و موقتاً آزاد شدند تا زمانی که حکم‌های زندان آن‌ها مشخص گردد و قبل از زندانی شدن و تحمل حبس چندساله) به کسانی که تجربه زندان ندارند، و همین‌طور برای آنکه از وضعیت زندان‌ها و زندانبان آگاه شویم، این مصاحبه انجام شده است.

۱- علت بازداشت شما چی بود؟
«علت بازداشت من شرکت در قیام مردمی در تهران بود که در روز ۱۲ یا ۱۳ دیماه هم اتفاق افتاد.»
۲- آیا مدتی را در زندان انفرادی به‌سر بردید؟ اوضاع زندان انفرادی چگونه بود؟
«انفرادی در واقع سوئیت بود که برای سه روز همراه سه نفر نگهم داشتن.
یه‌سری زندانبان هم به دلیل مشکل خوراکم از جیب خودشون برام خوراکی می‌خریدند و به ما یواشکی سیگار می‌دادن که می‌تونست براشون گرون تموم شه. حتی یک زندانبان گفت زمان زن، زندگی، آزادی افراد اطلاعات سپاه دو زندانی رو می‌زدن و چند زندانبان باهاشون درگیر شدن و موارد زیادی زندانبان ریزش‌کرده دیدم.»
۳- چه شکنجه‌ها و آسیب‌هایی در دوران بازجویی و پس از آن در زندان به شما وارد شد؟
«بیشتر از بازجویی و شکنجه‌ها قبل زندان بود. مخصوصاً موقع دستگیری، نیروهای یگان ویژه منو محکم زدن زمین و چندبار کوبیدن که هنوز کبودی‌هاش مونده. بعدم بردن توی کوچه، حسابی با دستکش‌ها و لگد زدنم. تا چند وقت درد داشتم.
بعدم به ون اطلاعات سپاه منتقل شدم. اونجا اولش خنده‌م گرفت. یکیشون گفت چرا می‌خندی؟ گفتم زندان زندانه. گفت مگه تا الان زندان رفتی؟ گفتم نه، جامعه‌ای که ساختین خودش زندانه.
چشم‌هامو بستن و چند ساعت تو راه بودیم. حس می‌کنم بردنمون سمت کوه‌های دماوند، چون هم خیلی سرد بود هم حس کردم ماشین روی ارتفاعات حرکت می‌کنه. بعدش مارو نشوندن و چندتا ون دیگه اومد. یادمه مأموران اطلاعات سپاه سر تعداد نفرات و پولی که می‌گرفتن بحث می‌کردن و آخرش یکیشون گفت تعداد بنویس تا حساب کنیم.
حدود یک ساعت تو سرما طول کشید که نوبت بازجویی من رسید. طرف گفت چرا اومدی؟ گفتم برای اعتراضات. گفت پشیمونی؟ گفتم نه. بعد ادای دلسوزی درآورد و گفت اگه بگی پشیمونم آزادی. گفتم نه.
گفت دینت چیه؟ گفتم بی‌دینم. گفت به چی اعتقاد داری؟ به آمریکا و اسرائیل؟ گفتم خیر، من با همه دولت‌ها مشکل دارم.
بعدم به زندانیای سلطنت‌طلبی که داشتن به چهارده معصومشون قسم می‌خوردن هیچ‌کاره ای نبودم خندیدم. ازم چندتا سؤال راجع‌به دیالکتیک و… پرسید، جواب دادم. بعد یکی با پوتین سه تا لگد محکم به کمرم زد و بردنم به سلول.
اول گفتن می‌بریم قزلحصار که شکنجه روانی بدن؛ می‌گفتن زندانیان بهت تجاوز می‌کنن، ولی با خیال راحت خوابیدم.»
۴- اوضاع در بند عمومی چگونه بود؟
«اوضاع بند عمومی افتضاح بود. بوفه اکثراً شلوغ بود. ما از موکت کهنه که بهش می‌گفتن پتو شتری به‌عنوان زیرانداز و بالش و پتو استفاده می‌کردیم.
بعد مدت‌های طولانی مارو بی‌دلیل روی زمین می‌نشاندند. کل دست و پاهام رد نیش ساسه. آب شور.
من دو روزم انتقال داده شدم به بند خلافکارای جوان که ساس نداشت، تلویزیون فلش‌خور داشت و دشک و لحاف خیلی خوبی داشت.
اونجا مجبور بودم بگم موبایل دزدیدم.
بعد از اون هم بردن انفرادی.
بعلاوه بند خلافکارهای جوان زمین فوتبال و بسکتبال مجهز، بعلاوه امکانات تفریحی بهتر مثل منچ و شطرنج داشت.
بعد اینکه مسئول اتاق، وکیل بند و شبگردها و زحمتکش‌ها و کارکنان زیر هشت از زندانی‌ها بودن که بحث جدیدی نیست.
تو بند ما یک عده از اتاق‌ها تلویزیون داشتن، بعضی‌ها نداشتن. تلفن‌ها نوبتی بود؛ هر نفر پنج دقیقه. خیلی‌ها از کمبود جا کف زمین می‌خوابیدند، خیلی‌ها هم توی راهرو یا کالیدر.
تو اتاق نه تا تخت بود، چهل نفر آدم.
بعضی اتاقا تخت می‌فروختند و…
امیر ارتا برای سلبریتی بودنش بیشتر
امکانات دریافت می‌کرد.
و اینکه اون اتاق، وکیل بند بود و رفتار بهتری باهاش می‌شد و امکانات بهتری داشت.
درصورتی که یک نقاش فوق‌حرفه‌ای که گالری داشت باید کار می‌کرد و امکانات کمی دریافت می‌کرد.
این مقایسه یک سلبریتی و یک هنرمند بااستعداده که اختلاف طبقاتی رو نشون می‌ده.
شبگردها هم وظیفه‌شون این بود شب بیدار باشن، کسی خودارضایی کرد یا رابطه داشت بزننش.
اینم بگم که مواد مخدر هم فروخته میشد ولی چندین برابر گرون‌تر.
مثلاً یکم گل پنج میلیون بود و برای ورود از انباری و جاساز استفاده می‌کردن.
خیلیا سر این ترک کردن، خیلی‌ها دار و ندار خونشونو می‌فروختند که به یکم متادون، بیشتر گل یا شیشه برسن.»

۵- دیگر زندانیان، تجربه آن‌ها در زیر بازجویی و سلول انفرادی و علت بازداشت آن‌ها چه بود؟
«بیشتر زندانی‌ها می‌ترسیدند، انکار می‌کردند یا حتی به‌طرف حکومت برگشتن.
اما قطعاً زندانی‌های مقاوم و قوی بودن. نمونه‌ش همون برهان سامی‌کیا که شما هم ازش حمایت کردید؛ بچه بشدت شجاعی بود.
حتی بعضی‌ها منو برای مقاومت مسخره می‌کردن و می‌گفتن پنج سالتو بکش و می‌خندیدند.
زیاد بودن طرفدارای پهلوی که به پهلوی فحش می‌دادن و کلاً آدم ضعیف متأسفانه اونجا زیاد بود.»
۶- وضعیت غذا و درمان چگونه بود؟
«وضعیت غذا که می‌گفتند خوب نیست؛ خیلیا خودشون می‌خریدند. من که غذا نمی‌خورم، سه روز کامل با آب خالی زندگی کردم تا به بوفه زندان رسیدم، اما آب شور بود.
و درمان بشدت ضعیف. قرص‌های اعصاب منو دو هفته دیرتر دادند و حتی تلق پنجره در رفت و خیلی‌ها تب و لرز گرفتن. من هم از اونا گرفتم، اما نه‌تنها دارو به‌موقع نرسید بلکه هواخوری‌های اجباری دوساعته تو هوای سرد با تب و لرز رو تجربه کردیم و حتی نمی‌گذاشتند تو اتاق بمونیم.
تا یک داروی ساده بهمون دادن نزدیک دو هفته گذشت و تقریباً خوب شده بودیم.
هیچ‌کس اندازه سیستم بهداری بجز یک نفر که خودش زندانی بود عوضی نبود.
همه سیستم بهداری بجز اون یک نفر عوضی بودن.
یکی از بچه‌های اونجا سر فشار عصبی نفسش رفت و اونقدر کوتاهی کردن که داشت می‌مرد تا بردنش بهداری و بعد آزادی با وثیقه تا مدتها نمی‌تونست حتی راه بره.»
۷- از دیگر زندانیان بگویید که در موردشان باید اطلاع‌رسانی شود
«یک گیتاریست که تازه از ارمنستان اومده بود اقامتشو تمدید کنه، وقتی داشت می‌رفت سمت سوله‌ای که زندگی می‌کرد گرفتنش و بخاطر استوریاش بهش حکم توهین به مقدسات دادن و من قول دادم رسانه‌ایش کنم. اسمش جواد فرضی‌پور بود با اسم هنری یاسر. من عکسی ازش ندارم. ظاهراً خانواده هم طردش کردن، کسی رو نداره. لطفاً رسانه‌ای کنید.
جواد فرضی‌پور (یاسر) و نعیم لشکری که زندانی ۱۴۰۱ بود، زندانی‌هایی که درخواست کردن صداشون باشیم و در وضعیت سختی بودن.
کمال نجار یک مرد میانسال خیلی شریف بود و یک زندانی مالی که بخاطر حمایت از معترضین کتک خورده بود و به اونجا منتقل شد. اون دو گفتن اسمشونو بگم؛ پیرمرده کمال نجار و اون زندانی مالی امید حاجی‌پور بود. طوری کمال نجار رو زده بودن که به زور می‌تونست بلند شه ولی باز بهشون فحش می‌داد.
کمال نجار یکبار هم سال ۸۸ دستگیر شده بود.
برهان سامی کیا هم همون بچه تحت پوشش بهزیستیه که خبرش را قبلاً منتشر کردید.
یکبارم یک بچه کارگر رو اونقدر زده بودن یه روز بیهوش بود و بیهوش به زندان آورده شد.»