نویسنده : راوی
در برخی مناطق فقیر هند، بهویژه در ایالت Maharashtra و شهرستان بید (Beed)، هزاران زن کارگر نیشکر طی سالهای اخیر رحم خود را خارج کردهاند؛ نه به این دلیل که همیشه ضرورت پزشکی قطعی وجود داشته، بلکه به دلیل فقر، فشار کاری، نبود حمایت بهداشتی، جریمههای کاری و ساختارهای جنسیتی خشونتآمیز.
هیسترکتومی (برداشتن رحم) در اینجا صرفاً یک عمل پزشکی نیست؛ بلکه نشانهای از رابطهای عمیق میان بدن زن، اقتصاد غیررسمی، و ساختارهای نابرابر قدرت است. بسیاری از این زنان کارگران مهاجر مزارع نیشکر هستند که روزانه ساعتهای بسیار طولانی کار میکنند؛ از بامداد تا غروب، در گرما، بدون دسترسی کافی به آب، سرویس بهداشتی یا امکان استراحت. در چنین شرایطی، قاعدگی، دردهای زنانه، بارداری یا بیماری نه بهعنوان وضعیتهای طبیعی انسانی، بلکه بهعنوان «اختلال در تولید» دیده میشود.
کارفرمایان و پیمانکاران محلی اغلب زنان و شوهرانشان را بهعنوان یک «واحد کاری» استخدام میکنند. اگر زن به دلیل درد قاعدگی یا بیماری نتواند کار کند، خانواده جریمه میشود یا دستمزدش را از دست میدهد. در نتیجه، بسیاری از زنان به این نتیجه میرسند که حذف رحم، راهی برای باقی ماندن در چرخهی کار و بقاست.
اما این «انتخاب»، در معنای واقعی کلمه آزادانه نیست.
وقتی زنی میان گرسنگی و از دست دادن بخشی از بدنش قرار میگیرد، مسئله دیگر انتخاب فردی نیست؛ بلکه شکلی از اجبار ساختاری است.
گزارشهای رسمی در هند نشان دادهاند که نرخ هیسترکتومی در میان زنان کارگر نیشکر در برخی مناطق چندین برابر میانگین ملی بوده است. یک تحقیق دولتی در ماهاراشترا نشان داد که از میان بیش از ۸۲ هزار زن بررسیشده، حدود ۱۳ هزار نفر رحم خود را خارج کردهاند.
بخش مهمی از این بحران به وضعیت حقوق زنان در ساختارهای اقتصادی و فرهنگی هند بازمیگردد. زنان فقیر، بهویژه زنان طبقات پایین، دالیتها و قبایل حاشیهای، معمولاً به سختترین و کمامنیتترین کارها رانده میشوند. آنان اغلب به خدمات درمانی مستقل، آموزش جنسی، بیمه، مرخصی درمانی یا حمایت قانونی دسترسی ندارند. بدن زن در این ساختار، نه یک موجودیت انسانی مستقل، بلکه ابزاری برای تولید و کار تلقی میشود.
این مسئله فقط دربارهی فقر نیست؛ بلکه دربارهی نوعی نگاه تاریخی به بدن زن است. در بسیاری از جوامع سنتی، قاعدگی و فرایندهای زیستی زنان «مزاحم»، «ناپاک» یا «دردسر» تلقی شدهاند. وقتی این نگاه فرهنگی با اقتصاد استثماری ترکیب میشود، بدن زن تبدیل به چیزی میشود که باید برای کار «بهینهسازی» شود؛ حتی اگر به قیمت نابودی سلامت بلندمدت او باشد.
بسیاری از زنانی که در سنین بسیار پایین هیسترکتومی کردهاند، بعدها دچار مشکلات شدید جسمی و روانی شدهاند: یائسگی زودرس، درد مزمن، ضعف جسمانی، افسردگی، اضطراب و اختلالات هورمونی.
دولت هند پس از افشای رسانهای این موضوع، کمیتههایی برای تحقیق و نظارت تشکیل داده و برخی مقررات سختگیرانهتر برای انجام هیسترکتومی وضع شده است. با این حال، فعالان حقوق زنان میگویند ریشهی مسئله هنوز پابرجاست: فقر، نبود حمایت کارگری، و ساختار مردسالارانهای که بدن زنان فقیر را مصرفپذیر میبیند.
از منظر جامعهشناختی، این وضعیت نمونهای آشکار از «خشونت ساختاری» است؛ خشونتی که نه لزوماً از طریق زور مستقیم، بلکه از طریق شرایط اقتصادی، قوانین ناکافی، نابرابری جنسیتی و عادیسازی رنج اعمال میشود. در اینجا بدن زن به میدان تقاطع سرمایهداری کشاورزی، فقر، جنسیت و طبقه تبدیل شده است.

