شورش‌ها در بولیوی

شورش‌ها در بولیوی

شش ماه پیش، آشغال کثیفی که رئیس‌جمهور دیاز نام دارد، به لطف ظاهرش به‌عنوان یک چپ میانه‌رو و مسیحی-دموکرات، شکاف و تفرقه در اپوزیسیونِ MAS، و این واقعیت که با نامزدی آشکارا راست‌گرا و ضد‌مردمی مقایسه می‌شد، توانست خود را به کرسی ریاست‌جمهوری بخزاند. در همین شش ماه، او فرصت کافی داشت تا دست‌کم ده قانون را پیش ببرد؛ قوانینی که چیزی جز بازنوازیِ هولناک‌ترین سمفونی‌هایی نیستند که انسان‌ستیزترین جناح‌های راست آمریکای لاتین در دهه‌های اخیر اجرا کرده‌اند.

رودریگو پاز مردی کوچک است؛ عروسکی بزرگ در دست سرمایهٔ کلان و استعمار آمریکایی. او تقریباً به‌طور کامل از طریق فرمان‌های اجرایی و تحت سیاست شوک حکومت می‌کند. DEA دوباره فعالیت خود را در بولیوی از سر گرفته و همکاری با امپراتوری آمریکا را تشدید کرده است. و درست است که هر قدرتی را که سراسر این نیمکره را مستعمرهٔ خود می‌بیند، «امپراتوری» بنامیم؛ همان‌گونه که در دولت نوبوآ در اکوادور نیز دیده می‌شود.

قانون زمین، همانند قوانین مشابه در اکوادور و کلمبیا ــ یا همان چیزهایی که (نا)دولت ماکری تلاش داشت در آرژانتین به اجرا بگذارد ــ بخشی از همین روند است. معافیت‌های مالیاتی برای ثروت‌های کلان، دقیقاً همان‌گونه که میلی و دکترین شوک اقتصادی‌اش تبلیغ می‌کنند، همراه با سوءاستفاده از فرمان‌های «حکمرانی دیجیتال» تا هیچ چیز از کنگره عبور نکند.

همچنین، حذف استانداردهای کیفیت بنزین باعث شده بنزین وارداتیِ بی‌کیفیت، موتور شمار زیادی از وسایل نقلیه را نابود کند.

از سوی دیگر، رئیس‌جمهور سابق، اوو مورالس، همچنان از حمایت فعال بخش بزرگی از جمعیت بومی برخوردار است. دلیلش آن است که او نخستین رئیس‌جمهور بومی در کشوری بود که شکاف‌های نژادی میان شرق ــ با جمعیتی دارای ویژگی‌های اروپایی‌تر ــ و غرب ــ محل زندگی مردمان بومی‌ای چون آیمارا ــ بسیار عمیق و آشکار بود. مورالس اقتصاد و توسعهٔ اجتماعی این مناطق را تقویت کرد. او در سال ۲۰۱۹ قربانی کودتایی شد که دولت راست‌گرای وقتِ مائوریسیو ماکری با اعزام نیرو و تجهیزات سرکوب از آن حمایت کرد. هرچند اوو مورالس در سال‌های اخیر از بیش از یک سوءقصد جان سالم به در برده است، اما به‌محض آغاز قیام، هوادارانش برای مسدود کردن فرودگاه‌ها و باندهای پرواز هجوم آوردند تا مبادا او نیز مانند مادورو ربوده و از کشور خارج شود.

با این حال، اوو نه رهبری اعتراضات را بر عهده دارد و نه هدایت شورشی را که پس از آن شکل گرفته است.

فدراسیون‌های کارگری فراخوان اعتصاب عمومی دادند. مردم بومی، همراه با معلمان، دانشجویان، معدنچیان و مردم عادی، به خیابان‌ها آمدند و به‌شکل گسترده بسیج شدند؛ صرفاً چون زندگی به‌شدت سخت شده است. راهبردهای جنبش‌های توده‌ای، مانند محاصره‌ها در ال‌آلتو ــ پایتخت لاپاز ــ با درگیری علیه نیروهای دولتی و کنش‌های شورشی، در نوعی رقص آشوب‌زده در هم می‌آمیزند.

توده‌های مردم عملاً پایتخت دولت بولیوی را به محاصره درآورده‌اند. پانچوهای سرخ همچون موجی انسانی از خطوط پلیس عبور می‌کنند. دینامیت معدنچیان غرش می‌کند و سنگ‌ها از فلاخن‌های بومیان به پرواز درمی‌آیند. بولیوی امروز بوی دینامیت می‌دهد.

و دولت بیمار میلی بار دیگر با فرستادن هواپیماهای هرکولس C-130 حامل تجهیزات و نیروهای سرکوبگر، از سرکوب حمایت می‌کند.

با این حال، این قیام‌ها تصادفی نیستند. برخلاف نظریه‌های توطئهٔ راست افراطی، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند سطح بالای سواد سیاسی مردم عادی بولیوی است. معدنچیان سیاست عمومی را می‌فهمند؛ مطالعه کرده‌اند و شدیداً ایدئولوژیک‌اند. در تضاد با همتایان آرژانتینی‌شان ــ که به‌شدت فردگرا هستند و ظاهراً درکی از مسائل ابتدایی، مانند تأثیر حذف یارانهٔ گاز در مناطق سردسیر، ندارند ــ پاسخ‌هایی می‌دهند که اگر از زبان ثروتمندان جداافتاده از واقعیت شنیده می‌شد، قابل فهم‌تر بود. اما وقتی چنین حرف‌هایی از زبان کسی بیرون می‌آید که به‌زحمت حداقل دستمزد می‌گیرد و گران‌ترین کالای مصرفی‌اش برای نمایش موقعیت اجتماعی، یک فلاسک استنلی است، مضحک به نظر می‌رسد.

درس بولیوی چند نکته را به ما می‌آموزد:

۱. فاشیست‌ها با یکدیگر همکاری می‌کنند، زیرا سازوکار غارت جهانی است.

۲. چپ و راست سیاسی دو روی یک سکه‌اند. راست، شتاب‌گراست و آشکارترین و خشن‌ترین منافع کوتاه‌مدت استثمارگرانه را نمایندگی می‌کند، در حالی که چپ صرفاً می‌خواهد سیستم را سرپا نگه دارد و مانع شورش شود. اگرچه اوو مورالس شخصیتی محبوب و محترم بود که سیزده سال قدرت را در دست داشت، اما هیچ اقدام بنیادینی علیه سرمایه‌داری انجام نداد که بتوان آن را واقعاً انقلابی دانست؛ در بهترین حالت، او اصلاح‌طلب بود. چپ، استراتژی بلندمدت سرمایه‌داری است: دو قدم به جلو، یک قدم به عقب.

۳.
کنش بین‌المللی همواره مقدم بر کنش توده‌ای است، اما هیچ‌یک بدون سطحی از سواد سیاسی گسترش نمی‌یابد. کنش شورشی، حتی زمانی که در قالب خرابکاری روزمره و فردی ظاهر می‌شود، نه فقط محصول آگاهی سیاسی، بلکه نتیجهٔ چیزی است که می‌توان آن را «تمرینات آنارشیستی» نامید.

۴. همان‌طور که نوشته‌های گروه توطئه‌گر «سلول‌های آتش» به‌درستی می‌گویند، شورش‌های ناشی از گرسنگی ــ که مدام قابلیت بازتولید دارند ــ به‌خودی‌خود به انقلاب منجر نمی‌شوند. بنابراین، باید رفقای خود را بر اساس تصمیم‌های شخصی‌شان پیدا کرد، نه صرفاً خاستگاه طبقاتی‌شان. اعتصاب‌های معدنچیان سال‌هاست که با دینامیت به پلیس حمله می‌کنند، اما این به انقلاب منجر نشده است. مردم عادی باید مانند رودخانه هدایت شوند؛ مبارزان متقاعد و متعهد باید همچون آتش جنگل شعله‌ور شوند. اتحادها با مبارزات میانی همواره موقتی‌اند. و در این لحظه نیز هیچ تصور روشنی از آنچه پس از برکناری نهایی رئیس‌جمهور پاز رخ خواهد داد، وجود ندارد.

در همین حال، پاز بیهوده تلاش می‌کند با مذاکره بر سر «کریدورهای بشردوستانه» محاصرهٔ پایتخت را بشکند.

شورشیان ــ که اکنون به ترکیبی متنوع از تظاهرکنندگان و نیروهای شورشی تبدیل شده‌اند ــ تاکنون دو پادگان پلیس را تصرف کرده‌اند؛ پادگان‌هایی که نوکران قدرت بدون درگیری تحویل دادند، زیرا تصمیم گرفتند مردن به آن شکل ارزشش را ندارد. آن‌ها سلاح‌های خود را زمین گذاشتند و دروازه‌ها را گشودند. شورشیان همچنین وزارت دادگستری را تصرف کرده‌اند و رئیس‌جمهور پاز به مکانی نامعلوم منتقل شده است. این نولیبرال بی‌شرم، در تلاشی بیهوده برای مذاکره، پیشنهاد داد چند تن از وزیرانش را جایگزین کند. با این حال، همان‌طور که یکی از تظاهرکنندگان گفت:
«رئیس‌جمهور اکنون دو گزینه دارد: یا چمدانش را ببندد و از درِ اصلی خارج شود، یا جمعیت به ساختمان یورش می‌برد، او را به خیابان می‌کشد و تا سر حد مرگ کتکش می‌زند.»

من همیشه صراحت بولیویایی‌ها و فقدان کامل لفافه‌گویی در سخنانشان را تحسین خواهم کرد.
منبع : کانال انگلیسی « جبهه آنارشیستی»

,