چیزهایی که از جنبش ۱۴۰۴ برایمان ماندند


نویسنده: راوی

امروز، صحنه سیاست آبستن توافق میان جمهوری اسلامی و آمریکاست.
توافقی که خط بطلانی بر ایده سقوط جمهوری اسلامی توسط ایالات متحده می کشد.
جمهوری اسلامی پس از قتل عام کردن هزاران نفر و پایمال کردن مستمر زندگی مردم در جامعه ایران، همچنان به سان دیوی ناکارآمد اما زورمند ایستاده است‌.
جنبش دی ماه تکان های سختی به حضرت دیو داد و از چهره اش بار دیگر حجاب برداشت.
حالا ما آشکار تر دیو را می‌شناسیم و می بینیم.اما برای به زمین افتادن این دیو کاری نبوده ایم.

با این حال ارزش ها و آورده های مهمی در بطن جنبش دی ماه بود که در میان دعوا ها و نقد میان سلطنت طلبان و سایر جریانات سیاسی کم تر به آن ها پرداخته شد.این ها تجربیات و پدیده هایی هستند که برای ما در پس این جنبش و جنگ باقی مانده اند.

جنبش دی ماه مانند جنبش زن،زندگی،آزادی در ارتباط با پاسداشت زندگی مادی و زمینی و در رویای بهبود وضعیت زندگی آغاز شد و ادامه یافت.شهروندان مطالباتی در ورای یک ایدئولوژی سخت الهیاتی که حکومت به آن متوسل است داشتند.این افق اجتماعی و سیاسی به عنوان یک خواسته جمعی هنوز برای ما باقی است و می تواند تعریف اش و راه های دستیابی به آن بستر گفت و گوها و راهکار های سیاسی بین گروه های مختلف را ایجاد کند.

جنبش دی ماه به بیانی یک جنبش دادخواهی و هویت جویی بوده است.
ملی گرایان و سلطنت طلبان سعی در پاسداشت و تغییر روایتی کردند که سال ها در آن روایت،پهلوی توسط حکومت به عنوان طاغوت یاد شده بود.
حکومت پهلوی به عقیده نگارنده این مطلب هرچه که بود و باشد، جز به جز با ادعای جمهوری اسلامی همانند نبوده است.
بنابراین بخشی از جامعه آنچه را تاریخ می پنداشتند بار دیگر امروزه احضار کردند و به صورت دیگری آن را به قضاوت نشستند و به روایت جمهوری اسلامی پشت کردند.
این دادخواهی در مقابل روایت تاریخی جمهوری اسلامی گرچه بی اشکال و منصفانه نیست اما قابل توجه است.
به همه ما یادآوری می‌کند که لازم است روایت های تاریخی را احضار کنیم و باردیگر به این که(ما) که بودیم و که هستیم بیندیشیم.و قصه را از نو تعریف کنیم.دی ماه تلاشی برای از نو خواندن روایت های تاریخی و باز ارزش گذاری ارزش ها بود.

دادخواهی در دی ماه نه فقط دادخواهی برای حاکمیت های سیاسی بلکه برای اشخاص نیز جریان داشت.سنت مراسم چهلم و تجمعات در دانشگاه ها پس از کشتار خونین نشان دادند مساله دادخواهی به مساله ای اساسی و عجین با فرهنگ سیاسی جاری در ایران تبدیل شده است.از طرفی به دلیل حجم بالای کشتار و چهره مند شدن کشته شدگان برای جامعه(هرکس آشنایی را در میان کشته شدگان و بازداشتی ها و مجروحین سراغ دارد)،امر دادگاه خواهی اساسا به یک امر شخصی و عینی و نه صرفا انتزاعی تبدیل شده است.و بسیاری از افراد شخصا در این امر احساس عاملیت می‌کنند.

در دست دیگر دی ماه جنبشی با تاکید بر این پرسش بود که ما که هستیم؟و بنابراین لیاقت چه چیزهایی را داریم؟
انسان معترض در جغرافیای ایران به نسبتی بین هویت خودش و امکان مورد کرامت قرار گرفتن یا بدون کرامت زیستن یافته است.و این امر اهمیت زیادی دارد.برخی از معترضان می خواستند فرزند شهریار باشند تا محترم و با شکوه واقع شوند.
در حالی جنبش زن زندگی آزادی پرسش های ما چه چیزهایی را می خواهیم؟ و چه چیزهایی را نمی خواهیم؟ را بر روی میز گذاشته بود.
قیام دی ماه یک قدم به پیش رفت و وارد مسائل حوزه تبار شناسی و هویت شناسی فرهنگی و سیاسی شد.
هر منتقد و مخالف نظام پادشاهی و گفتمان سلطنت طلبان یا گفتمان ولایتمداران باید بتواند به‌ این سوال که انسان ساکن جغرافیای ایران کیست؟
پاسخی در خور بدهد.پاسخی که ضمن آن که هویتی پذیرفتنی را ایجاد کند،برای اذهان و روان های آشفته تکیه گاهی باشد و ضمنا در نسبت با کرامتمند شدن انسان این جغرافیا معنا شود و قرار بگیرد.

در سوی دیگر، دی ماه پایانی بر سانتی مانتالیسم سیاسی و خیال خام دست از سرکوب کشیدن نیروهای سرکوبگر بود.آن ها ثابت کردند که به همراه خانواده هایشان و به شکل مسلحانه قابلیت کشتن هزاران نفر و بعد دیدبانی دادن در خیابان ها برای شورش نکردن مجدد مردم معترض را دارند.متاسفانه آن ها برادران و خواهران ما نیستند و تفنگ هایشان را زمین نخواهند گذاشت.آن ها پاسداران منافع و سبک زندگی خودشان اند و در نهایت اقلیتی آماده به کشتار باقی خواهند ماند‌.
همچنین ایده میدان میلیونی و جنبش های خشونت پرهیز که توسط تمام اپوزسیون با ادبیات مختلف تکرار می شدند،به قیمت آزمایش شدن و کشته شدن هزاران نفر شکست خورده اند.
بنابراین برماست که واقع بین باشیم و این شکست و یاس سیاسی را به راهکار هایی نو و واقع بینانه تر تبدیل کنیم.: آورده دیگر جنبش دی، نمود و نمایان شدن کاهش سن مشارکت سیاسی است.
در جنبش زن،زندگی،آزادی عمدتا دانشگاه ها به صحنه نزاع سیاسی تبدیل شدند و دبیرستان ها رنگ و بوی سیاسی گرفتند.
اما در چهارصدوچهار بخش بسیار بزرگی از بدنه حاضر در اعتراضات خیابانی نوجوانان دبیرستانی و زیر هجده سال بودند.
این کاهش سن مشارکت در اعتراضات هم به معنای گسترش فرهنگ سیاسی مخالفت با جمهوری اسلامی است و هم مسئولیتی دو چندان را بر دوش نیروهای اپوزسیون می‌گذارد.

در جنبش دی ماه، دیاسپورا ایرانی هرچند با تأخیر اما به شکل پایدارتری و در بازه زمانی طولانی تری به اعتراضات پیوست.
تامین کردن اینترنت و برعهده گرفتن وظیفه خبررسانی در شرایط سرکوب و قطعی نت در جغرافیای ایران،نمود تازه ای از همبستگی براساس هویت های گوناگون مانند ایرانی بودن،زن بودن،جمهوری خواه بودن و پادشاهی خواه بودن و…فراتر از مرزهای سیاسی ایران فعلی شد.
آن ها نقش های جدی و تازه ای را برای خودشان متصور اند و بیش از پیش مانعی پیش روی جمهوری اسلامی خواهند بود.

 

 

Fediverse Reactions
,