نویسنده : راوی
بعضی ها اخیرا با پدرخوانده چپ افتاده اند و هنوز دست در جیب پدر دارند!
شاید شورش های دهه هفتاد شمسی جزو اولین جنبش های اعتراضی فراگیر پس از انقلاب شمرده شوند.
هسته اصلی این شورش ها در مناطق حاشیه ای شهر های بزرگ شکل گرفت و کنشگران اش افراد شدیدا فرودستی بودند که برای حفظ خانه هایی که حالا دولت غصبی می خواند تلاش میکردند.
علاوه بر این،گرانی شدید، موتور محرک این شورش ها شد.فرودستان که حالا بخشی از آن ها علیرغم پایگاه اجتماعی مذهبی با ماهیت حقیقی جمهوری اسلامی اشنا شده بودند،علیه این نظام برخاستند.
آن شورش ها در فضای بسته سیاسی و اجتماعی آن دوره به شدت سرکوب و به خاک و خون کشیده شدند و هرگز امار دقیقی از میزان کشته ها به دست نیامد.
جمهوری اسلامی دهه ها با اسلحه ای بر شقیقه فرودستان بر آن ها حکمرانی کرد و میکند.
از آن ها فرصت زندگی کردن را دزدیده و به جایش به آن ها نذری و بن و سبدکالا و شربت و شیرینی نیمه شعبان را در فرم دولتی را داده است.
جمهوری اسلامی حتی نام فرودستان را دزدید و به بسیج مستضعفان داد تا اموال مسکتبران بخش خصوصی را به نفع مستکبران بخش دولتی غصب و ضبط کند.
و در عوض و وضعیت حقیقی در ایران حتی سندیکا های کارآمد و شوراهای کار وجود ندارند.هیچ قدرت چانه زنی و توانایی تغییری برای کارگران و کارمندان درکار نیست.و ما هستیم که هزینه اقتصادی مقاومت اجباری جمهوری اسلامی در راستای سیاست های داخلی و خارجی را می پردازیم،بدون آن که سهمی در تصمیم گیری های سیاسی داشته باشیم.
فرودستان در این وضعیت از کرامت خودشان هر روز بیش از پیش عقب نشینی کردند و می کنند.آن ها برای آن که دوام بیاورند همه چیز را فروختند و گران ترین چیزی که فروختند خودشان بودند.
آن ها در مقابل حاج آقا فلانی که صاحب صندوق وام قرض الحسنه مسجد محل بود سرخم کردند و پشت سرش نماز خواندند.در غرفه های مترو در تابستان های گرم تهران و در حالی که زنان بی حجاب در نمایش های تلویزیونی حکومت ظاهر می شدند،آن ها لباس های ضخیم می پوشند و موهایشان را زیر مقنعه با دقت می پوشانند تا دوربین مترو شکارشان نکند و از شغلی با حقوقی ماهی ۱۵ میلیون تومان که معادل ۸۰ دلار است اخراج نشوند.
و در آن طرف قضیه،آن ها که صاحبان سطحی از قدرت و توانگری اقتصادی بودند به اصلاح طلبان پروتکل محور و سلطنت طلبان فرنگی و چپ های بوهو و برخی از فعالین سیاسی و اجتماعی شجاع سازشگر تبدیل شدند!
آن ها که می توانستند حداقل در ظاهر تا حدی غیر مخاطره امیز به جمهوری اسلامی( نه) بگویند و این نه گفتن به قیمت نابودی تمام هستی شان تمام نمی شد.
این توانگران از قضا روابط مستقیم و غیر مستقمیمی با دستگاه الیگارشیک و فاسد جمهوری اسلامی دارند.آن ها در نسبت با حکومت ارتزاق میکنند و یا از خلا هایی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده است برای تامین سبک زندگی شان که شاید در ظاهر مخالف فرهنگ جمهوری اسلامی می باشد استفاده می برند.
به صاحب کافه ای با استایل پیشرو فکر کنید که حقوق بسیار اندکی به کارکنان اش می دهد،کارگرانی که امکان دریافت همان حقوق اندک را هم به زحمت دارند.
چرا که هیچ قاعده ای در بالای هرم نمی تواند بر کافه دار فشار وارد کند تا منصف باشد.و بنابراین بدین طریق برای خودش انباشتی میسازد.انباشتی که حتی می تواند با آن کمی مخالفت فرهنگی کند و بدون نگرانی شلوارک بپوشد!
او گرچه در فرهنگ، با جمهوری اسلامی هماهنگ نیست و خودش را مخالف میداند اما همدست اقتصادی نظام فاسد حاکم است.
همدستانی که تعدادشان کم نیست و اگر جایی منافع شان با جمهوری اسلامی و دستگاه غاصب دولتی در تخاصم بیفتد.حتما به جبهه مخالفان میپیوندند و در این بین از شاهزاده مطالبه بازپس گیری اموال شان را دارند و پهلوی نیز که خودش مملکت را ملک پدرش می داند به آن ها وعده صادق می دهد که البته که اموال غاصبان اولیه را از غاصبان دولتی ثانویه پس خواهد گرفت!
و این وسط آن ها که حق انسان بودن شان و صاحب عقیده و فکر و اخلاقیات و زندگی بودن شان توسط جمهوری اسلامی دزدیده شده است و خودشان استثمارشدگان این مخالفان صرفا فرهنگی نظام حاکم اند، در آرزوی انسان انگاشته شدن و فرزند شهریار و فرزند ایران شدن گلوله می خورند و جان می دهند و هزینه دعوای پدرخوانده ها را می پردازند.
و حالا
ننگ بر آن کسی که می گوید که ما همه به یک میزان دشمن جمهوری اسلامی هستیم و همه زخم خورده های یک نبردیم.
