هر دو هایپر هستند و از بیماری اعصاب و روان رنج می برند و دارو ( از جمله ریتالین )مصرف می کنند.
و مورد مهمتر اینکه چون اکثر سالهای عمرشان ( تقریبا از دو تا ۱۸ سالگی) در بهزیستی بزرگ شدند در روابط اجتماعی و حتی صحبت کردن معمولی مشکل دارند
خیلی از واژه های معمولی را نمی فهمند و بازجوها از همین ضعفها برای پرونده سازی علیه آنها سوء استفاده کردند.
بازجویی ها تحت شکنجه ، اکراه و فریب بوده
برادر را علیه برادر مجبور به اعتراف دروغ کردند و فریبش دادند که این اعتراف ها به آنها کمک خواهد کرد.
اینکه پدرشان سالها زندانی و مادرشان در اوضاع بد مالی مجبور شده آنها را به بهزیستی بسپارد از این دو برادر دو انسان آسیب دیده و بی پناه ساخته_دقیقا همین آنها را تبدیل به کیسهای مناسبی برای پرونده سازان کرده_ به قول نوید گردنهایی برای طناب دار _ بدون کس و کاری دادخواهشان شود.
