تحلیلِ فرهنگی و نمادشناسانه از ترانه‌ی فلسطینی «لالائی»

تحلیلِ فرهنگی و نمادشناسانه از ترانه‌ی فلسطینی «لالائی»

پوستر این مطلب متعلق به همین ترانه در کانال یوتیوب می‌باشد.

پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار

پیش‌گفتار

«لالائی» از آن دسته آثاری است که هرچه بیشتر در آن تأمُل شود، لایه‌های تازه‌تری از معنا آشکار می‌گردد. نیرویِ این اثر تنها در موسیقی یا زیبائی واژگان آن نهُفته نیست، بلکه در توانائی‌اش برای پیوند دادن تجربه‌ای تاریخی و جمعی با احساساتی عمیقن انسانی است. از این رو می‌توان آن را در کنار سنت‌های کهُن مرثیه، آوازهای تبعید، شعر مقاومت و لالائی‌های مردمی قرار داد.

با این حال، ارزش این ترانه صِرفن به زمینه‌ی تاریخی و فرهنگی آن محدود نمی‌شود. در ژرف‌ترین لایه‌ی خود، از تجربه‌ای سُخن می‌گوید که بسیاری از انسان‌ها در مقاطعی از زندگی با آن روبه‌رو می‌شوند: جست‌وجوی خانه، اشتیاق به تعّلق داشتن و آرزوی بازگشت به جائی که آن را ریشه‌ی خویش می‌دانند.

پیوند میان مضمون‌هائی چون مادر، خانه، تبعید، رنج، امید و بازگشت، این اثر را از نظر ادبی و عاطفی غنا می‌بخشد. واژه‌ی تکرارشونده‌ی «یامّا» (ای مادر) در فرهنگ فلسطینی و عربی تنها اشاره به مادرِ زیستی ندارد؛ بلکه می‌تواند نمادی از پناه، خاطره، ریشه و حتّا سرزمین باشد.

در بخش پایانی ترانه نیز تصویری نمادین و ماندگار چندین بار تکرار می‌شود: دانه‌های خوشه‌ای که می‌میرند؛ روزی درّه را از خوشه‌های زرّین پُر خواهند کرد.

این تصویر را می‌توان نمادی از تداوم زندگی، اُمید، پایداری و توانائی جوامع انسانی برای ادامه دادن حیات خویش، حتا در دُشوارترین شرایط تاریخی دانست.

برخی عبارت‌های عربی این ترانه ماهیّتی شاعرانه و محاوره‌ای دارند و معادلِ دقیق واژه‌به‌واژه برای آن‌ها در فارسی وجود ندارد. از این رو، برگردان فارسیِ ارائه‌شده در پایان این نوشتار را باید بازآفرینی‌ای تفسیری و شاعرانه دانست که می‌کوشد افزون بر معنایِ ظاهری، فضای عاطفی و لایه‌های نمادین اَثر را نیز به خواننده مُنتقل نماید.

لازم به یادآوری است که این نوشتار تفسیری شخصی و نمادشناسانه از ترانه است و لزومن بیانگر مقصود قطعیِ پدیدآورندگان اثر نیست.

این ترانه را می‌توان در سه سطحِ ادبی، فرهنگی-تاریخی و نمادشناسانه خواند. آنچه «لالائی» را متمایز می‌سازد، توانائی آن در پیوند زدن یک آواز فولکلور با تجربه‌ای جهانی است؛ تجربه‌ای که از دلِ تاریخ و جغرافیائی مشخص برمی‌خیزد، اما به احساساتی تعلُق دارد که برای بسیاری از انسان‌ها، در هر زمان و مکانی، آشنا و قابل دَرک‌اند.

ا) پیش‌زمینه‌ی فرهنگی و تاریخی

این ترانه از آوازهای فولکلوریک-سُنتی فلسطینی است. واژه‌ی «يامّا» در گویش عامیانه‌ی شامی به معنای «ای مادر» است، امّا در بسیاری از آوازهای مردمی، مادر تنها یک شخص نیست؛ او نمادِ خانه، أمنیّت، ریشه، خاطره و سرزمین نیز می‌باشد.

در فرهنگِ فلسطینی، به‌ویژه پس از رویدادهای قرن بیستم و تجربه‌ی آوارگی و مهاجرت‌های اِجباری، مفاهیمی مانند: مادر، خانه، روستا، زمین، درختِ زیتون و بازگشت، به نمادهایِ عاطفی و هویّتی تبدیل شده‌اند. به همین دلیل هنگامی که گفته می‌شود «مادر جان، برایم بخوان» این جمله را می‌توان هم خطاب به مادر واقعی و هم خطاب به وطن و سرزمین دانست.

۲) ساختارِ عاطفی ترانه

از نظر احساسی، ترانه سه مرحله را طِی می‌نماید:

مرحله‌ی اوّل) «رَنج و زَخم»، آنجا که گفته می‌شود «زَخم خَنجرها بهتر از این است که فرومایگان بر من فَرمان بِرانَند».

این جمله از نظرِ معنائی بسیار قدرتمند می‌باشد، زیرا در اینجا شاعر نمی‌گوید رنج را دوست دارد؛ بلکه می‌گوید رنجِ جسمی از تحقیر و بَردگی قابل تحمُل‌تر است.

این اندیشه در بسیاری از ادبیّات مقاومت‌های انقلابی جهان دیده می‌شود؛ از شعرهای فارسی و عربی گرفته تا ادبیات ضدّ استعمار در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین.

مرحله‌ی دوّم) «دلتنگی و تبعید»، آنجاکه گفته می‌شود «مادر، وقتی بازگشتم مرا در چشمانت پناه بده».

این تصویری بسیار لطیف است، زیرا به‌جایِ «آغوشت» از واژه‌ی «چشمانت» استفاده می‌نماید.

«چشم» در ادبیّات شرقی معمولن نمادِ عشق، شناخت، حافظه و مُراقبت می‌باشد. گوئی پس از سال‌ها درد و عذاب، تنها جائی که هنوز أمنیّت دارد، نگاهِ مادر است.

مرحله‌ی سوّم) «اُمید و بازگشت»، آنجاکه گفته می‌شود «ای‌کاش اُستخوان‌های سینه‌ام پُل‌ی می‌شُد».

این یکی از تکان‌دهنده‌ترین تصاویر در کُلِّ ترانه می‌باشد، زیرا روایت‌کننده حاضر است حتّا جسم خود را قُربانی نماید تا راهی برای بازگشتِ عزیزانش به «خانه» بسازد. در اینجا «پُل» نمادِ پیوند، بازگشت، عبور از جُدائی و غلبه بر مَرزهای جغرافیائیِ ساختگی و استعماریِ سیاستمداران اقتدارگراست.

۳) نمادشناسی

الف) در سراسر ترانه، «مادر» مُهم‌ترین نماد است که دستِ‌کم می تواند دارای چهار معنا باشد:

– مادر واقعی

فرزندِ رنج‌کشیده‌ای که از مادرش آرامش می‌خواهد.

– وطن

در بسیاری از شعرهای عربی، فلسطین به شکل مادر تصویر می‌شود. بنابراین «مادر جان، برایم بخوان و آوازت را به باد بسپار»، می تواند این مفهوم را برساند: ای سرزمینِ من، هنوز مرا فراموش مکُن. (البته در متن عربی واژه‌ی «باد» وجود ندارد و این تنها یک بازآفرینیِ تفسیری است).

در ادبیات، باد اغلب می‌تواند نمادِ رهائی و پیام‌رسانی باشد. بنابراین وقتی مادر در باد بخواند، صدایش شاید بتواند آزادانه از همه‌ی دیوارها و مرزها عبور نماید.

– حافظه‌ی جمعی

مادر نگهبانِ روایت‌ها و خاطرات است. وقتی همه چیز از دست می‌رَود، حافظه باقی می‌ماند.

– شفابخش زَخم‌ها

در لالائی‌ها، مادر از جمله کسی است که دَرد را آرامش می‌بخشد. به همین دلیل نامیدن «لالائی» در این قطعه کاملن معنادار می‌باشد.

ب) آزادی و اسارت

یکی از مِحوری‌ترین پُرسش‌های ترانه این است:

آیا مُردن در آزادی، از زندگیِ در اِسارت و زَنجیر بهتر نیست؟

نُکته‌ی مهم این است که ترانه پاسخ مستقیم نمی‌دهد، بلکه فقط پُرسش را مطرح می‌نماید.

از دیدگاه ادبی، این شیوه بسیار تأثیرگُذارتر می‌باشد، زیرا شنونده را وادار به اندیشیدن می‌کُند.

پ) نمادِ پل

در متن اصلی عربی، برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین تصویر نمادین احتمالن عبارتِ «يا ريت صدري جسر» («ای کاش سینه‌ام پلی می‌شد») است.

دراین‌جا روایت‌کننده نمی‌گوید؛ ای‌کاش «دَستانم» پُلی می‌شدند، بلکه می‌گوید؛ «سینه‌ام». یعنی حتا پس از نابودیِ جسم نیز حاضر است برای بازگشت و آزادی، انسانی مُفید باشد.

در این تصویر، «پل» صِرفن یک سازه‌ی فیزیکی نیست، بلکه می‌تواند نمادی از پیوند، بازگشت، عبور از جدائی و برقراری دوباره‌ی ارتباط میان انسان و خانه، انسان و سرزمین، یا انسان و عزیزانش باشد. به یک معنا، سراسر ترانه را می‌توان جُست‌وجوی پلی برای بازگشت دانست.

اهمیت این تصویر از آن جهت است که رَوایت‌کُننده در آرزوی ساختن راهی برای عبور است؛ راهی که بتواند فاصله‌ها را از میان بردارد و امکان دیدار، بازگشت و زندگی مشترک را فراهم سازد. از این منظر، پل به نماد اُمید، پیوند و غلبه بر گسست تبدیل می‌شود.

شایان ذکر است که در نسخه‌ی انگلیسیِ بازآفرینی‌شده، تصویر «اُستخوان‌» به نمادِ «سینه» در متن اصلیِ عربی پیوند خورده است. بنابراین تحلیل نمادین آن بیش از آنکه به ترانه‌ی سنتی فلسطینی مربوط باشد، به خوانشِ معاصر اِجراکنندگان تعلُق دارد.

ت) دانه و خوشه

از دیدگاهِ ادبی، مُهم‌ترین و زیباترین تصویرِ نمادین در این روایت احتمالن دو سطر پایانی است که یادآورِ این اندیشه‌ی کُهن در بسیاری از فرهنگ‌ها از جمله خاورمیانه می‌باشد: دانه‌ای که در خاک پنهان می‌شود به‌ظاهر «می‌میرد»، امّا سپس زندگیِ تازه‌ای می‌آفریند. در شعر فلسطینی، این تصویر معمولن می‌تواند نمادی از فداکاری، پایداری و امید به آینده است؛ یعنی مرگِ یک دانه پایان نیست، بلکه می‌تواند آغازِ رویشِ هزاران خوشه‌ی طلائیِ دیگر ‌باشد.

ث) پیوند با سُنت لالائی (به‌ عنوانِ بازآفرینی معاصر)

لالائی معمولن برای خواباندن کودک خوانده می‌شود، امّا این ترانه نقش آن‌را وارونه می‌نماید. این‌جا مادر فقط کودک را نمی‌خواباند؛ بلکه حافظه را زنده نگه می‌دارد، درد را تَسکین می‌دهد، اُمید را مُنتقل می‌کند، و هویّت را حفظ می‌نماید. بنابراین؛ «لالائی» به نوعی به سرودِ بقا و ماندگاری تبدیل می‌گردد.

در متن سنتی عربی، واژه‌ی«لالائی» به‌طور مستقیم حضور ندارد و محور اصلی ترانه بر خطاب به «مادر» و بیان رنج، دلتنگی و آرزوی بازگشت اُستوار است. با این حال، در بازآفرینی معاصرِ اثر، این عنوان برای اجرا برگزیده شده است.

این انتخاب سبب می‌شود که شنونده بتواند مادر را نه تنها به‌عنوان مخاطبِ ترانه، بلکه به‌عنوان نمادِ پناه، آرامش، حافظه و تداوم هویّت نیز در نظر بگیرد. از این دیدگاه، عنوان «لالائی» لایه‌ای تفسیری به اثر می‌افزاید و آن را به سُنت آوازهائی نزدیک می‌کند که وظیفه‌ی تسکین درد، حفظ خاطره و انتقالِ امید را بر عهده دارند. در نتیجه، اگرچه ترانه در اصل یک لالائی به معنای مُتعارف آن نیست، امّا در بازخوانیِ معاصر می‌تواند واجد برخی کارکردهای نمادین و عاطفیِ لالائی‌ها تلقّی شود.

۴) پیام نهائی ترانه

اگر بخواهیم تمامِ اَثر را در یک جمله خُلاصه کنیم، شاید بتوان گفت: حتا اگر انسان از خانه، سرزمین یا عزیزانش جُدا شود، عشق و اُمید و حافظه می‌توانند پُل‌ی بسازند که او را دوباره به ریشه‌هایش پیوند دهد.

 ۵) متن اصلی عربی و انگلیسی

يامّا مويل الهوى

يامّا مويلي

ضرب الخناجر ولا حكم النذل فيا

يامّا راجع أنا بعيونك خبيني

قد شفت عذاب وتعب بسنيني

عمري مرّ ولكان يعذب فيا

يامّا مويل الهوى

يا ريت صدري جسر

وأعبرك عنه

وأعيش أنا ويّاك عيشة فلسطينيّة

وحبوب سنبلةٍ تموت

ستملأ الوادي سنابل …

Mama, sing to the wind

Oh, mama, sing my song

Oh, sing for me, mama

I wish my bones could form a bridge

And carry you to the other side

I wish my bones could form a bridge

To our home, our homeland, to our pride

Is it better to die in freedom

Than a captive life enchains?

I would rather a dagger’s stab

Than the rule of an oppressor

I wish my chest were a bridge

To carry you to the other side

So that you and I could live

A Palestinian life together

The seeds of a grain of wheat dying

Will fill the valley with grains…

۶) برگردانِ تفسیری به زبان فارسی بَرگرفته از متنِ عربی و انگلیسی

مادر جان، برایم بخوان

مادر جان، برایم بخوان و آوازت را به باد بسپار

ای مادر، نغمه‌ی عشق و دلتنگی را بخوان

مادر جان، ترانه‌ی مرا بخوان

مادر، وقتی بازگشتم مرا در چشمانت پناه بده

در سال‌های زندگی‌ام رَنج و سَختیِ بسیار دیده‌ام

عُمرم گذشت و دَرد و عذاب همواره همراهم بود

آیا مُردن در آزادی از زندگیِ در اِسارت و زَنجیر بهتر نیست؟

زَخم خَنجرها بهتر از این است که فرومایگان بر من فَرمان بِرانَند

ای‌کاش اُستخوان‌هایم پُل‌ی می‌شُدند

به سویِ خانه‌مان، میهن‌مان و راهی که از آنِ ماست

ای‌کاش سینه‌ام پُلی می‌شد تا تو را به آن سویِ دیگر عبور دهَم

و من و تو با هم، چون فلسطینی زندگی کُنیم

و دانه‌های گندم‌ای که پنهان در خاک می‌میرند

روزی سراسرِ درّه را از خوشه‌های گندمِ تازه پُر خواهند کرد…

 ۷) یادداشت مترجم

این موسیقی بازخوانیِ ترانه‌ی سُنّتی فلسطینی « ای مادر، نغمه‌ی عشق و دِلتنگی را بخوان» (یامّا مويل الهَوا) است؛ آوازی مردمی که در حافظه‌ی فرهنگی فلسطین جایگاهی ویژه دارد.

نای بَرغوثی (متولد ۲۴ سپتامبر ۱۹۹۶)، آهنگساز، ترانه‌سرا، خواننده و نوازنده‌ی فُلوت فلسطینی، این قطعه را با توجّه به متن قدیمی عربی در قالبی معاصر به زبان انگلیسی و برای مخاطبانی فراتر از مرزهای جغرافیائی و زبانی همراه با گروه «کِیران برانت» برای اجرائی زیرِعنوانِ «با هم برای فلسطین» (۱۲ دسامبر ۲۰۲۵) بازآفرینی کرده است. بدین ترتیب، اثری پدید آمده که هم ریشه در سُنت شفاهی و فولکلور فلسطین دارد و هم با تجربه‌های انسانی و جهان‌شمولی چون عشق، دلتنگی، رَنج، اُمید و آرزویِ بازگشت سخن می‌گوید. #آزادی_فلسطین

Together For Palestine – Lullaby

www.youtube.com/watch?v=EN4jNV0p2tk

###

ناي البرغوثي – يامّا مويل الهَوا – برگردان به‌زبان فارسی

www.youtube.com/watch?v=02QeojBL0Pc

Fediverse Reactions