افغانستان: وقتی ساختار از درون می‌پوسد

افغانستان: وقتی ساختار از درون می‌پوسد

نویسنده: ضرغام
وقتی جمعه خان فاتح در کوه‌های بدخشان پیش‌شرط می‌گذارد، این یک اقدام نظامی نیست. این یک اعلام است؛ اعلام اینکه مرکز دیگر مرکز نیست.
طالبان پنج سال است که سعی کرده‌اند یک دولت باشند. اما دولت بودن چیزی فراتر از پرچم و فرمان است. نیاز به چیزی دارد که طالبان هرگز نداشته‌اند: توافق درونی بر سر اینکه قدرت چگونه توزیع می‌شود، و چه کسی حق دارد از چه کسی اطاعت بخواهد.
این توافق وجود ندارد. هرگز وجود نداشته.
قندهاری‌ها (هسته ملا هبت‌الله) خودشان را مرکز مشروعیت می‌دانند. نه فقط سیاسی، بلکه دینی. اما مشروعیت دینی وقتی که پول کافی نیست، مسیرهای ترفیع بسته‌اند، و فرمانده‌های شمال احساس می‌کنند که در تقسیم قدرت فریب خورده‌اند، به تدریج به یک ادعای توخالی تبدیل می‌شود.
شبکه حقانی چیز دیگری است. اینها یک ماشین نظامی-اطلاعاتی مستقل هستند که تصادفا زیر پرچم طالبان قرار گرفته‌اند. سراج‌الدین حقانی وزارت داخله را در دست دارد، اما این یک ادغام نیست. این یک همزیستی تاکتیکی است. حقانی‌ها منابع مالی خودشان را دارند، شبکه‌های اطلاعاتی خودشان را دارند، و مهم‌تر از همه، یک رابطه ساختاری با ISI پاکستان دارند که مستقل از هر رهبری در کندهار است.
این استقلال ساختاری یک واقعیت است؛ نه یک توطئه، بلکه نتیجه منطقی دهه‌ها عملیات مشترک و منافع مشترک.
و بعد هستند فرمانده‌های شمال. تاجیک‌تباران، ازبک‌تباران، کسانی که در جنگ علیه جمهوری شرکت کردند اما در میز تقسیم قدرت صندلی نگرفتند. جمعه خان فاتح یکی از جدی‌ترین این چهره‌هاست، کسی که در بدخشان پایگاه واقعی دارد، نه فقط یک عنوان کاغذی.
آنچه در بدخشان می‌گذرد را نمی‌توان بدون خواندن سکوت حقانی‌ها فهمید.
وقتی یک بحران جدی در شمال اتفاق می‌افتد، انتظار طبیعی این است که وزارت داخله (که زیر نظر سراج‌الدین حقانی است) اولین نهادی باشد که واکنش نشان می‌دهد. اما در مورد فاتح، آنچه می‌بینیم فرستادن ملا یعقوب (وزیر دفاع، از جناح قندهاری)  است. نه یک هماهنگی مشترک، بلکه یک واکنش جداگانه از مرکز قندهاری.
این جداسازی تصادفی نیست.
حقانی‌ها دلیلی برای تضعیف فاتح ندارند،  نه به این خاطر که با او هم‌پیمان هستند، بلکه به این خاطر که هر تضعیف جدی فرمانده‌های شمال، قدرت مرکز قندهاری را تقویت می‌کند. و تقویت قندهار به معنای تضعیف موقعیت نسبی حقانی‌هاست.
در سیاست، بی‌تفاوتی استراتژیک گاهی قوی‌ترین شکل مخالفت است.
و در این میان:
مسکو افغانستان را رها نکرده بود. صبر می‌کرد.
روسیه در سال‌های اخیر به صورت تدریجی رابطه‌اش با طالبان را رسمی‌تر کرده (نه از روی همدردی ایدئولوژیک، بلکه از روی منطق سرد ژئوپلیتیک. خروج آمریکا از افغانستان برای مسکو یک فرصت بود، نه یک تهدید. طالبان در این روایت ابزاری برای تثبیت شکست غرب هستند) و روسیه از این روایت بهره‌برداری می‌کند.
اما پیمان روسیه-طالبان یک تناقض ساختاری دارد.
مسکو با طالبانی معامله می‌کند که بخش قابل توجهی از آن (شبکه حقانی)  از طریق ISI پاکستان به شبکه‌های منطقه‌ای وصل است. پاکستان خودش در یک بازی پیچیده بین چین، آمریکا، و منافع داخلی قرار دارد. این یعنی روسیه دارد با یک ساختار چندسری معامله می‌کند، و تصور اینکه توافق با یک سر، کنترل بقیه را تضمین می‌کند، یک اشتباه استراتژیک است.
انگیزه مسکو برای این پیمان چندوجهی است: کنترل مسیرهای قاچاق و ترانزیت از آسیای مرکزی، جلوگیری از سقوط کامل افغانستان به حوزه نفوذ پکن، و تامین ثبات نسبی در پشت‌جبهه جنوبی در زمانی که درگیری اوکراین منابع مسکو را می‌بلعد.
اما ثباتی که روسیه می‌خواهد، با بی‌ثباتی ساختاری که در درون طالبان وجود دارد، در تضاد است. مسکو نمی‌تواند هم از طالبان حمایت کند و هم انتظار داشته باشد که شکاف‌های درونی آن‌ها به خودی خود حل شود.
ساختارهایی که بر اساس زور محض ساخته می‌شوند، معمولا با یک انفجار بزرگ فرو نمی‌ریزند. فرسایش تدریجی دارند.
اول، مرکز فرمان می‌دهد؛ و همه اطاعت می‌کنند. بعد، مرکز فرمان می‌دهد؛ و بعضی‌ها تاخیر می‌کنند. بعد، مرکز فرمان می‌دهد؛ و بعضی‌ها پیش‌شرط می‌گذارند. جمعه خان فاتح در مرحله سوم است.
این مرحله سوم نقطه‌ای است که دیگران نگاه می‌کنند. فرمانده‌های دیگر شمال می‌بینند که آیا فاتح امتیاز می‌گیرد یا سرکوب می‌شود. اگر امتیاز بگیرد، الگو تکرار می‌شود. اگر سرکوب شود، هزینه مقاومت در ذهن‌ها محاسبه می‌شود، و در کوه‌های بدخشان، این هزینه برای طالبان سنگین است.
ملا یعقوب برای مذاکره رفته، نه برای سرکوب. این خودش یک پیام است.
میان‌مدت احتمالا این شکل را دارد: توافق‌های موقت، آتش‌بس‌های شکننده، و ادامه فرسایش اقتدار مرکزی. نه یک جنگ داخلی کلاسیک، بلکه چیزی شبیه‌تر به تکه‌تکه شدن تدریجی؛ جایی که هر فرمانده محلی به تدریج بیشتر به پایگاه خودش تکیه می‌کند و کمتر به کندهار.
در این فضا، بازیگران خارجی (روسیه، ایران، هند)  انگیزه خواهند داشت که با مراکز قدرت محلی ارتباط برقرار کنند. نه لزوما به شکل مداخله آشکار، بلکه از طریق کانال‌هایی که همیشه در این منطقه وجود داشته‌اند.
آنچه در دروازها اتفاق می‌افتد، شاید اولین ترک قابل مشاهده نباشد، اما یکی از جدی‌ترین آن‌هاست. چون این بار، سکوت حقانی‌ها پشت آن است.

Fediverse Reactions