ادما تو تهران دارن روزی دوازده ساعت کار میکنند که سر ماه هجده تومان حقوق بگیرن(زنا مجبور اند اتفاقا با حجاب کامل برن سر کار! و حجاب برای اونایی که مجبور به کار کردن نیستند ازاد شده).در مقابل،قیمت نون شده دونه ای چهل هزار تومن.
اون ادمی که دوازده ساعت کار میکنه اصلا نمیدونه زندگی کردن چیه.یعنی اصلا نمی فهمه که دیگه زندگی کردن یعنی چی؟
وقتی تو مناطق پایین تر میری نانوایی،ادمایی رو می بینی که بهت التماس میکنن که براشون نون بخری.
غم و گرسنگی تو چشماشون وحشتناکه.
اکثرا صورت هاشون زیر تیغ آفتاب سوخته و شیار شیاره.
اما ما هم که به نظر میرسه که وضع مون از اونا بهتره.واقعا وضعیت مون بهتر نیست و نمی تونیم زیاد بهشون کمک کنیم.
من از یه خانواده متوسط میام. تحصیلکرده ام و یه ادم دارای یه سری از مزیت هام.لباس هام از اونا مرتب تره و تمیز ام.یعنی احتمالا راحت تر شانس شستن خودم رو دارم.من گوشی و لپ تاپ دارم.و این یعنی این که هنوز می تونم یه تیکه نون بخرم.
ولی من و ما هم روی مرز گرسنگی زندگی میکنیم.
در روز یک وعده و نیم غذا می خوریم.یعنی صبحانه می خوریم و بعد تصمیم میگیریم که وعده بعدی رو کی بخوریم که گرسنه نباشیم.
بقیه دوستام هم وضعیت شون بهتر نیست.اونا هم برای این که کرایه خونه بدن کم غذا می خورن یا مسافرکشی میکنند و به شکل روزانه چیزی برای خوردن تهیه میکنند.
وقتی من بچه بودم و می خواستیم بریم مهمونی،براشون شیرینی می خریدیم.
یا میوه و گل و ظرف و اسباب بازی
اما الان مدت هاست که یا نمیشه مهمونی رفت و یا وقتی میرن با خودشون روغن و کمی برنج و…می برن.
همه هم لبخند میزنند و به روی خودشون نمیارن که چیزی برای خوردن هم نمونده.
والدین من بهم میگن که نباید بگم که واقعا بدبختیم.باید آبرو داری کنم.این فرهنگ ماست.
شاید به همین دلیله که هنوز سر هر کوچه ای چند نفر برای گدایی نایستاده اند.مردم بابت نداری شون خجالت میکشن.
اونایی هم که گدایی میکنند یا تو مترو چیزی می فروشند خیلی وقت ها صورت هاشون رو می پوشونند.
منم اینارو نمیگم که از کسی گدایی کنم.اصل اش اینه که باید بریم حق مون رو بگیریم.وگرنه هیچ شخص و نهادی نمی تونه مشکل نود میلیون انسان فقیر رو حل کنه.
گفتم بریم حق مون رو بگیریم!
یادم افتاد که دو روز پیش تو تاکسی یه مرده میگفت اگه دوباره بیایم تو خیابون همه رو میکشن.
چه قدر سرزنش مون کردن که ادمای ترسو و بی عرضه ای هستید و اگر چند میلیون بیان تو خیابون تظاهرات کنند انقلاب میشه.
دیدی اومدن و این همه رو کشتن و نشد؟
حالا ترامپ فکر میکنه داره به ما گندم و جو صدقه میده؟ این بود کمک اش؟
اونم که پول و مال خودمونه.
بهش گفتم راستش منم نمیدونم دیگه باید چه طوری حق مون رو بگیریم و چه طوری زنده بمونیم.
فقط میدونم نباید از این فقر خجالت بکشیم.چون تقصیر ما نیست و همگی سخت کار کرده ایم.
و میدونم باید به تلاش برای پیدا کردن راه حل ادامه بدیم.
به هرحال مجبوریم بجنگیم.و هوای هم رو داشته باشیم.
البته گفتن اینا راحته و انجام دادن اش وقتی خودت هم چیزی نداری خیلی سخته.
ادما واقعا برای بقا از روی هم دارن اینجا رد میشن.اما من تلاشم رو میکنم.
این اخرین چیزیه که برامون مونده.
دلم برای مهاجرین هم خیلی می سوزه.ایرانی ها بدبخت اند.اونا از ما هم بدبخت تر اند.
به خاطر نداشتن بیمه،یه مراجع ساده به بیمارستان حدودا هربار شش میلیون براشون تموم میشه.
فکر کن در ماه طرف سه بار بره دکتر کل اون هجده تومان در عوض دوازده ساعت کار رو باید بده.
به همین دلیل معمولا پیش پزشک نمیرن.و خیلی ها رو میشناسم که تو خونه فوت کردن ولی اگر پول درمان رو داشتن زنده می موندن.
به دلار که حساب میکنی می بینی مثلا طرف کل زندگی اش و حق زنده موندن اش انگار صد دلار هم نمی ارزیده.و اون ادم عزیز ترین و ارزشمند ترین شخص زندگی انسان های دیگه ای بوده.
دلم برای بچه ها هم خیلی میسوزه.طفلکی ها نه تفریح دارن نه سلامت دارن و نه درست و حسابی می تونن برن مدرسه.
خیلی هاشون از بچگی کار میکنن.پسرا تو تولیدی و تعمیرگاه و رستوران
دخترا تو استوک فروشی و کافی شاپ ها و شیرینی فروشی ها
خیلی هاشون داغدار و غمگین اند.بابت دوستا و همکلاسی هایی که یا کشته شدند یا زندان اند و آینده ای ندارن.و خودشون چه آینده ای دارن؟
همین ها رو که میگم
میگن داری سیاه نمایی میکنی.
تو علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی هستی.
یکی نیست بگه رو چه حسابی این نظام مقدس علیه ما و زندگی کردن ماست؟
من نه می خواستم شاه بشم و نه رهبر.
فقط می خواستم زندگی کنم.
ادم جاه طلبی نیستم. منظورم اینه که خوراک و پوشاک و سرپناه و درمان و مقداری تفریح می خواستم.برای اینم حاضرم کار کنم و میکنم.
ولی به ما نمیرسه
به همین دلیل هم مخالف و معاند و انقلابی ام
و لابد خون محارب رواست!
تازه امروز عاشوراست و برای حسین محکم تر سینه بزنید!
