سالهاست که درباره ایران، بیشتر از آنکه از انسانها سخن گفته شود، از نفت، امنیت، توازن قوا و پرونده هستهای حرف زده میشود. گویی زندگی میلیونها انسان، متغیری در معادلات ژئوپلیتیک است؛ متغیری که هر زمان لازم باشد نادیده گرفته میشود و هر زمان لازم باشد به زبان آورده میشود.
سالها بسیاری از سیاستمداران غربی، صلح و توافق با جمهوری اسلامی را نه به امید آزادی و آبادانی ایران، بلکه برای ثبات منطقه، کنترل بحران و جلوگیری از افزایش قیمت انرژی ترجیح دادند. در این میان، خواستهها و رنج مردم ایران بارها به حاشیه رانده شد.
از سوی دیگر، هرگاه سخن از فشار یا اقدام نظامی به میان آمده، بار دیگر نام مردم ایران به عنوان توجیهی اخلاقی مطرح شده است. این تناقض پرسشی ساده اما تلخ را پیش میکشد: اگر جان ایرانیان ارزشمند است، چرا تنها هنگامی دیده میشود که به سود یک راهبرد سیاسی باشد؟
ما نمیخواهیم زندگی، رنج و مرگ مردم ایران به ابزاری برای چانهزنی میان قدرتها تبدیل شود. نه در میز مذاکره، نه در میدان جنگ.
کاهش یا بزرگنمایی آمار قربانیان، بازی با اعداد و روایتهای متناقض، فقط یک نتیجه دارد: کاستن از اعتبار تراژدیای که بر مردم ایران گذشته است. پشت هر عدد، انسانی ایستاده که زندگی، خانواده، آرزو و آیندهای داشته است. هیچ مصلحت سیاسی نباید این حقیقت را کمرنگ کند.
مردم ایران نه اهرم فشارند، نه برگ مذاکره، نه بهانه جنگ. ما انسانیم؛ با حقی برابر برای زندگی، آزادی و کرامت.
سؤال ما از همه قدرتها، چه در داخل و چه در خارج از ایران، یک سؤال است:
زندگی ما در ایران، واقعاً چند میارزد؟
