در بندرعباس، در جاسک، در بوشهر، صدای انفجار از روی آب میآید. کسی که آنجا زندگی میکند نه ناوگان دارد، نه تاسیسات هستهای، نه سهمی از تصمیمی که این آتش را بر او آوار کرده. ماهیگیر بندر جاسک شب را با صدای موتور جنگندهها صبح میکند و صبح باید باز به دریا برود، چون معیشتش وابسته به همان آبی است که حالا میدان نمایش قدرت دو دولت شده. این تصادف تاریخی نیست. این ساختار است.
جنگ همیشه از بالا نوشته میشود و از پایین زندگی میشود. واشنگتن تصمیم میگیرد که تنگه هرمز باید آزاد بماند برای عبور کشتیهایی که سود صاحبان سرمایه را جابهجا میکنند، و برای این آزادی، رادار و پدافند و قایق را در سواحلی میزند که خانه مردمی است که هیچگاه از آنها پرسیده نشده. تهران هم تصمیم میگیرد که برای بقای خودش، همین مردم را سپر کند؛ سرمایهاش را در تسلیحات و امنیت خودش میریزد، نه در بیمارستان بندرعباس یا مدرسه جاسک. دو دستگاه قدرت، دو زبان متفاوت، یک نتیجه مشترک: بدن انسان جنوبی، وسیلهای برای اثبات چیزی که به او مربوط نیست.
نکته این نیست که یک طرف تجاوزگر است و طرف دیگر مظلوم. نکته این است که هر دو، در قامت دولت، به یک منطق وفادارند: بقای دستگاه مهمتر از بقای انسان است. جمهوری اسلامی مردم جنوب را در سالهای سرکوب و تبعیض ساختاری، همیشه در حاشیه نگه داشته؛ نه به این دلیل که فراموششان کرده، بلکه چون کارکردشان همین حاشیهنشینی است: نیروی کار ارزان در پالایشگاه، سپر انسانی در بحران نظامی، و در نهایت، آماری در گزارش خسارت که کسی نمیخواند. آمریکا هم دقیقا همین مردم را در محاسبهاش عددی میبیند به نام تلفات جانبی، رقمی که کنار عبارت تضعیف توان دفاعی میآید و در بیانیه فرماندهی مرکزی جایی ندارد.
آنچه این وضعیت را غیرقابل تحمل میکند این است که مردم جنوب حتی حق اعتراض به هیچکدام از این دو قدرت را ندارند بیآنکه توسط دیگری مصادره شوند. اگر از حمله آمریکا انتقاد کنی، دستگاه تبلیغاتی حکومت تو را به عنوان مدرک مشروعیت خودش برمیدارد. اگر از فروپاشی داخلی، از فساد، از نبود پناهگاه در بندرعباس حرف بزنی، در روایت رسانههای غربی به ابزار توجیه جنگ تبدیل میشوی. این همان تلهای است که هر دولت برای انسان بیدولت میسازد: یا با ما باش، یا علیه ما، و در هر دو حالت، صدای خودت را از دست میدهی.
نگاه آنارشیستی به این ماجرا از همینجا شروع میشود: نه از انتخاب میان دو پرچم، بلکه از رد اصل پرچم به عنوان واحد همبستگی. مردم بندرعباس و جاسک و بوشهر با مردم غزه، با مردم یمن، با مردمی که در هر گوشه از این کره زیر بمباران یا محاصره یا گرسنگی زندگی میکنند، سرنوشت مشترک دارند، نه به این دلیل که همه ایرانی یا همه مسلمان یا همه خاورمیانهایاند، بلکه به این دلیل که همه در برابر منطق دولت (هر دولتی) در موقعیت یکسانی قرار گرفتهاند: ابزار بودن. همبستگی واقعی از تشخیص همین نقطه مشترک میآید، نه از وفاداری به هیچ نظام سیاسی موجود.
سکوت در برابر بمباران آمریکا، سکوتی است در برابر جنایت. اما دفاع از حکومتی که سالهاست همین مردم را در فقر و سرکوب نگه داشته تا بتواند در لحظه بحران از آنها به عنوان سپر استفاده کند، جنایت دیگری است، فقط با لهجهای متفاوت. تنها موضعی که صداقت دارد این است: نه به بمب آمریکایی، نه به دولتی که بقایش را با جسم مردم جنوب تضمین میکند. این نه یک شعار میانهرو است، نه بیطرفی اخلاقی؛ رد صریح هر دو منبع خشونت است، از موضع کسی که در هیچکدام از این دو دستگاه سهمی ندارد و نمیخواهد داشته باشد.
آنچه باقی میماند، مسئولیت روایت است. مردم جنوب ایران قرار نیست فقط رقم باشند، نه در گزارش سنتکام، نه در پروپاگاندای صداوسیما. روایت آنها را باید خودشان، یا کسانی که کنارشان میایستند بیآنکه از قدرتشان بهره بگیرند، بنویسند. این متن ادعای آن روایت کامل را ندارد؛ فقط یادآوری یک نکته ساده است: وقتی جنگ بین دولتها بالا میگیرد، اولین چیزی که قربانی میشود، امکان شنیده شدن کسانی است که زیر آن جنگ زندگی میکنند.
سین؛ بامداد

