مقدمه: از تجربه همکاری تا پیشنهاد گفتوگو
ما در مسیر تلاش برای همکاری با ائتلافها تجربههایی داشتیم، مشکلاتی را مشاهده کردیم و این مشکلات را نه با هدف افزایش اختلاف یا ایجاد تقابل، بلکه برای طرح یک پرسش و ارائه پیشنهادی متفاوت مطرح میکنیم.
هدف این نوشته، حمله به هیچ جریان سیاسی یا زیر سؤال بردن تلاشهای نیروهای مخالف جمهوری اسلامی نیست. ما معتقدیم هر فرد و هر گروه سیاسی حق دارد مسیر خود، همکاران خود و شیوه فعالیت خود را انتخاب کند. همانطور که ما حق داریم دیدگاه و فعالیت مستقل خود را داشته باشیم، دیگران نیز حق دارند تصمیم بگیرند با چه کسانی همکاری کنند یا نکنند.
اما در کنار این اصل، یک پرسش مهم وجود دارد: آیا در شرایط پیچیده و بحرانی امروز ایران، شیوههای موجود همکاری سیاسی میتوانند پاسخگوی نیاز جامعه و گستردگی نیروهای مخالف باشند؟
آنچه در این نوشته مطرح میشود، حاصل تجربه حضور، گفتوگو و تلاش برای همکاری در فضای اپوزیسیون ایران است. ما مشکلاتی را که در برخی ساختارهای ائتلافی مشاهده کردهایم بیان میکنیم و در مقابل، پیشنهادی برای شکل دیگری از ارتباط و همکاری ارائه میدهیم: گردهمایی آزاد.
پیشنهاد ما این نیست که همه جریانها باید در یک ساختار واحد قرار بگیرند، همه دیدگاهها باید یکسان شوند یا اختلافهای فکری کنار گذاشته شوند. برعکس، نقطه آغاز این پیشنهاد، پذیرش تفاوتهاست.
ما معتقدیم همکاری واقعی زمانی شکل میگیرد که افراد و جریانهای مختلف بتوانند بدون حذف یکدیگر، بدون نیاز به کنار گذاشتن هویت فکری خود و بدون الزام به پذیرش یک رهبری یا ساختار مشخص، در موضوعات مشترک با یکدیگر گفتوگو و همکاری کنند.
چرا آنارشیستها با وجود نداشتن پروژه کسب قدرت دولتی، با محدودیتهای همکاری مواجه شدهاند؟
یکی از پرسشهایی که برای ما همچنان مطرح است این است که چرا آنارشیستها، با وجود اینکه پروژهای برای کسب قدرت دولتی یا تشکیل دولت ندارند، در برخی موارد با محدودیت در حضور و همکاری سیاسی روبهرو شدهاند.
آنارشیسم اساساً بر نقد تمرکز قدرت، انحصار سیاسی و ساختارهای اقتدارگرا استوار است. بنابراین، آنارشیستها در چارچوب رقابت معمول احزاب سیاسی که برای به دست گرفتن دولت یا تشکیل یک ساختار حکومتی تلاش میکنند، تعریف نمیشوند.
از این منظر، آنارشیستها نباید رقیب سیاسی جریانهایی محسوب شوند که هدفشان تشکیل دولت یا کسب قدرت سیاسی است؛ زیرا مسئله اصلی آنان تصاحب قدرت نیست، بلکه پرسش از خودِ تمرکز قدرت و پیامدهای آن است.
با این حال، تجربه ما نشان داده است که گاهی با وجود این تفاوت بنیادی، برخوردهایی صورت گرفته که امکان حضور یا همکاری آنارشیستها را محدود کرده است.
در برخی موارد، دلایلی مانند تفاوتهای فکری، نوع نگاه به برخی جریانهای سیاسی، میزان نیرو یا جایگاه اجتماعی مطرح شده است. این دلایل میتوانند موضوع گفتوگو و اختلاف نظر باشند، اما پرسش اینجاست که آیا چنین معیارهایی از ابتدا بهصورت شفاف در چارچوب همکاریها اعلام شده بودند یا در روند تصمیمگیری به وجود آمدهاند؟
اگر همکاری سیاسی بر اساس منشور، اساسنامه، آییننامه یا توافقنامهای مشخص انجام میشود، انتظار میرود همه طرفها به همان چارچوبهای اعلامشده پایبند باشند و معیارهای جدید و سلیقهای جایگزین آنها نشود.
از نگاه ما، مسئله اصلی نه حق انتخاب گروهها برای همکاری، بلکه شفافیت و امکان گفتوگو است.
تجربه حضور در فضای اپوزیسیون و مسئله شناخت نادرست از آنارشیسم
یکی از دلایلی که ما تلاش کردیم در نشستها، تجمعها و فضاهای مشترک سیاسی حضور داشته باشیم، نه برای آن بود که هویت مستقل خود را کنار بگذاریم یا الزاماً وارد ساختارهای موجود شویم؛ بلکه هدف اصلی، ایجاد امکان گفتوگو و شناخت متقابل بود.
یکی از مشکلاتی که در فضای سیاسی مشاهده میشود، نبود شناخت کافی میان جریانهای مختلف است. بسیاری از افراد و حتی برخی فعالان سیاسی، آشنایی دقیقی با آنارشیسم ندارند و گاهی این مفهوم را تنها با معنای رایج و نادرست «هرجومرج» یکی میدانند.
اگر چنین برداشتی در میان افراد عادی جامعه وجود داشته باشد، شاید تا حدی قابل درک باشد؛ زیرا شناخت یک اندیشه سیاسی نیازمند مطالعه و آشنایی با تاریخ و مبانی آن است. اما از نیروهایی که خود را فعال سیاسی، روشنفکر یا کنشگر اجتماعی میدانند، انتظار میرود پیش از قضاوت درباره یک جریان فکری، شناختی حداقلی و واقعی از آن به دست آورند.
سالها پیش، در یکی از کنفرانسهایی که تعدادی از احزاب و جریانهای اپوزیسیون در آن حضور داشتند، ما به عنوان مهمان شرکت کردیم. ما عضو آن مجموعه نبودیم و صرفاً برای حضور، آشنایی و گفتوگو دعوت شده بودیم.
در آنجا یکی از شرکتکنندگان به سمت ما آمد و پرسید که چه کسانی هستیم و از چه گرایشی فعالیت میکنیم. وقتی پاسخ دادیم که آنارشیست هستیم، واکنش او همراه با تعجب بود؛ گویی با مفهومی کاملاً ناشناخته مواجه شده است.
این تجربه برای ما نمونهای بود از فاصلهای که گاهی میان حضور یک جریان فکری در جامعه و میزان شناخت برخی فعالان سیاسی از آن وجود دارد.
البته ناآشنایی با آنارشیسم تنها توضیح ممکن برای همه برخوردها نیست. فاصله گرفتن برخی جریانها از همکاری با آنارشیستها میتواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از اختلافهای نظری درباره آینده سیاسی گرفته تا تفاوت در نگاه به دولت، قدرت و شیوه سازماندهی اجتماعی.
بسیاری از جریانهای سیاسی سنتی، چه در تاریخ جنبشهای سیاسی و چه در فضای معاصر، بر ساختارهای سازمانی متمرکز، رهبری مشخص و در نهایت نوعی سازمان قدرت سیاسی تأکید دارند. در مقابل، آنارشیسم نسبت به تمرکز قدرت و ایجاد ساختارهای دائمی سلطه هشدار میدهد.
اما اختلاف نظری نباید به معنای نبود گفتوگو باشد.
اتفاقاً هرچه تفاوت میان دیدگاهها بیشتر باشد، نیاز به گفتوگوی مستقیم و شناخت متقابل نیز بیشتر میشود. جامعه سیاسی زمانی میتواند رشد کند که جریانهای مختلف، حتی با اختلافهای عمیق فکری، امکان معرفی خود، بیان دیدگاه و پاسخگویی به پرسشها را داشته باشند.
حضور ما در تجمعها، نشستها و فضاهای مشترک دقیقاً با همین هدف بود: اینکه دیگران بتوانند درباره آنارشیسم پرسش کنند، برداشتهای خود را مطرح کنند و در مقابل، ما نیز بتوانیم دیدگاههای خود را توضیح دهیم و نقدهای خود را با دیگران در میان بگذاریم.
بدون گفتوگو، شناخت جای خود را به پیشداوری میدهد. بسیاری از سوءتفاهمها درباره جریانهای سیاسی مختلف، نه بر اساس تجربه واقعی همکاری، بلکه بر اساس تصورها و کلیشههایی شکل میگیرد که در طول زمان تکرار شدهاند.
آنارشیسم؛ رقیب سیاسی یا نقدی بر مفهوم قدرت؟
یکی از پرسشهای اساسی این است که چرا جریانی مانند آنارشیسم، که برای کسب قدرت دولتی یا تشکیل یک حکومت تلاش نمیکند، گاهی به عنوان جریانی مسئلهساز یا تهدید تلقی میشود.
در سیاست معمول، احزاب و جریانها اغلب بر سر یک موضوع مشخص رقابت میکنند: چه کسی قدرت سیاسی را در اختیار خواهد گرفت و چه نوع ساختاری را ایجاد خواهد کرد.
اما آنارشیسم در این چارچوب سنتی تعریف نمیشود. مسئله اصلی آنارشیسم، تصاحب قدرت نیست؛ بلکه نقد تمرکز قدرت و بررسی رابطه میان قدرت، آزادی و جامعه است.
از نگاه آنارشیستی، مسئله فقط این نیست که چه کسی حکومت میکند، بلکه این است که آیا ساختاری که قدرت گسترده در اختیار یک نهاد، گروه یا طبقه قرار میدهد، میتواند در نهایت به محدود شدن آزادیها و بازتولید سلطه منجر شود یا خیر.
به همین دلیل، اختلاف میان آنارشیسم و بسیاری از جریانهای دولتمحور، بیشتر اختلافی بنیادی درباره مفهوم قدرت و سازمان اجتماعی است، نه رقابت برای تصاحب یک جایگاه سیاسی.
این تفاوت نظری نباید مانعی برای گفتوگو باشد. یک جامعه آزاد، جامعهای نیست که در آن همه یک فکر داشته باشند؛ بلکه جامعهای است که در آن دیدگاههای متفاوت بتوانند بدون حذف و سرکوب با یکدیگر بحث کنند.
تجربه تلاش برای حضور در ائتلافها و ضرورت همکاری فراگیر در شرایط بحرانی ایران
نقد ما به برخی ائتلافهای اپوزیسیون، به معنای تقابل با اپوزیسیون یا تلاش برای تضعیف نیروهای مخالف جمهوری اسلامی نیست. ما خود را در برابر دیگر جریانهای مخالف تعریف نمیکنیم و هدفمان ایجاد اختلاف میان نیروهایی که خواهان تغییر هستند نیست.
تمرکز اصلی فعالیت ما همواره مبارزه با جمهوری اسلامی و حمایت از حرکتهای آزادیخواهانه بوده است. اختلاف نظر ما با برخی ائتلافها، درباره اصل مبارزه نیست؛ بلکه درباره شیوه سازماندهی همکاریها و ساختارهایی است که برای این همکاریها ایجاد میشوند.
در ماههای گذشته، همزمان با شکلگیری برخی ائتلافها و تلاشها برای هماهنگی میان بخشهایی از اپوزیسیون، شرایط ایران بیش از پیش ضرورت گفتوگو و همکاری گستردهتر را نشان داده است.
جنگها و تنشهای نظامی، بحران اقتصادی، افزایش فقر و بیکاری، گرانی، گسترش اعدامها، بازداشتهای سیاسی و سرکوب مداوم اعتراضات، شرایطی ایجاد کرده است که بسیاری از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی را به این نتیجه رسانده که پراکندگی نیروها و نبود هماهنگی، یکی از موانع مهم در مسیر مبارزه سیاسی است.
در چنین شرایطی، تلاش برای ایجاد ائتلافها و چارچوبهای همکاری، اقدامی قابل درک است. بسیاری از نیروها به دنبال آن هستند که امکان گفتوگو، هماهنگی و اقدام مشترک بیشتر فراهم شود.
اما پرسش ما این است: آیا در شرایطی با این میزان از بحران و تنوع سیاسی، همکاری تنها باید در قالب ائتلافهای محدود و عضویتمحور شکل بگیرد؟
تجربه ما از تلاش برای حضور در چند ائتلاف مختلف نشان داد که در برخی موارد، حتی پذیرش چارچوبهای اعلامشده مانند منشور، اساسنامه، آییننامه یا توافقنامه نیز الزاماً به معنای فراهم شدن امکان حضور و همکاری نیست.
ما حق هر جریان سیاسی را برای انتخاب همکاران خود به رسمیت میشناسیم. هیچ گروهی را نمیتوان مجبور کرد با گروه دیگری همکاری کند. آزادی انتخاب در فعالیت سیاسی، حقی است که باید برای همه به رسمیت شناخته شود.
اما در کنار این حق، مسئله دیگری نیز وجود دارد: اگر هدف، ایجاد یک همکاری فراگیر برای مقابله با جمهوری اسلامی است، آیا نباید پیش از تشکیل ساختارهای بستهتر، امکان گفتوگوی گستردهتر میان طیفهای مختلف فراهم شود؟
جامعه ایران مجموعهای از گرایشها، تجربهها و دیدگاههای گوناگون است. هیچ جریان سیاسی، به تنهایی نماینده همه این تنوع نیست. بنابراین، هر طرحی که هدفش ایجاد هماهنگی گسترده باشد، نیازمند آن است که امکان حضور و شنیده شدن صداهای مختلف را فراهم کند.
از نگاه ما، همکاری الزاماً به معنای اتحاد کامل فکری نیست. گروههایی با دیدگاههای متفاوت میتوانند در موضوعات مشخص با یکدیگر همکاری کنند، بدون اینکه استقلال فکری و سازمانی خود را از دست بدهند.
ممکن است یک جریان درباره آینده نظام سیاسی با جریان دیگری اختلاف اساسی داشته باشد، اما در موضوعاتی مانند مخالفت با اعدام، دفاع از آزادی زندانیان سیاسی، اعتراض به سرکوب یا حمایت از حقوق انسانی، بتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
مشکل زمانی ایجاد میشود که همکاری تنها در قالب عضویت در یک ساختار مشخص تعریف شود؛ زیرا در این حالت، ممکن است بسیاری از نیروهایی که در یک موضوع خاص امکان همکاری دارند، پیش از رسیدن به مرحله همکاری، کنار گذاشته شوند.
به همین دلیل، ما معتقدیم علاوه بر ائتلافهای موجود، نیاز به مدلهای بازتر و فراگیرتری برای ارتباط سیاسی وجود دارد؛ مدلی که پیش از هرگونه تصمیم درباره اتحاد رسمی، زمینه شناخت، گفتوگو و همکاری داوطلبانه را فراهم کند.
این پیشنهاد، همان چیزی است که ما از آن با عنوان گردهمایی آزاد یاد میکنیم.
گردهمایی آزاد؛ پیشنهادی برای همکاری بدون حذف و محدودیت
گردهمایی آزاد به معنای ایجاد یک ساختار جدید قدرت یا تشکیل یک ائتلاف جدید با همان ویژگیهای ساختارهای موجود نیست.
هدف، ایجاد فضایی است که در آن افراد و جریانهای مختلف بتوانند بدون نیاز به عضویت در یک سازمان مشخص، بدون پذیرش یک رهبری واحد و بدون کنار گذاشتن هویت مستقل خود، در کنار یکدیگر حضور داشته باشند.
در این مدل، هیچکس برای گفتوگو نیازمند عبور از یک فرایند گزینشی نیست. هر فرد یا گروه میتواند دیدگاه خود را مطرح کند، نقد خود را بیان کند و پیشنهادهای خود را ارائه دهد.
همکاریها میتوانند مشخص و موضوعی باشند. اگر گروهها و افراد مختلف درباره یک بیانیه، یک حرکت اعتراضی، یک کارزار یا یک پروژه مشخص توافق داشته باشند، میتوانند در همان زمینه همکاری کنند.
اگر کسی با یک پیشنهاد موافق باشد، آن را امضا میکند و در اجرای آن مشارکت میکند. اگر موافق نباشد، آزاد است که مشارکت نکند، دیدگاه خود را بیان کند یا پیشنهاد دیگری ارائه دهد.
در این مدل، اختلاف نظر به حذف یک طرف منجر نمیشود. تفاوتها باقی میمانند، اما امکان همکاری در نقاط مشترک حفظ میشود
تصمیمگیری، اکثریت و آزادی مشارکت؛ تفاوت نگاه آنارشیستی با مدلهای رایج ائتلافی
یکی دیگر از تفاوتهای مهم میان الگوی پیشنهادی گردهمایی آزاد و بسیاری از ساختارهای ائتلافی، به شیوه تصمیمگیری بازمیگردد.
بسیاری از ائتلافهای سیاسی بر اساس سازوکارهایی مانند رأیگیری، تعیین اکثریت و اقلیت، انتخاب شورای مرکزی، هیئت هماهنگی یا گروههای تصمیمگیر اداره میشوند. این شیوه در بسیاری از ساختارهای سیاسی رایج است و هدف آن ایجاد امکان تصمیمگیری جمعی است.
با این حال، از دیدگاه آنارشیستی، دموکراسی تنها به معنای رأیگیری اکثریت نیست. یکی از نگرانیهای اصلی در این نگاه آن است که تصمیم اکثریت، حتی اگر از طریق یک روند رسمی اتخاذ شده باشد، میتواند در برخی شرایط به نادیده گرفتن دیدگاه اقلیت منجر شود.
اکثریت بودن یک نظر، الزاماً به معنای درستتر بودن آن نیست. در تاریخ نمونههای بسیاری وجود دارد که دیدگاههایی که در ابتدا در اقلیت بودند، بعدها به عنوان دیدگاههایی مهم و تأثیرگذار شناخته شدند.
از این منظر، مسئله فقط این نیست که چه کسی رأی بیشتری دارد، بلکه این است که چگونه میتوان فضایی ایجاد کرد که هیچ دیدگاهی صرفاً به دلیل اقلیت بودن حذف نشود.
در مدل گردهمایی آزاد، تلاش بر این است که تصمیمگیری جای خود را به همکاری داوطلبانه بدهد.
در این مدل، لازم نیست یک تصمیم واحد برای همه افراد و گروهها اتخاذ شود. هر پروژه، هر بیانیه، هر حرکت اعتراضی یا هر اقدام سیاسی میتواند به صورت مستقل مطرح شود.
افراد و گروههایی که با آن موافق هستند، میتوانند در آن مشارکت کنند؛ آن را امضا کنند؛ برای آن تبلیغ کنند و در اجرای آن نقش داشته باشند.
افرادی که با آن موافق نیستند نیز مجبور به تبعیت نیستند. آنها میتوانند دیدگاه خود را مطرح کنند، بیانیه دیگری ارائه دهند، پروژه دیگری پیشنهاد کنند یا با گروههای دیگری همکاری کنند.
در چنین مدلی، اختلاف نظر نه به معنای شکست یک طرف و پیروزی طرف دیگر، بلکه به معنای وجود تنوع فکری در یک فضای آزاد است.
هدف این نیست که همه به یک نظر واحد برسند؛ هدف این است که افراد و جریانهای مختلف بتوانند بدون تحمیل و حذف، در مواردی که اشتراک نظر دارند همکاری کنند.
از نگاه آنارشیستی، آزادی مشارکت زمانی معنا پیدا میکند که آزادی عدم مشارکت نیز به رسمیت شناخته شود. همانطور که هیچکس نباید مجبور شود در یک حرکت شرکت کند، هیچکس نیز نباید به دلیل متفاوت بودن دیدگاهش از امکان حضور و بیان نظر محروم شود.
چرا گردهمایی آزاد میتواند به شناخت متقابل کمک کند؟
یکی از مشکلات مهم فضای سیاسی ایران، نبود شناخت کافی میان بسیاری از جریانهاست.
بخشی از اختلافها نه از تجربه همکاری واقعی، بلکه از برداشتهای نادرست، پیشفرضها و تصویرهایی شکل گرفته که هر جریان درباره جریان دیگر ساخته است.
آنارشیسم نیز از این مسئله جدا نیست. بسیاری از مخالفتها یا نگرانیها درباره آنارشیسم، گاهی بر اساس شناخت دقیق از این اندیشه نیست، بلکه بر اساس برداشتهای قدیمی یا تعریفهای سادهشدهای مانند «بینظمی» و «هرجومرج» شکل گرفته است.
گردهمایی آزاد میتواند پیش از هرگونه اتحاد رسمی، فرصتی برای آشنایی فراهم کند.
وقتی افراد و جریانهای مختلف در یک فضای مشترک گفتوگو کنند، پرسشهای خود را مطرح کنند، اختلافهای خود را آشکار کنند و تجربه همکاری محدود در موضوعات مشخص داشته باشند، بسیاری از سوءتفاهمها کاهش پیدا میکند.
هدف از چنین فضایی این نیست که همه جریانها یکدیگر را متقاعد کنند یا اختلافهای عمیق فکری را از بین ببرند. هدف این است که اختلاف، جای خود را به دشمنی ندهد و تفاوت، بهانهای برای حذف نشود.
جامعهای که برای آیندهای آزادتر تلاش میکند، باید بتواند همین آزادی را از اکنون در شیوه ارتباط میان نیروهای سیاسی خود تمرین کند.
اگر قرار است در آینده از آزادی، تکثر و حق انتخاب دفاع شود، این اصول باید در همین امروز و در روابط میان نیروهای مخالف حکومت نیز دیده شود
ریشههای تاریخی اختلاف با آنارشیسم؛ از انترناسیونال اول تا تجربههای تاریخی جنبشهای آزادیخواهانه
مسئله رابطه میان آنارشیستها و دیگر جریانهای چپ یا آزادیخواه، موضوعی جدید نیست و ریشههای تاریخی طولانی دارد.
از همان قرن نوزدهم، درون جنبشهای سوسیالیستی و کارگری، اختلافهای عمیقی درباره مسئله دولت، قدرت سیاسی، سازماندهی اجتماعی و مسیر تغییرات انقلابی وجود داشت.
یکی از مهمترین نمونههای این اختلاف، در انترناسیونال اول (انجمن بینالمللی کارگران) در نیمه دوم قرن نوزدهم دیده میشود؛ سازمانی که در آن چهرههای مختلف جنبش کارگری و سوسیالیستی حضور داشتند، از جمله کارل مارکس و میخائیل باکونین.
اختلاف میان مارکس و باکونین تنها یک اختلاف شخصی نبود، بلکه بازتاب دو نگاه متفاوت درباره آینده جامعه و نقش قدرت سیاسی بود.
مارکسیستها بر اهمیت سازمان سیاسی، مبارزه طبقاتی و در بسیاری از قرائتها بر نقش یک دولت انتقالی در مسیر تغییر اجتماعی تأکید میکردند.
در مقابل، باکونین و جریانهای نزدیک به او، نسبت به تمرکز قدرت سیاسی هشدار میدادند و معتقد بودند حتی دولتی که با هدف ایجاد عدالت شکل بگیرد، میتواند به شکل جدیدی از سلطه و استبداد تبدیل شود.
این اختلافها در نهایت به شکاف جدی درون انترناسیونال اول انجامید و پس از کنگره لاهه در سال ۱۸۷۲، باکونین و جیمز گیوم از انترناسیونال اخراج شدند. پس از آن نیز دو سنت متفاوت در جنبش کارگری شکل گرفت: یک سنت دولتمحورتر و یک سنت ضداقتدارگرا و آنارشیستی.
این تجربه تاریخی نشان میدهد که اختلاف میان آنارشیسم و برخی جریانهای دولتگرا، تنها مربوط به مسائل تاکتیکی یا اختلافهای مقطعی نیست؛ بلکه به تفاوتی بنیادی در نگاه به قدرت، دولت و آزادی بازمیگردد.
با این حال، تاریخ نشان داده است که این اختلافهای نظری گاهی به حذف متقابل نیز منجر شدهاند. مسئلهای که در دورههای مختلف، نه فقط در رابطه میان مارکسیسم و آنارشیسم، بلکه در بسیاری از جنبشهای سیاسی مشاهده شده است.
از نگاه ما، درس مهم این تجربه تاریخی این است که اختلاف فکری نباید به حذف امکان گفتوگو تبدیل شود.
آنارشیستها در تاریخ مبارزات اجتماعی؛ از هیمارکت تا کمون پاریس
یکی از موضوعاتی که در بحث درباره آنارشیسم اهمیت دارد، نقش تاریخی آنارشیستها در جنبشهای اجتماعی و کارگری است.
گاهی در روایتهای تاریخی، نقش جریانهای مختلف به گونهای بازنمایی میشود که برخی گرایشها پررنگتر و برخی دیگر کمرنگتر دیده میشوند. در بخشی از ادبیات سیاسی، بهویژه برخی روایتهای چپ مارکسیستی، نقش مستقل آنارشیستها در برخی رویدادهای تاریخی کمتر مورد توجه قرار گرفته یا در چارچوب کلیتری مانند «سوسیالیسم» معرفی شده است.
این مسئله درباره همه پژوهشها و همه نویسندگان صدق نمیکند، اما نمونههایی از چنین بازنماییهایی را میتوان مشاهده کرد.
یکی از مشهورترین نمونهها، حادثه هیمارکت شیکاگو در سال ۱۸۸۶ است.
این رویداد در جریان مبارزات کارگری برای کاهش ساعات کار روزانه به هشت ساعت رخ داد. پس از انفجار بمب در تجمع هیمارکت، هشت فعال آنارشیست محاکمه شدند.
از میان آنان:
آگوست اسپایز، آلبرت پارسونز، آدولف فیشر و جرج انگل اعدام شدند.
لوئیس لینگ پیش از اجرای حکم در زندان خودکشی کرد.
ساموئل فیلدن و مایکل شواب به حبس محکوم شدند که بعداً کاهش یافت و هر دو پس از مدتی آزاد شدند.
اسکار نیب نیز پس از محکومیت به زندان، بعدها آزاد شد.
بنابراین، از نظر تاریخی میتوان گفت چهار نفر اعدام شدند، یک نفر در زندان خودکشی کرد و سه نفر دیگر پس از سالها آزاد شدند.
هیمارکت بعدها به یکی از نمادهای جهانی مبارزات کارگری و آزادیخواهانه تبدیل شد و روز جهانی کارگر نیز ارتباط تاریخی مهمی با این رویداد پیدا کرد.
نکته مهم برای بحث حاضر این است که بسیاری از فعالان اصلی این پرونده، آنارشیست بودند و نقش آنان در سازماندهی جنبش کارگری شیکاگو قابل توجه بود.
کمون پاریس، لوئیز میشل، ساکو و وانزتی و مسئله بازنمایی تاریخی آنارشیسم
یکی دیگر از نمونههای مهم در تاریخ جنبشهای آزادیخواهانه، کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ است.
کمون پاریس یک جریان کاملاً یکدست نبود، بلکه مجموعهای از گرایشهای مختلف انقلابی، جمهوریخواه، سوسیالیستی، کارگری و ضدتمرکزگرا در آن حضور داشتند. در میان نیروهای فعال آن، گرایشهایی وجود داشتند که بعدها بر شکلگیری سنت آنارشیستی تأثیر گذاشتند.
بنابراین، از نظر تاریخی دقیقتر است که گفته شود آنارشیستها و نیروهای نزدیک به اندیشههای ضداقتدارگرا از جریانهای مهم حاضر در کمون پاریس بودند، نه اینکه کمون پاریس را صرفاً یک جنبش آنارشیستی معرفی کنیم.
یکی از برجستهترین چهرههای کمون، لوئیز میشل بود؛ زنی که بعدها به یکی از نمادهای مهم آنارشیسم فرانسه تبدیل شد.
لوئیز میشل در جریان کمون پاریس نقش فعالی داشت، پس از شکست کمون تبعید شد و در سالهای بعد بهطور آشکار به اندیشه آنارشیستی نزدیک شد و خود را آنارشیست معرفی کرد.
اهمیت تاریخی او فقط در حضورش در یک رویداد تاریخی نیست، بلکه در پیوند میان مبارزه اجتماعی، آزادیخواهی، حقوق زنان و نقد قدرت نیز دیده میشود.
نمونه دیگری که در تاریخ جنبشهای رادیکال اهمیت دارد، نیکولا ساکو و بارتولومئو وانزتی هستند.
این دو مهاجر ایتالیایی و فعال آنارشیست در ایالات متحده در سال ۱۹۲۷ پس از یک پرونده جنجالی اعدام شدند. پرونده آنها به نمادی جهانی از سرکوب سیاسی، تبعیض علیه مهاجران و برخورد امنیتی با فعالان رادیکال تبدیل شد.
همچنین در مورد جو هیل، باید با دقت تاریخی صحبت کرد. او فعال کارگری، عضو سازمان Industrial Workers of the World و چهرهای نزدیک به سنت سندیکالیسم انقلابی بود. او به دلیل شعار معروف «سوگواری نکنید؛ سازماندهی کنید» شناخته میشود. درباره نسبت دقیق او با آنارشیسم، مانند برخی شخصیتهای دیگر، میان پژوهشگران تفاوتهایی وجود دارد.
در مورد انقلاب مکزیک و امیلیانو زاپاتا نیز موضوع نیازمند دقت تاریخی است.
زاپاتا بدون تردید با جریانهای آزادیخواهانه و بهویژه جنبش ماگونیستی ارتباط داشت و از اندیشههای ریکاردو فلورس ماگون و همراهانش تأثیر پذیرفت. ماگون یک آنارشیست شناختهشده بود و ایدههای او درباره مالکیت زمین، خودگردانی جوامع محلی و مبارزه با دولت مرکزی بر برخی نیروهای انقلاب مکزیک اثر گذاشت.
با این حال، در تاریخنگاری دانشگاهی، درباره اینکه آیا زاپاتا را باید به طور کامل «آنارشیست» نامید یا بیشتر یک رهبر انقلاب دهقانی با تأثیرات آنارشیستی دانست، اختلاف نظر وجود دارد.
از نگاه بسیاری از نویسندگان آنارشیست، زاپاتا نمونهای از مبارزهای نزدیک به ارزشهای آنارشیستی است؛ اما بیان دقیقتر آن است که او شخصیتی انقلابی بود که پیوند عمیقی با اندیشههای آزادیخواهانه و ضداقتدارگرا داشت.
این نمونههای تاریخی نشان میدهند که آنارشیسم، برخلاف تصویری که گاهی از آن ارائه میشود، صرفاً یک ایده انتزاعی یا نظری نبوده است. آنارشیستها در بسیاری از جنبشهای کارگری، اجتماعی و آزادیخواهانه حضور داشتهاند و بخشی از تاریخ مبارزات ضدسرمایهداری، ضداقتدارگرایی و دفاع از آزادیهای اجتماعی بودهاند.
مسئله حذف تاریخی و ضرورت نگاه دقیقتر به روایتهای سیاسی
یکی از نکاتی که از این نمونههای تاریخی میتوان مطرح کرد، این است که در بازنمایی تاریخ سیاسی، گاهی نقش برخی جریانها پررنگ و نقش برخی دیگر کمرنگ میشود.
این مسئله تنها درباره آنارشیسم نیست؛ بسیاری از جریانهای سیاسی در دورههای مختلف تجربه کردهاند که روایتهای تاریخی تحت تأثیر قدرت سیاسی، شرایط زمانه یا رقابتهای ایدئولوژیک شکل گرفتهاند.
در مورد آنارشیسم نیز میتوان گفت که در برخی روایتها، نقش آنارشیستها در جنبشهای تاریخی کمتر دیده شده یا در قالب کلیتر «چپ»، «سوسیالیسم» یا «جنبش کارگری» بیان شده است.
هدف از طرح این موضوع، انکار نقش دیگر جریانها نیست. جنبشهای تاریخی معمولاً حاصل حضور نیروهای مختلف هستند. هدف، تأکید بر این است که هیچ جریان فکری نباید به دلیل تفاوت ایدئولوژیک از روایت تاریخی حذف شود.
همانطور که در سیاست امروز، حذف و نادیده گرفتن یک جریان به دلیل تفاوت فکری، مانع گفتوگوی آزاد میشود، در تاریخ نیز حذف نقش یک جریان، مانع شناخت کامل گذشته خواهد شد.
حضور آنارشیستها در اعتراضات و مسئله «نیروی میدانی»
یکی از استدلالهایی که گاه برای محدود کردن همکاری با برخی جریانهای سیاسی و اجتماعی مطرح میشود، مسئله داشتن یا نداشتن «نیروی میدانی» است. در برخی ائتلافها گفته میشود که حضور یک جریان در همکاریهای مشترک، مستلزم برخورداری از پشتوانه اجتماعی و ظرفیت میدانی قابل توجه است.
پیش از هر چیز، باید روشن شود که معیار سنجش این «نیروی میدانی» چیست و آیا این معیار به شکلی شفاف و یکسان درباره همه جریانها به کار گرفته میشود یا تنها در مورد برخی گروهها مورد استناد قرار میگیرد.
اگر حضور اجتماعی و توانایی مشارکت در حرکتهای اعتراضی یکی از معیارهای همکاری باشد، این معیار باید بر پایه شاخصهایی روشن، قابل سنجش و منصفانه ارزیابی شود، نه آنکه به ابزاری برای کنار گذاشتن برخی جریانها تبدیل شود.
در مورد جنبشهایی مانند آنارشیسم، که بر ساختارهای غیرمتمرکز، شبکههای افقی و کنش داوطلبانه استوارند، سنجش «نیروی میدانی» با معیارهایی مانند تعداد اعضای ثبتشده، داشتن حزب رسمی یا سلسلهمراتب سازمانی، تصویری دقیق از واقعیت ارائه نمیدهد. آنارشیسم برخلاف احزاب کلاسیک، معمولاً فاقد عضویت متمرکز و ساختارهای سلسلهمراتبی است و به همین دلیل ظرفیت آن را نمیتوان تنها با معیارهای رایج سازمانهای سیاسی سنجید.
آنچه در عمل قابل مشاهده است، توانایی ایجاد ارتباط میان فعالان، شکل دادن به شبکههای همکاری، سازماندهی پروژههای مشترک، استمرار فعالیت جمعی و مشارکت در اعتراضات و کنشهای اجتماعی است. این ظرفیتها، هرچند ممکن است در قالب یک حزب یا سازمان متمرکز ظاهر نشوند، بخشی از واقعیت حضور اجتماعی یک جریان محسوب میشوند.
همانند هر جریان سیاسی دیگر، میزان سازمانیافتگی و توان عملی آنارشیستها نیز در دورههای مختلف یکسان نبوده و بسته به شرایط اجتماعی و سیاسی تغییر کرده است. با این حال، تجربه اعتراضات و فعالیتهای اجتماعی نشان داده است که فعالان و گروههای آنارشیست، متناسب با امکانات و ظرفیتهای خود، در حرکتهای اعتراضی، تجمعها، فعالیتهای همبستگی و پروژههای مشترک حضور داشتهاند.
از این رو، نمیتوان به سادگی ادعا کرد که آنارشیستها فاقد حضور اجتماعی یا نیروی میدانی هستند. اگر «نیروی میدانی» واقعاً یکی از معیارهای همکاری باشد، باید بر اساس معیارهایی شفاف و به شکلی یکسان درباره همه جریانها ارزیابی شود. نمیتوان این معیار را تنها برای کنار گذاشتن یک جریان به کار گرفت و در مورد دیگران آن را نادیده گرفت.
در نهایت، مسئله اصلی در یک فضای سیاسی متکثر نباید صرفاً این باشد که کدام جریان از ساختار بزرگتر یا سازمان رسمی گستردهتری برخوردار است، بلکه باید این باشد که چگونه میتوان امکان مشارکت، گفتوگو و همکاری میان جریانهایی با شیوههای متفاوت سازمانیابی را فراهم کرد. پذیرش تکثر، تنها در صورتی معنا پیدا میکند که اشکال متفاوت کنش سیاسی نیز به رسمیت شناخته شوند.
آیا آنارشیستها تهدید هستند یا فرصتی برای گسترش آزادی و تکثر در اپوزیسیون؟
یکی از پرسشهای اساسی که در فضای سیاسی امروز ایران مطرح میشود این است که چرا حضور جریانی مانند آنارشیسم، که نه در پی تصرف قدرت دولتی است و نه خواهان جایگزین کردن یک مرکز فرماندهی با مرکز دیگری، گاه با نگرانی یا مقاومت روبهرو میشود.
پاسخ به این پرسش ساده نیست و نمیتوان یک دلیل واحد را برای همه افراد و جریانهای سیاسی مطرح کرد. مخالفت با حضور یک جریان میتواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ از اختلافهای نظری و تجربههای تاریخی گرفته تا نگرانی از تفاوت دیدگاهها یا حتی آشنایی ناکافی با مبانی فکری آن جریان. با این حال، آنچه اهمیت دارد این است که اختلاف فکری نباید به حذف امکان گفتوگو یا محدود کردن حضور یک جریان در فضای عمومی اپوزیسیون بینجامد.
اگر مجموعهای خود را فضایی برای گردهمآوردن نیروهای متنوع مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکند و از آزادی، دموکراسی و تکثر سخن میگوید، نخستین آزمون عملی این ارزشها، نحوه مواجهه آن با جریانهایی است که با آنها اختلاف نظر دارد. مسئله این نیست که همه باید با آنارشیسم موافق باشند یا آن را بپذیرند؛ مسئله این است که آیا چنین ساختاری ظرفیت پذیرش یک تفاوت واقعی و امکان گفتوگو با آن را دارد یا خیر.
تکثر زمانی معنا پیدا میکند که تنها به جریانهای نزدیک به یکدیگر محدود نشود، بلکه شامل دیدگاههایی نیز باشد که از نظر مبانی نظری یا شیوه سازمانیابی با یکدیگر تفاوت دارند. اگر قرار باشد مرزهای مشارکت تنها بر اساس نزدیکی فکری تعیین شود، مفهوم تکثر به تدریج به همگونی سیاسی تقلیل پیدا خواهد کرد.
آنارشیستها خود را بخشی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی میدانند و هدف فعالیت آنان حذف یا تضعیف دیگر نیروهای مخالف حکومت نیست. آنان ادعای نمایندگی تمام جامعه را ندارند و خواهان تحمیل یک رهبر، یک حزب یا یک برنامه واحد بر دیگران نیز نیستند.
در عین حال، این به معنای فقدان چشمانداز یا برنامه سیاسی نیست. آنارشیستها خواهان تصرف قدرت دولتی و جایگزین کردن آن با یک مرکز فرماندهی تازه نیستند، اما درباره سازمان اجتماعی، شیوه اداره جامعه و توزیع قدرت پیشنهادهای مشخصی دارند. خودگردانی، شوراهای آزاد، فدرالیسم از پایین، همیاری متقابل، مشارکت مستقیم مردم در تصمیمگیری و توزیع افقی قدرت، از جمله اصولی هستند که در سنتهای مختلف آنارشیستی مورد تأکید قرار گرفتهاند. تفاوت آنارشیسم با بسیاری از جریانهای سیاسی دیگر، نه در نداشتن برنامه، بلکه در فاصله گرفتن از الگوهای دولتمحور، تمرکز قدرت و ساختارهای سلسلهمراتبی است.
از نگاه ما، مسئله اصلی در فضای اپوزیسیون نباید این باشد که کدام جریان باید حذف شود یا کدام جریان از حق حضور برخوردار است؛ بلکه باید این باشد که چگونه میتوان امکان گفتوگو، همکاری و مشارکت میان نیروهای گوناگون را، با وجود اختلافهای عمیق، فراهم کرد.
طبیعی است که میان جریانهای سیاسی اختلافهای بنیادین وجود داشته باشد و این اختلافها نیز از میان نخواهند رفت. اما وجود اختلاف، لزوماً مانع همکاری در موضوعات مشخص نیست. همانگونه که بسیاری از جریانهای سیاسی، با وجود تفاوتهای نظری، در مقاطع مختلف بر سر مطالبات مشترک همکاری کردهاند، آنارشیستها نیز میتوانند در کنار دیگر نیروها در حوزههایی که اشتراک وجود دارد مشارکت کنند، بیآنکه استقلال فکری یا سازمانی خود را از دست بدهند.
پذیرش این واقعیت که هیچ جریان سیاسی به تنهایی نماینده همه جامعه نیست، میتواند زمینهساز شکلگیری روابطی مبتنی بر احترام متقابل، گفتوگو و همکاری داوطلبانه باشد؛ روابطی که در آن تفاوت، نه تهدید، بلکه بخشی طبیعی از یک فضای سیاسی آزاد و متکثر تلقی شود.
چرا پیشنهاد ما ائتلاف جدید نیست؛ گردهمایی آزاد بهعنوان یک مدل جایگزین
پیشنهاد «گردهمایی آزاد» تلاشی برای ساختن یک ائتلاف جدید با همان الگوهای پیشین نیست.
ما معتقد نیستیم که مسئله تنها این است که چه کسانی در یک ائتلاف حضور دارند یا چه گروههایی باید جایگزین گروههای دیگر شوند. مسئله عمیقتر از ترکیب افراد و جریانهاست؛ مسئله به نوع ساختار همکاری و شیوه سازماندهی روابط میان نیروهای سیاسی و اجتماعی بازمیگردد.
بسیاری از ائتلافهای سیاسی بر پایه عضویت مشخص، مرزهای روشن میان عضو و غیرعضو، برنامهای واحد، سازوکار تصمیمگیری مرکزی و توافق بر مجموعهای از اصول از پیش تعیینشده شکل میگیرند. این الگو ممکن است در برخی شرایط کارآمد باشد، اما در جامعهای متکثر مانند ایران، که طیف گستردهای از گرایشهای سیاسی، اجتماعی، قومی، صنفی و فرهنگی در آن حضور دارند، میتواند بخش قابل توجهی از ظرفیت همکاری را از همان ابتدا محدود کند.
در چنین ساختارهایی، بسیاری از افراد و گروهها پیش از آنکه فرصت گفتوگو، شناخت متقابل یا تجربه همکاری در موضوعات مشخص را پیدا کنند، با معیارهای عضویت یا پذیرش روبهرو میشوند. در نتیجه، امکان همکاری پیش از آنکه شکل بگیرد، از میان میرود.
گردهمایی آزاد بر پایه منطق دیگری استوار است. در این مدل، گفتوگو مقدم بر عضویت، شناخت مقدم بر قضاوت و همکاری مقدم بر مرزبندیهای سازمانی است. هدف، ایجاد فضایی است که در آن افراد و جریانهای مختلف بتوانند بدون چشمپوشی از هویت و باورهای خود، در موضوعاتی که درباره آنها اشتراک نظر دارند با یکدیگر همکاری کنند و در عین حال استقلال فکری و سازمانی خود را نیز حفظ نمایند.
هیچکس مجبور نیست برنامه سیاسی گروه دیگری را بپذیرد، به یک رهبری واحد وفادار باشد یا در همه فعالیتها مشارکت کند. همکاری، در اینجا امری داوطلبانه و موضوعمحور است، نه نتیجه عضویت در یک ساختار متمرکز.
برای نمونه، ممکن است جریانهایی که درباره شکل نظام سیاسی آینده، اقتصاد یا ساختار حکومت اختلافهای بنیادین دارند، در مخالفت با اعدام، دفاع از آزادی زندانیان سیاسی، مقابله با سرکوب، حمایت از اعتراضات مردمی یا دفاع از آزادیهای مدنی در کنار یکدیگر فعالیت کنند. چنین همکاریای به معنای از میان رفتن اختلافها نیست، بلکه به معنای پذیرش این واقعیت است که همکاری همیشه نیازمند توافق کامل نیست.
در عین حال، یکی از مهمترین پرسشهای هر جامعه در دوره گذار، تنها چگونگی شکلگیری ساختارهای آینده نیست، بلکه نحوه مدیریت خلأ قدرت در فاصله فروپاشی نظم پیشین تا تثبیت سازوکارهای جدید نیز هست. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که اگر این دوره بدون مشارکت عمومی، هماهنگی اجتماعی و سازوکارهای شفاف سپری شود، خطر بازتولید اقتدارگرایی، خشونت یا فروپاشی خدمات عمومی افزایش مییابد.
از این منظر، بحث شوراها، خودگردانی و سازماندهی از پایین، تنها به آیندهای دور یا آرمانی مربوط نمیشود، بلکه میتواند بهعنوان یکی از شیوههای مشارکت مردم در مدیریت دوره گذار نیز مورد بحث قرار گیرد. البته این موضوع نیازمند گفتوگو، تجربه و مشارکت طیفهای مختلف اجتماعی است و نمیتوان آن را از پیش بهعنوان تنها راهحل معرفی کرد.
در کنار این مسئله، نباید از یک واقعیت مهم دیگر غافل شد؛ جامعه ایران امروز تنها با بحران سیاسی روبهرو نیست، بلکه سالها سرکوب، تبعیض، خشونت، بیاعتمادی و شکافهای اجتماعی، سرمایه اجتماعی و اعتماد متقابل را نیز فرسوده است. بدون بازسازی این اعتماد، حتی بهترین ساختارهای سیاسی نیز با دشواریهای جدی روبهرو خواهند شد.
از همین رو، گردهمایی آزاد صرفاً مدلی برای هماهنگی سیاسی نیست؛ بلکه تلاشی برای تقویت فرهنگ گفتوگو، همدلی و همکاری میان نیروهایی است که شاید در بسیاری از مسائل اختلاف نظر داشته باشند، اما در دفاع از آزادی، کرامت انسانی و مقابله با استبداد، منافع و مسئولیتهای مشترکی دارند.
گردهمایی آزاد؛ از حذف افراد به مشارکت آزاد
یکی از مشکلاتی که در برخی ساختارهای ائتلافی دیده میشود، این است که پیش از شکلگیری گفتوگو، مسئله عضویت و پذیرش یا عدم پذیرش افراد و گروهها مطرح میشود.
در نتیجه، ممکن است یک جریان سیاسی پیش از آنکه فرصت معرفی دیدگاههای خود، پاسخ به پرسشها یا تجربه همکاری مشترک را پیدا کند، از حضور در فضای گفتوگو کنار گذاشته شود.
گردهمایی آزاد تلاش میکند این ترتیب را تغییر دهد.
نخست گفتوگو، سپس شناخت، و پس از آن همکاریهای مشخص.
در چنین فضایی، افراد و گروهها میتوانند در نشستها، گردهماییها و پروژههای مشترک حضور پیدا کنند، دیدگاههای خود را بیان کنند، پیشنهادهایشان را مطرح سازند و در هر بخشی که با آن موافق هستند مشارکت کنند.
/هیچکس مجبور نیست همه پیشنهادها را بپذیرد، همانگونه که هیچکس نیز مجبور نیست در همه فعالیتها حضور داشته باشد. اما تفاوت دیدگاهها نباید به محروم شدن از حق حضور در گفتوگو یا مشارکت در موضوعات مشترک منجر شود.
تفاوت اساسی گردهمایی آزاد با بسیاری از الگوهای رایج، در همین تمایز میان «همکاری داوطلبانه» و «عضویت در یک چارچوب سیاسی از پیش تعیینشده» است. این مدل تلاش میکند امکان همکاری را به جای وابسته کردن به همسانی کامل، بر پایه اعتماد، گفتوگو و اشتراکهای واقعی بنا کند.
تجربه جنبشهای سیاسی و اجتماعی نشان میدهد که هیچ جریان فکری یا سیاسی، بهتنهایی نماینده همه بخشهای جامعه نیست. جامعه ایران نیز از گروهها، تجربهها و دیدگاههای متنوعی تشکیل شده است که هر یک برداشت متفاوتی از آزادی، عدالت، سازمان اجتماعی و آینده کشور دارند. این تنوع را نمیتوان با حذف یا نادیده گرفتن بخشی از نیروها از میان برد.
آنارشیستها نیز مانند دیگر جریانهای سیاسی، دیدگاهها، نقدها و پیشنهادهای خود را دارند. ممکن است بسیاری با مبانی نظری آنارشیسم موافق نباشند و این اختلاف، امری طبیعی و بخشی از یک فضای سیاسی متکثر است. اما اختلاف نظری، بهخودیخود دلیلی برای محروم کردن یک جریان از امکان گفتوگو یا مشارکت در موضوعاتی که درباره آن اشتراک نظر وجود دارد، نیست.
پیشنهاد «گردهمایی آزاد» نیز ادعای ارائه یک راهحل نهایی برای مسائل پیچیده اپوزیسیون یا جامعه ایران را ندارد. این پیشنهاد، بیش از آنکه یک الگوی بسته یا ساختار از پیشتعیینشده باشد، تلاشی است برای فراهم کردن فضایی که در آن شناخت متقابل، گفتوگو و همکاریهای مشخص، پیش از مرزبندیهای سازمانی و رقابتهای سیاسی شکل بگیرد.
در چنین مدلی، همکاری الزاماً به معنای توافق کامل نیست و استقلال جریانهای مختلف نیز حفظ میشود. هر فرد یا گروه میتواند در موضوعاتی که با آنها همنظر است مشارکت کند و در موارد اختلاف، بدون آنکه از حق حضور در فضای عمومی محروم شود، موضع مستقل خود را حفظ کند. به همان اندازه که آزادی همکاری اهمیت دارد، آزادی عدم همکاری نیز باید محترم شمرده شود.
اگر هدف، گذار از یک نظام اقتدارگرا به جامعهای آزادتر و مشارکتیتر است، شیوه تعامل نیروهای مخالف نیز نمیتواند کاملاً از این هدف جدا باشد. ایجاد امکان گفتوگو، شفاف بودن معیارهای مشارکت، پرهیز از حذف پیشینی و پذیرش اشکال گوناگون کنش سیاسی، تضمینکننده موفقیت هیچ پروژهای نیست؛ اما میتواند زمینهای فراهم کند که اختلافها، به جای آنکه مانعی برای هرگونه همکاری باشند، به بخشی از یک فرآیند سیاسی باز و مبتنی بر احترام متقابل تبدیل شوند.
شاید مهمترین پرسش نیز همین باشد: پیش از آنکه تصمیم بگیریم چه کسانی باید در کنار یکدیگر قرار بگیرند، آیا توانستهایم فضایی ایجاد کنیم که نیروهای مختلف بتوانند یکدیگر را بشناسند، نقد کنند، از یکدیگر بیاموزند و هر جا که امکانش وجود دارد، بدون چشمپوشی از تفاوتهایشان، همکاری کنند؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت نباشد، بعید است هر ائتلاف یا ساختار سیاسی، صرفنظر از ترکیب اعضایش، بتواند بهتنهایی بر مسئله پراکندگی نیروهای مخالف غلبه کند.
«جمعی از آنارشیست ها»
Friday, July 17, 2026 | جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵
پینوشت:

توضیح عکس ها:
در تظاهرات برلین ۱۴۰۱ که برآورد تظاهرات کننده ها در رسانه ها متفاوت بود و بین ۸۰ هزار تا ۱۲۰ هزار نفر گزارش کرده بودند.
در آن روز ما یک بلوک سیاه آنارشیستی بزرگ حدود هزار نفری داشتیم و هزاران آنارشیست در تظاهرات پراکنده بودند چون جمعیت زیاد بود و امکان برای همه برای پیوستن به بلوک سیاه آنارشیست ها نبود و ما هم به سختی به آنها پیوستیم .
سایت نور وابسته به شورای عالی امنیت ملی می نویسد ؛
پنج گروه اصلی تشکیل دهنده تظاهرات برلین بودند که آنارشیست ها یکی از آن ۵ گروه اصلی شرکت کننده در تظاهرات برلین بوده اند که خبر و عکس های آن هم موجود است.
https://www.khabaronline.ir/photo/1686807/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86?utm_source=chatgpt.com

