(ترجمه کامل به فارسی، به همراه راهنمای صفحات)
مروری بر برخی از لحظات تاریخی آنارشیسم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به همراه تصاویر
هنر آنارشی
نوشتهٔ فلاویو کُستانتینی
(ترجمه کامل به فارسی، به همراه راهنمای صفحات)
— صفحه ۱ —
[تصویر: کارگران اعتصابی و پلیس در شیکاگو]
— صفحه ۲ —
وسوسهانگیز است که برای این تصویرسازیها افسانههایی قهرمانانه و مناسب بنویسیم. اما نقاشیهای کُستانتینی چنان شگفتانگیز و گویا هستند که ما تصمیم گرفتهایم «طلا را آب نکنیم» یا «نیلوفر را نقاشی نکنیم» و آنها را با افسانههای اصلیشان رها کنیم؛ همان توضیحات خشک، بیتفاوت یا بدخواهانه مطبوعات و مورخان که جهان وقایع به تصویر کشیده شده در اینجا را از طریق آنها شناخته است.
این نسخه در ۱ مه ۱۹۸۶ توسط BLACK FLAG، BM HURRICANE، لندن منتشر شد.
این نسخه در ۱ مه ۱۹۸۶ توسط BLACK FLAG، BM HURRICANE، لندن منتشر شد.
— صفحه ۳ —
[تصویر: جلد کتاب با حرف A و گل سرخ]
— صفحه ۴ —
فلاویو کُستانتینی
هنر آنارشی
هنر آنارشی
— صفحه ۵ —
نسخه اصلی توسط مارگارت کریگ حروفچینی و توسط اینک فرنکن صفحهآرایی شد.
ترجمه و تدوین دیجیتال: سی. کارترو
انتشار: کنفدراسیون سندیکایی همبستگی کارگری
http://www.solidaridadobrera.org/ateneo_nacho/biblioteca.html
ترجمه و تدوین دیجیتال: سی. کارترو
انتشار: کنفدراسیون سندیکایی همبستگی کارگری
http://www.solidaridadobrera.org/ateneo_nacho/biblioteca.html
— صفحه ۶ —
[تصویر: عکس فلاویو کُستانتینی]
مقدمه
— صفحه ۷ —
در طول تاریخ، جنبشهایی از مردم وجود داشتهاند که ناگهان تخیل انسانهای تحت ستم را تسخیر کردهاند، در اسطوره تثبیت شدهاند و به فولکلور راه یافتهاند تا نسلها را با الگوی خود الهام بخشند.
خدمتگزاران کسانی که سرنوشت ما را کنترل میکنند، مورخان حرفهای، میخواهند ما را باور کنند که تمام تاریخ و پیشرفت انسان، نه آنگونه که تولستوی میگوید، توسط «زندگی بشریت»، بلکه توسط اعمال و تصمیمات «مردان بزرگ» رقم میخورد.
نه؛ این هنرمند، نویسنده و شاعر هستند که روح لحظات تعیینکننده تاریخ را درک میکنند و شاید به اسطوره جان و دیدگاه میبخشند و آن را الهامبخشتر از واقعیت میسازند. معمولاً این جنبشها برای نظام موجود تضعیفکننده هستند. در نتیجه، خدمتگزاران دولت تلاش میکنند آنها را به عنوان بخشی از یک توطئه برچسب بزنند؛ چنین است…
خدمتگزاران کسانی که سرنوشت ما را کنترل میکنند، مورخان حرفهای، میخواهند ما را باور کنند که تمام تاریخ و پیشرفت انسان، نه آنگونه که تولستوی میگوید، توسط «زندگی بشریت»، بلکه توسط اعمال و تصمیمات «مردان بزرگ» رقم میخورد.
نه؛ این هنرمند، نویسنده و شاعر هستند که روح لحظات تعیینکننده تاریخ را درک میکنند و شاید به اسطوره جان و دیدگاه میبخشند و آن را الهامبخشتر از واقعیت میسازند. معمولاً این جنبشها برای نظام موجود تضعیفکننده هستند. در نتیجه، خدمتگزاران دولت تلاش میکنند آنها را به عنوان بخشی از یک توطئه برچسب بزنند؛ چنین است…
— صفحه ۸ —
…تکبر و تحقیر آنها نسبت به کسانی که حکومت میکنند، آنها را تحمل این فکر را ندارند که به خاطر فضایلشان مورد احترام نیستند.
وقتی کسانی که زیر دست آنها سرکوب میشوند بر علیه آنها برمیخیزند، این کار «گروه کوچکی از آشوبگران و دشمنان جامعه» است که برای اهداف شوم خاص خود کار میکنند. تداوم طبقه آنها ایجاب میکند که تمام جرقههای مقاومت در میان خاکستر بیتفاوتی عرصهای از فاشیسم ظاهری با منافع طبقاتی یکپارچه را نابود کند! مبارزات هیستریک نفرت، سرکوب، شکنجه و قتل که طبقه حاکم وقتی چنین جنبشهایی افزایش و شتاب میگیرند به راه میاندازد، به وضوح نشان میدهد که مردان و زنان عادی که در چنین موقعیتهایی به میدان میآیند، دیوانگان منزوی نیستند، بلکه پیامآوران بهار پیشرو هستند.
وقتی کسانی که زیر دست آنها سرکوب میشوند بر علیه آنها برمیخیزند، این کار «گروه کوچکی از آشوبگران و دشمنان جامعه» است که برای اهداف شوم خاص خود کار میکنند. تداوم طبقه آنها ایجاب میکند که تمام جرقههای مقاومت در میان خاکستر بیتفاوتی عرصهای از فاشیسم ظاهری با منافع طبقاتی یکپارچه را نابود کند! مبارزات هیستریک نفرت، سرکوب، شکنجه و قتل که طبقه حاکم وقتی چنین جنبشهایی افزایش و شتاب میگیرند به راه میاندازد، به وضوح نشان میدهد که مردان و زنان عادی که در چنین موقعیتهایی به میدان میآیند، دیوانگان منزوی نیستند، بلکه پیامآوران بهار پیشرو هستند.
— صفحه ۹ —
گاهی این جنبشها، اگرچه در ابتدا انقلابی بودند، با موفقیت توسط سیستم جذب میشوند، همانطور که در مورد مسیحیان اولیه و اسطورههای فرقه منجی آنها اتفاق افتاد؛ رویایی ساده و غیرممکن از رستگاری، فراتر از گور! جذب مسیحیت توسط امپراتوری روم اثر مورد نظر یعنی نابودی امپراتوری بردهداری را به دست آورد، اما همچنین تداوم یافت تا به ایدئولوژی ظلمهای جدید و ظریفتر تبدیل شود.
همه این جنبشها چنین سرنوشتی ندارند. کیفیت شهیدان و ارزش اندیشههای آنها به گونهای است که پیام هرگز نمیتواند با جذب در سیستم از بین برود، حتی اگر دشمن شعارها و پرچمهای آنها را تصاحب کند.
همه این جنبشها چنین سرنوشتی ندارند. کیفیت شهیدان و ارزش اندیشههای آنها به گونهای است که پیام هرگز نمیتواند با جذب در سیستم از بین برود، حتی اگر دشمن شعارها و پرچمهای آنها را تصاحب کند.
— صفحه ۱۰ —
دوره قهرمانانهای که اساس کار فلاویو کُستانتینی را تشکیل میدهد، اولین جرقه بزرگ مقاومت طبقه کارگر در برابر دولتی بود که با حمایت سرمایهداری در حال ظهور، در حال نابودی طبقه صنعتگر با روحیه استقلالطلبی آنها و هدایت آنها به کارخانههای اروپا بود. این دوره از نظر سیاسی با کمون پاریس و کارتاژنا (۱۲ اوت ۱۸۷۳ تا ژانویه ۱۸۷۴) در اسپانیا مشخص شد.
با سرکوب وحشیانه چنین تلاشهایی برای دنیایی جدید از سوی بورژوازی، این مردان و زنان به یک جنبش مشخص تبدیل شدند که واکنش آنها علیه سرکوب دولت، افکار عمومی را که توسط رسانههای طبقه حاکم (و تا امروز) دستکاری شده بود، نه به دلیل درجه خشونت (که هرگز نمیتوانست با سرکوب گسترده، جنگها، شکنجهها، قتلها و بدبختیهای تحمیل شده توسط بورژوازی، یا حملات بیرویه ناسیونالیسم شوونیستی در خشونت واقعی مقایسه شود) بلکه به دلیل سهولتی که با آن گناهکاران دولتی را تشخیص و نشانهگذاری میکرد، شوکه کرد.
فلاویو کُستانتینی به وقایع این مبارزه علیه ظلم میپردازد. او اعتبار سنت آنارشیستی را که یک جنبش خاص را تشکیل داد، به رسمیت میشناسد و علیرغم شکست مکرر آن در ساختن یک سازمان قابل دوام، با این حال میتوان آن را از هر تقلیدی که گهگاه ممکن است خود را به عنوان واقعی جا بزند، متمایز کرد.
با سرکوب وحشیانه چنین تلاشهایی برای دنیایی جدید از سوی بورژوازی، این مردان و زنان به یک جنبش مشخص تبدیل شدند که واکنش آنها علیه سرکوب دولت، افکار عمومی را که توسط رسانههای طبقه حاکم (و تا امروز) دستکاری شده بود، نه به دلیل درجه خشونت (که هرگز نمیتوانست با سرکوب گسترده، جنگها، شکنجهها، قتلها و بدبختیهای تحمیل شده توسط بورژوازی، یا حملات بیرویه ناسیونالیسم شوونیستی در خشونت واقعی مقایسه شود) بلکه به دلیل سهولتی که با آن گناهکاران دولتی را تشخیص و نشانهگذاری میکرد، شوکه کرد.
فلاویو کُستانتینی به وقایع این مبارزه علیه ظلم میپردازد. او اعتبار سنت آنارشیستی را که یک جنبش خاص را تشکیل داد، به رسمیت میشناسد و علیرغم شکست مکرر آن در ساختن یک سازمان قابل دوام، با این حال میتوان آن را از هر تقلیدی که گهگاه ممکن است خود را به عنوان واقعی جا بزند، متمایز کرد.
— صفحه ۱۱ —
کُستانتینی مبارزه IWW (کارگران صنعتی جهان) را در زمینه آنارکو-سندیکالیسم میبیند؛ او میفهمد کدام مبارزات کارگری در موضوع کلی او معتبر هستند. میتوان این تجمل را داشت که به منتقد هنری که تصویرسازیهای فلاویو را در نمایشگاه کارش در لندن، به دلیل آنچه که او دغدغهای برای خشونت جنایتکارانه میپنداشت، به طور قاطع رد کرد و به عنوان مثال راواکول را اشاره کرد که او را پستترین همه میدانست، «یک دزد قبر»، کمتر از آن! در مقالهای بعد، همان منتقد دولت چین را به دلیل نمایش آثار باستانی از امپراتوری گذشته چین تحسین و توجیه کرد، زیرا این گنجینهها «به جهان تعلق دارند». منطقی بود که دولتی برای شکوه خود قبرها را غارت کند، اما نه اینکه مخالفانش همین کار را برای به دست آوردن بودجه لازم برای نابودی دشمنان طبقاتی خود انجام دهند.
برای درک کار کُستانتینی، باید فهمید که دغدغه واقعی او مبارزه طبقاتی است، و افسوس! به دفعات، در مبارزه با سرکوب، بدبختی و عدالت طبقاتی دولت، این مبارزه مجبور به خشونت شده است. این اقدامات هستند که تار و پود آنارشیسم انقلابی را تشکیل میدهند. وقایعی که او روایت میکند بخشی از یک سفر طولانی به سوی آزادی هستند. او در حال بافتن یک پردهی بایو از انقلاب آنارشیستی است.
برای درک کار کُستانتینی، باید فهمید که دغدغه واقعی او مبارزه طبقاتی است، و افسوس! به دفعات، در مبارزه با سرکوب، بدبختی و عدالت طبقاتی دولت، این مبارزه مجبور به خشونت شده است. این اقدامات هستند که تار و پود آنارشیسم انقلابی را تشکیل میدهند. وقایعی که او روایت میکند بخشی از یک سفر طولانی به سوی آزادی هستند. او در حال بافتن یک پردهی بایو از انقلاب آنارشیستی است.
— صفحه ۱۲ —
اول ماه مه روز بینالمللی کارگران است که از زمان مبارزات جنبش کارگری در شیکاگو گرامی داشته میشود، و روز «پرچم سرخ». یازدهم نوامبر، به یاد روزی در سال ۱۸۸۶ که شهیدان شیکاگو به دار آویخته شدند، روز پرچم سیاه است و از سال ۱۸۸۶ تا ۱۹۱۹ به عنوان روز آنارشیست برگزار میشد.
سوسیالیسم دولتی و پارلمانی اول ماه مه را تصاحب کرد و سعی کرد آن را به خود اختصاص دهد. یازدهم نوامبر روز پایان جنگ جهانی اول بود و از آن زمان تا همین اواخر به عنوان روز آتشبس گرامی داشته میشد.
رنگهای آنارکو-سندیکالیستی سیاه و قرمز هستند؛ قرمز برای سازمان کارگری و سیاه برای آنارشیسم. روز مناسب آنها ۱۹ ژوئیه ۱۹۳۶ است، با تابستان کوتاه کارگران آنارکو-سندیکالیست اسپانیا.
سوسیالیسم دولتی و پارلمانی اول ماه مه را تصاحب کرد و سعی کرد آن را به خود اختصاص دهد. یازدهم نوامبر روز پایان جنگ جهانی اول بود و از آن زمان تا همین اواخر به عنوان روز آتشبس گرامی داشته میشد.
رنگهای آنارکو-سندیکالیستی سیاه و قرمز هستند؛ قرمز برای سازمان کارگری و سیاه برای آنارشیسم. روز مناسب آنها ۱۹ ژوئیه ۱۹۳۶ است، با تابستان کوتاه کارگران آنارکو-سندیکالیست اسپانیا.
وقایع و تصاویر
— صفحه ۱۳ —
۱. جیبلینا، ۱ ژانویه ۱۸۹۴
جمعیتی از کشاورزان و کارگران، از جمله زنان و کودکان، برای اعتراض به مالیاتها و عوارض شهرداری به ساختمان شهرداری جیبلینا یورش بردند. سربازان دو بار آتش گشودند، سیزده نفر را کشتند و حدود سی نفر را زخمی کردند.
جمعیتی از کشاورزان و کارگران، از جمله زنان و کودکان، برای اعتراض به مالیاتها و عوارض شهرداری به ساختمان شهرداری جیبلینا یورش بردند. سربازان دو بار آتش گشودند، سیزده نفر را کشتند و حدود سی نفر را زخمی کردند.
[تصویر: تیراندازی سربازان به سمت جمعیت – صفحه ۱۳]
— صفحه ۱۴ —
۲. ناپل، ۱۷ نوامبر ۱۸۷۸
در حالی که اومبرتو یکم در خیابان ویا تولدو رانندگی میکرد، آنارشیست جیووانی پاسانانته او را با چاقو از ناحیه بازوی راست زخمی کرد و فریاد زد: «رئیسان من همیشه با من مانند یک آشغال رفتار کردهاند. مرگ بر پادشاه. زنده باد جمهوری جهانی!» وزیر کایرولی که از بدن خود به عنوان سپر برای محافظت از پادشاه استفاده کرد، از ناحیه پای راست زخمی شد.
در حالی که اومبرتو یکم در خیابان ویا تولدو رانندگی میکرد، آنارشیست جیووانی پاسانانته او را با چاقو از ناحیه بازوی راست زخمی کرد و فریاد زد: «رئیسان من همیشه با من مانند یک آشغال رفتار کردهاند. مرگ بر پادشاه. زنده باد جمهوری جهانی!» وزیر کایرولی که از بدن خود به عنوان سپر برای محافظت از پادشاه استفاده کرد، از ناحیه پای راست زخمی شد.
[تصویر: حمله به اومبرتو یکم در کالسکه – صفحه ۱۴]
— صفحه ۱۵ —
۳. سن پترزبورگ، ۳ مارس ۱۸۸۱
هنگام بازگشت به کاخ خود در امتداد کانال کاترین، کالسکه بسته تزار هدف بمبی قرار گرفت که توسط تروریست ریساکوف (از نارودنایا وولیا – اراده مردم) پرتاب شد. الکساندر دوم سالم بیرون آمد، اما تروریست دوم، گریوئیهوتسکی، بمب دیگری بین او و تزار پرتاب کرد و هر دو کشته شدند.
هنگام بازگشت به کاخ خود در امتداد کانال کاترین، کالسکه بسته تزار هدف بمبی قرار گرفت که توسط تروریست ریساکوف (از نارودنایا وولیا – اراده مردم) پرتاب شد. الکساندر دوم سالم بیرون آمد، اما تروریست دوم، گریوئیهوتسکی، بمب دیگری بین او و تزار پرتاب کرد و هر دو کشته شدند.
[تصویر: تزار زخمی در کنار چرخ – صفحه ۱۵]
— صفحه ۱۶ —
۴. پاریس، ۲۸ مارس ۱۸۹۲
راواکول، معروف به لئون لژه، آنارشیست اکسپروپریاتور و دینامیتگذار، در رستوران وری در پاریس، بلوار ماژنتا ۲۲، به دلیل منفجر کردن خانههای بنوآ، قاضی دیوان عالی تجدیدنظر، و بالو، معاون دادستان جمهوری، دستگیر شد. دادگاه او را به دلیل قتل یک گدای ثروتمند، گوشهنشین شامبل، به اعدام محکوم کرد و او در حالی که با صدای بلند ترانه ضد روحانی «پِر دوچن» را میخواند، از داربست بالا رفت.
راواکول، معروف به لئون لژه، آنارشیست اکسپروپریاتور و دینامیتگذار، در رستوران وری در پاریس، بلوار ماژنتا ۲۲، به دلیل منفجر کردن خانههای بنوآ، قاضی دیوان عالی تجدیدنظر، و بالو، معاون دادستان جمهوری، دستگیر شد. دادگاه او را به دلیل قتل یک گدای ثروتمند، گوشهنشین شامبل، به اعدام محکوم کرد و او در حالی که با صدای بلند ترانه ضد روحانی «پِر دوچن» را میخواند، از داربست بالا رفت.
— صفحه ۱۷ —
۵. لیون، ۲۴ مه ۱۸۹۴
در خیابان جمهوری، آنارشیست ایتالیایی سانتو جرونیمو کازریو، رئیسجمهور کارنو را با ضربه چاقو به قلبش کشت و فریاد زد: «زنده باد آنارشی!» کازریو به اعدام محکوم شد و در ۱۵ اوت همان سال با گیوتین گردن زده شد.
در خیابان جمهوری، آنارشیست ایتالیایی سانتو جرونیمو کازریو، رئیسجمهور کارنو را با ضربه چاقو به قلبش کشت و فریاد زد: «زنده باد آنارشی!» کازریو به اعدام محکوم شد و در ۱۵ اوت همان سال با گیوتین گردن زده شد.
[تصویر: چاقو زدن به رئیسجمهور کارنو – صفحه ۱۷]
— صفحه ۱۸ و ۱۹ —
۶. مونتزا، ۲۴ ژوئیه ۱۹۰۰
در طول یک نمایش ژیمناستیک که توسط انجمن «فورتی اِ لیبری» (نیرومند و آزاد) سازماندهی شده بود، اومبرتو یکم با دو گلوله رولور توسط آنارشیست گائتانو برشچی که از پترسون، آمریکا آمده بود، با هدف مشخص انتقام قتلعامهای میلان در سال ۱۸۹۸، مورد اصابت قرار گرفت. پادشاه که از ناحیه گردن و کتف مجروح شده بود، اندکی پس از آن درگذشت. برشچی به حبس پیش از محاکمه محکوم شد و در ۲۲ مه ۱۹۰۱ در سلول شماره ۵۱۵ زندان سانتو استفانو در شرایطی که مبهم باقی مانده است، خفه شده پیدا شد.
در طول یک نمایش ژیمناستیک که توسط انجمن «فورتی اِ لیبری» (نیرومند و آزاد) سازماندهی شده بود، اومبرتو یکم با دو گلوله رولور توسط آنارشیست گائتانو برشچی که از پترسون، آمریکا آمده بود، با هدف مشخص انتقام قتلعامهای میلان در سال ۱۸۹۸، مورد اصابت قرار گرفت. پادشاه که از ناحیه گردن و کتف مجروح شده بود، اندکی پس از آن درگذشت. برشچی به حبس پیش از محاکمه محکوم شد و در ۲۲ مه ۱۹۰۱ در سلول شماره ۵۱۵ زندان سانتو استفانو در شرایطی که مبهم باقی مانده است، خفه شده پیدا شد.
[تصویر: تیراندازی به اومبرتو یکم – صفحه ۱۸ و ۲۰]
— صفحه ۲۱ —
۸. پاریس، ۱ اکتبر ۱۹۰۱: کارگران شب (I)
الکساندر ژاکوب، دزد آنارشیست، به همراه دو نفر از چهل عضو گروهش، در روز روشن یکشنبه با ایجاد سوراخی در کف زمین، به یک مغازه طلافروشی در خیابان کینکامپوا نفوذ کردند و با یکصد و سی هزار فرانک جواهرات بدون مزاحمت فرار کردند. درآمد حاصل از این کار برای تأمین مالی جنبش آنارشیست بود. پس از دستگیری در اَبوویل در سال ۱۹۰۴، ژاکوب به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم و به گویان تبعید شد. او در سال ۱۹۲۹ آزاد شد و در سال ۱۹۵۴ در سن هفتاد و پنج سالگی خودکشی کرد.
الکساندر ژاکوب، دزد آنارشیست، به همراه دو نفر از چهل عضو گروهش، در روز روشن یکشنبه با ایجاد سوراخی در کف زمین، به یک مغازه طلافروشی در خیابان کینکامپوا نفوذ کردند و با یکصد و سی هزار فرانک جواهرات بدون مزاحمت فرار کردند. درآمد حاصل از این کار برای تأمین مالی جنبش آنارشیست بود. پس از دستگیری در اَبوویل در سال ۱۹۰۴، ژاکوب به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم و به گویان تبعید شد. او در سال ۱۹۲۹ آزاد شد و در سال ۱۹۵۴ در سن هفتاد و پنج سالگی خودکشی کرد.
— صفحه ۲۲ —
۹. نوژان-سور-مارن، ۱۴-۱۵ مه ۱۹۱۲: راهزنان تراژیک (I)
یاغیان آنارشیست گارنیه و واله که در یک کلبه مستحکم شده و مسلح به برونینگ بودند، به مدت نه ساعت در برابر صدها پلیس، زواو و گارد جمهوریخواه مقاومت کردند.
یاغیان آنارشیست گارنیه و واله که در یک کلبه مستحکم شده و مسلح به برونینگ بودند، به مدت نه ساعت در برابر صدها پلیس، زواو و گارد جمهوریخواه مقاومت کردند.
— صفحه ۲۳ —
۱۰. پاریس، ۱۰ آوریل ۱۹۱۳: راهزنان تراژیک (II)
سه یاغی آنارشیست در پاریس با گیوتین اعدام شدند. سودی، جوانترین آنها که اولین نفر روی گیوتین رفت، گفت: «دارم میلرزم، اما مثل شهردار بایی از سرما است.» کالمن لبخند زد و فریاد زد: «چیز زیبایی است، اینطور نیست؟ آه جاندادن یک مرد.» مونیر، آخرین نفر، با خداحافظی گفت: «خداحافظ همه شما آقایان، و همچنین با جامعه.»
سه یاغی آنارشیست در پاریس با گیوتین اعدام شدند. سودی، جوانترین آنها که اولین نفر روی گیوتین رفت، گفت: «دارم میلرزم، اما مثل شهردار بایی از سرما است.» کالمن لبخند زد و فریاد زد: «چیز زیبایی است، اینطور نیست؟ آه جاندادن یک مرد.» مونیر، آخرین نفر، با خداحافظی گفت: «خداحافظ همه شما آقایان، و همچنین با جامعه.»
— صفحه ۲۴ —
۱۱. بارسلونا، ۱۳ اکتبر ۱۹۰۹
فرانسیسکو فرر، معلم لیبرتاریای کاتالان، بدون مدرک به تحریک اعتصاب عمومی متهم شد. او دستگیر و به اعدام محکوم شد و در خندق قلعه مونتژوئیک تیرباران گردید.
فرانسیسکو فرر، معلم لیبرتاریای کاتالان، بدون مدرک به تحریک اعتصاب عمومی متهم شد. او دستگیر و به اعدام محکوم شد و در خندق قلعه مونتژوئیک تیرباران گردید.
— صفحه ۲۵ —
۱۲. اوکراین، ۱۹۱۹–۱۹۲۱
نستور ماخنو، چریک آنارشیست اوکراینی، پس از شکست دادن ارتشهای سفید دنیکین و ورانگل، توسط متحدان بلشویک خود به صورت خائنانه مورد حمله قرار گرفت و در جنگی نابرابر که بیش از ده ماه به طول انجامید، درگیر شد.
نستور ماخنو، چریک آنارشیست اوکراینی، پس از شکست دادن ارتشهای سفید دنیکین و ورانگل، توسط متحدان بلشویک خود به صورت خائنانه مورد حمله قرار گرفت و در جنگی نابرابر که بیش از ده ماه به طول انجامید، درگیر شد.
[تصویر: ماخنو و سربازانش روی تختکش – صفحه ۲۵]
— صفحه ۲۶ —
۱۳. سن-ژان-بونفون، ۱۴-۱۵ مه ۱۸۹۱
راواکول با اطلاع از اینکه بارونس روچتای با جواهراتش دفن شده است، در یک شب طوفانی از دیوار قبرستان بالا رفت، سنگ قبری به وزن صد و پنجاه کیلوگرم را بلند کرد، به داخل مقبره لغزید، سنگ دیگری به وزن صد و بیست کیلوگرم را جابجا کرد، درب بلوط تابوت را که با سه نوار آهنی محکم شده بود، جدا کرد، پوسته سربی را شکست تا تنها یک صلیب چوبی با جسد پیدا کند.
راواکول با اطلاع از اینکه بارونس روچتای با جواهراتش دفن شده است، در یک شب طوفانی از دیوار قبرستان بالا رفت، سنگ قبری به وزن صد و پنجاه کیلوگرم را بلند کرد، به داخل مقبره لغزید، سنگ دیگری به وزن صد و بیست کیلوگرم را جابجا کرد، درب بلوط تابوت را که با سه نوار آهنی محکم شده بود، جدا کرد، پوسته سربی را شکست تا تنها یک صلیب چوبی با جسد پیدا کند.
— صفحه ۲۷ —
۱۴. شیکاگو، ۳ مه ۱۸۸۶
نزدیک به پایان بعدازظهر ۳ مه، حدود ۸۰۰۰ اعتصابکننده در خروجی کارخانه ماشینآلات کشاورزی مککورمیک گرد هم آمدند تا کارشکنان را مسخره کنند؛ آنها با شلیک تفنگ و رولور از سوی پلیس و مأموران پینکرتون مواجه شدند و با عقبنشینی اجباری، شش کشته و پنجاه زخمی بر جای گذاشتند.
نزدیک به پایان بعدازظهر ۳ مه، حدود ۸۰۰۰ اعتصابکننده در خروجی کارخانه ماشینآلات کشاورزی مککورمیک گرد هم آمدند تا کارشکنان را مسخره کنند؛ آنها با شلیک تفنگ و رولور از سوی پلیس و مأموران پینکرتون مواجه شدند و با عقبنشینی اجباری، شش کشته و پنجاه زخمی بر جای گذاشتند.
— صفحه ۲۸ و ۲۹ —
۱۵. بارتولومئو وانزتی و نیکولا ساکو
(این صفحات حاوی تصاویر پرتره هستند)
(این صفحات حاوی تصاویر پرتره هستند)
[تصویر: پرتره وانزتی و ساکو – صفحه ۲۸ / پرتره باکونین – صفحه ۲۹]
— صفحه ۳۰ —
۱۷. لا کوت (ناحیه سن-اتین)، ۲۵ مارس ۱۸۹۱
راواکول خانه دو پیرزن مجرد، لوئیز و جنی لوی را غارت کرد و سپس سعی کرد آن را آتش بزند. «پیش از رفتن، دو آتش ترتیب داد؛ یکی در اتاق غذاخوری بود که صندلیها را روی هم انباشته و با پارافین آغشته کرد.» (پی. بوشاردون، راواکول و شرکا، ص ۵۰).
راواکول خانه دو پیرزن مجرد، لوئیز و جنی لوی را غارت کرد و سپس سعی کرد آن را آتش بزند. «پیش از رفتن، دو آتش ترتیب داد؛ یکی در اتاق غذاخوری بود که صندلیها را روی هم انباشته و با پارافین آغشته کرد.» (پی. بوشاردون، راواکول و شرکا، ص ۵۰).
— صفحه ۳۱ —
۱۸. ژنو، ۱۰ سپتامبر ۱۸۹۸
لوئیجی لوکنی، بنایی آنارشیست از ایتالیا، در سکوی مون بلان، ملکه اتریش الیزابت را با یک سوهان مثلثی به قلبش زخمی کرد و او را کشت.
لوئیجی لوکنی، بنایی آنارشیست از ایتالیا، در سکوی مون بلان، ملکه اتریش الیزابت را با یک سوهان مثلثی به قلبش زخمی کرد و او را کشت.
— صفحه ۳۲ —
۱۹. پاریس، ۱۷ مارس ۱۸۹۲
در طبقه دوم ساختمان شماره ۳۹ خیابان کلیشی، راواکول یک چمدان کوچک قرار داد. در این ساختمان بولوت، معاون دادستان جمهوری زندگی میکرد. پنج نفر مجروح و خسارات قابل توجهی وارد شد. او گفت: «من این کار را انجام دادم – اولاً به این دلیل که آقای بنوآ حکم ناعادلانهای علیه دکام و دوستانش صادر کرد. هیئت منصفه حداقل مجازات را خواست، او حداکثر را داد. ثانیاً به این دلیل که هیچ تبلیغاتی درباره بدرفتاری که آنها در کلانتری کلیشی متحمل شدند، صورت نگرفت. به همین دلایل است که من به ویژه آقای بنوآ و بولوت را هدف قرار دادم، اما به همه کسانی که مسئولیت اجرای عدالت را دارند هشدار میدهم که اگر میخواهند با خودشان بهتر رفتار شود، مهربانتر باشند.» (وارن، از راواکول تا کازریو، صص ۱۷-۱۸).
در طبقه دوم ساختمان شماره ۳۹ خیابان کلیشی، راواکول یک چمدان کوچک قرار داد. در این ساختمان بولوت، معاون دادستان جمهوری زندگی میکرد. پنج نفر مجروح و خسارات قابل توجهی وارد شد. او گفت: «من این کار را انجام دادم – اولاً به این دلیل که آقای بنوآ حکم ناعادلانهای علیه دکام و دوستانش صادر کرد. هیئت منصفه حداقل مجازات را خواست، او حداکثر را داد. ثانیاً به این دلیل که هیچ تبلیغاتی درباره بدرفتاری که آنها در کلانتری کلیشی متحمل شدند، صورت نگرفت. به همین دلایل است که من به ویژه آقای بنوآ و بولوت را هدف قرار دادم، اما به همه کسانی که مسئولیت اجرای عدالت را دارند هشدار میدهم که اگر میخواهند با خودشان بهتر رفتار شود، مهربانتر باشند.» (وارن، از راواکول تا کازریو، صص ۱۷-۱۸).
[تصویر: راواکول در خیابان با کیف – صفحه ۳۲]
— صفحه ۳۳ —
۲۰. پاریس، ۱۱ مارس ۱۸۹۲
در طبقه اول ساختمان شماره ۱۳۶ بلوار سن-ژرمن، راواکول بمبی ساخت شده از یک دیگ چدنی و پیچیده شده در روزنامه قرار داد. در این ساختمان ادوار بنوآ، قاضی دیوان عالی تجدیدنظر زندگی میکرد. خسارت زیادی وارد شد اما کسی آسیب ندید.
در طبقه اول ساختمان شماره ۱۳۶ بلوار سن-ژرمن، راواکول بمبی ساخت شده از یک دیگ چدنی و پیچیده شده در روزنامه قرار داد. در این ساختمان ادوار بنوآ، قاضی دیوان عالی تجدیدنظر زندگی میکرد. خسارت زیادی وارد شد اما کسی آسیب ندید.
[تصویر: راواکول روی پلهها با بمب – صفحه ۳۳]
— صفحه ۳۴ —
۲۱. سن-اتین، ۱۸۹۰
راواکول با نام مستعار سابو، اتاقی در شماره ۲۷ خیابان آنونه اجاره کرد، جایی که با مادلین لابرت، همسر رولیر، یک بافنده که بیست سال از او بزرگتر بود، زندگی میکرد. «من شنیدهام که این زن از شوهرش ناراضی بود، که هرگز با او حرف نمیزد و به دلیل اختلاف سنی، شخصیتی بسیار متفاوت از او داشت؛ او درونگرا و خشن بود، و او برونگرا و بسیار مهربان.» (خاطرات راواکول، از راواکول و آنارشیستها، نوشته ژان میترون، ص ۶۰).
راواکول با نام مستعار سابو، اتاقی در شماره ۲۷ خیابان آنونه اجاره کرد، جایی که با مادلین لابرت، همسر رولیر، یک بافنده که بیست سال از او بزرگتر بود، زندگی میکرد. «من شنیدهام که این زن از شوهرش ناراضی بود، که هرگز با او حرف نمیزد و به دلیل اختلاف سنی، شخصیتی بسیار متفاوت از او داشت؛ او درونگرا و خشن بود، و او برونگرا و بسیار مهربان.» (خاطرات راواکول، از راواکول و آنارشیستها، نوشته ژان میترون، ص ۶۰).
— صفحه ۳۵ —
۲۲. پاریس، ۱۸ ژانویه ۱۸۹۸
در خارج از کلانتری خیابان برسلیوس، کلود-فرانسوا اتینوان، چاپگر آنارشیست، بیست ضربه چاقو به برانکاردبر رنار زد؛ او دستگیر و بدون بازرسی محبوس شد، رولور خود را بیرون آورد و پلیس لو برتون را از ناحیه گونه مجروح کرد. کمیسر روفو موفق شد او را متقاعد کند که سلاحش را بیندازد. او به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم شد و در مارونی، گویان درگذشت. «هیچکس به اندازه او رنج نکشیده است، و مرگ باید تنها شکل ممکن رهایی به نظر میرسیده است.» (دووال، خاطرات، ص ۸۸۹).
در خارج از کلانتری خیابان برسلیوس، کلود-فرانسوا اتینوان، چاپگر آنارشیست، بیست ضربه چاقو به برانکاردبر رنار زد؛ او دستگیر و بدون بازرسی محبوس شد، رولور خود را بیرون آورد و پلیس لو برتون را از ناحیه گونه مجروح کرد. کمیسر روفو موفق شد او را متقاعد کند که سلاحش را بیندازد. او به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم شد و در مارونی، گویان درگذشت. «هیچکس به اندازه او رنج نکشیده است، و مرگ باید تنها شکل ممکن رهایی به نظر میرسیده است.» (دووال، خاطرات، ص ۸۸۹).
— صفحه ۳۶ —
۲۳. سانتا-آگهدا، ۵ اوت ۱۸۹۷
در تالار طولانی طبقه پایین استراحتگاه آبدرمانی، میکل آنجیولیلو، چاپگر آنارشیست از فوگیا، سه گلوله رولور شلیک کرد و آنتونیو کانوباس دل کاستیو، رئیس شورای وزیران و رهبر حزب محافظهکار اسپانیا را به مرگ زخمی کرد.
در تالار طولانی طبقه پایین استراحتگاه آبدرمانی، میکل آنجیولیلو، چاپگر آنارشیست از فوگیا، سه گلوله رولور شلیک کرد و آنتونیو کانوباس دل کاستیو، رئیس شورای وزیران و رهبر حزب محافظهکار اسپانیا را به مرگ زخمی کرد.
[تصویر: آنجیولیلو در کنار جسد کانوباس – صفحه ۳۶]
— صفحه ۳۷ —
۲۴. وِرگارا، ۲۰ اوت ۱۸۹۷
میکل آنجیولیلو آخرین مراسم مذهبی را رد کرد و در حیاط زندان با گاروت (نوعی دستگاه خفهکننده) اعدام شد. «سپس آن لبخند پر از نور، زندگی و سپیدهدم او در آن گاروت هولناک جان داد: ژرمینال!» (بورگی، مالاتستا، ص ۱۲۰).
میکل آنجیولیلو آخرین مراسم مذهبی را رد کرد و در حیاط زندان با گاروت (نوعی دستگاه خفهکننده) اعدام شد. «سپس آن لبخند پر از نور، زندگی و سپیدهدم او در آن گاروت هولناک جان داد: ژرمینال!» (بورگی، مالاتستا، ص ۱۲۰).
— صفحه ۳۸ —
۲۵. پاریس، ۱۲ فوریه ۱۸۹۴
در کافه ترمینوس خیابان سن-لازار، امیل هنری، دانشجوی آنارشیست، یک بمب دستساز به میان جمعیت بورژواهای کوچکی که مشغول نوشیدن آبجو و گوش دادن به نواختن قطعه «مارتا» از فلوئو توسط ارکستر بودند، پرتاب کرد. هفده نفر مجروح شدند. «این جمعیت از کارمندان متظاهر و احمق که ماهانه ۳۰۰ تا ۵۰۰ فرانک درآمد دارند، از اربابان بورژوای خود ارتجاعیتر هستند…» (کراپویو، ژانویه ۱۹۳۸، ص ۲۵).
در کافه ترمینوس خیابان سن-لازار، امیل هنری، دانشجوی آنارشیست، یک بمب دستساز به میان جمعیت بورژواهای کوچکی که مشغول نوشیدن آبجو و گوش دادن به نواختن قطعه «مارتا» از فلوئو توسط ارکستر بودند، پرتاب کرد. هفده نفر مجروح شدند. «این جمعیت از کارمندان متظاهر و احمق که ماهانه ۳۰۰ تا ۵۰۰ فرانک درآمد دارند، از اربابان بورژوای خود ارتجاعیتر هستند…» (کراپویو، ژانویه ۱۹۳۸، ص ۲۵).
[تصویر: امیل هنری با بمب در کافه ترمینوس – صفحه ۳۸]
— صفحه ۳۹ —
۲۶. پاریس، ۱۲ فوریه ۱۸۹۴
در گوشه خیابان ایسلی و خیابان رم، امیل هنری پس از مجروح کردن سه تعقیبکننده، راه خود را توسط شمشیر بلند شده پلیس فرانسوا پواسون مسدود دید. هنری شلیک کرد و او را با دو گلوله آخر رولورش به قفسه سینه مجروح کرد. سرانجام توسط دو پلیس دیگر مغلوب شد.
در گوشه خیابان ایسلی و خیابان رم، امیل هنری پس از مجروح کردن سه تعقیبکننده، راه خود را توسط شمشیر بلند شده پلیس فرانسوا پواسون مسدود دید. هنری شلیک کرد و او را با دو گلوله آخر رولورش به قفسه سینه مجروح کرد. سرانجام توسط دو پلیس دیگر مغلوب شد.
— صفحه ۴۰ —
۲۷. پاریس، ۵ فوریه ۱۸۹۴
در میدان لا روکت، اُگوست ویلان با گیوتین اعدام شد. او با شجاعت، با سادگی، به همان اندازه که در برابر هیئت منصفه آرام بود، در برابر گیوتین نیز آرام درگذشت. «زنده باد آنارشی! مرگ من انتقام گرفته خواهد شد»، هنگامی که او را از سلولش بیرون میآوردند فریاد زد. و در پای چوبهدار، با صدایی رسا، این چند کلمه را گفت: «مرگ بر جامعه بورژوایی و زنده باد آنارشی.» (وارن، همان، ص ۱۰۸).
در میدان لا روکت، اُگوست ویلان با گیوتین اعدام شد. او با شجاعت، با سادگی، به همان اندازه که در برابر هیئت منصفه آرام بود، در برابر گیوتین نیز آرام درگذشت. «زنده باد آنارشی! مرگ من انتقام گرفته خواهد شد»، هنگامی که او را از سلولش بیرون میآوردند فریاد زد. و در پای چوبهدار، با صدایی رسا، این چند کلمه را گفت: «مرگ بر جامعه بورژوایی و زنده باد آنارشی.» (وارن، همان، ص ۱۰۸).
[تصویر: ویلان زیر گیوتین – صفحه ۴۰]
— صفحه ۴۱ —
۲۸. پاریس، ۲۵ مارس ۱۹۱۲
عضوی از باند بونو
عضوی از باند بونو
[تصویر: عضوی از باند بونو با تفنگ – صفحه ۴۱]
— صفحه ۴۲ —
۲۹. پاریس، ۹ دسامبر ۱۸۹۳
اُگوست ویلان از ردیف دوم گالری عمومی کاخ بوربن، بمبی میخی به داخل تالار پرتاب کرد: بیست نماینده به طور سطحی مجروح شدند. «چه اهمیتی دارد که قربانیانی باشند اگر حرکت خوب باشد.» (لوران تایهارد).
اُگوست ویلان از ردیف دوم گالری عمومی کاخ بوربن، بمبی میخی به داخل تالار پرتاب کرد: بیست نماینده به طور سطحی مجروح شدند. «چه اهمیتی دارد که قربانیانی باشند اگر حرکت خوب باشد.» (لوران تایهارد).
[تصویر: ویلان با بمب در بالکن پارلمان – صفحه ۴۲]
— صفحه ۴۳ —
۳۰. لندن، ژوئیه ۱۸۹۶
در کنگره انترناسیونال دوم، اریکو مالاتستا و میکل آنجیولیلو با یکدیگر آشنا شدند و دوستان صمیمی و محکمی شدند… «مطمئناً در این دیدارها بود که دوستی بین مالاتستا و آنجیولیلو شکل گرفت؛ آنجیولیلو در پایان آن سال از بروکسل به لندن رفت و به عنوان حروفچین در چاپخانه ورتایمر و لئو کار کرد.» (بورگی، مالاتستا، ص ۱۲۲ پانوشت).
در کنگره انترناسیونال دوم، اریکو مالاتستا و میکل آنجیولیلو با یکدیگر آشنا شدند و دوستان صمیمی و محکمی شدند… «مطمئناً در این دیدارها بود که دوستی بین مالاتستا و آنجیولیلو شکل گرفت؛ آنجیولیلو در پایان آن سال از بروکسل به لندن رفت و به عنوان حروفچین در چاپخانه ورتایمر و لئو کار کرد.» (بورگی، مالاتستا، ص ۱۲۲ پانوشت).
[تصویر: مالاتستا و آنجیولیلو در خیابان – صفحه ۴۳]
— صفحه ۴۴ و ۴۵ —
۳۱. آلبر لیبرتاد
لیبرتاد یک روپوش بلند مشکی با آستینهای حجیم میپوشید، و بالای این بدن بدبخت، سرش با غرور بیرون زده بود؛ همیشه بدون کلاه و با پیشانی سقراطی و سر طاسی که از حکمت فرو رفته بود، و تارهای بلند مو، مانند خارهای سرسخت، دور آن آویزان بودند. اما چشمانش با طغیان وحشیانهای میسوختند و دهانش با تمسخرهای تلخ کج شده بود. (آ. کولومر، «ای وطن ما، دوستداشتن»). علاوه بر روزنامهاش «آنارشی»، لیبرتاد در سازمانی به نام «بحث مردمی» مشارکت فعال داشت که در آن بحثهای پرشوری درباره تمام نظریههای آنارشیستی یا ادعا شده صورت میگرفت. روزنامه عجیب و ستیزهجو بود. به عنوان یک پروژه گروهی در خیابان شوالیه-دو-لا-بار در یک چاپخانه بداهه گردآوری میشد. (آ. کروآ در کراپویو، ژانویه ۱۹۳۸، ص ۳۴).
لیبرتاد یک روپوش بلند مشکی با آستینهای حجیم میپوشید، و بالای این بدن بدبخت، سرش با غرور بیرون زده بود؛ همیشه بدون کلاه و با پیشانی سقراطی و سر طاسی که از حکمت فرو رفته بود، و تارهای بلند مو، مانند خارهای سرسخت، دور آن آویزان بودند. اما چشمانش با طغیان وحشیانهای میسوختند و دهانش با تمسخرهای تلخ کج شده بود. (آ. کولومر، «ای وطن ما، دوستداشتن»). علاوه بر روزنامهاش «آنارشی»، لیبرتاد در سازمانی به نام «بحث مردمی» مشارکت فعال داشت که در آن بحثهای پرشوری درباره تمام نظریههای آنارشیستی یا ادعا شده صورت میگرفت. روزنامه عجیب و ستیزهجو بود. به عنوان یک پروژه گروهی در خیابان شوالیه-دو-لا-بار در یک چاپخانه بداهه گردآوری میشد. (آ. کروآ در کراپویو، ژانویه ۱۹۳۸، ص ۳۴).
— صفحه ۴۶ —
۳۲. پاریس، دسامبر ۱۹۰۲: کارگران شب (II)
«… او پس از چند هفته بقیه [زمان] را ترک کرد و به خیابان لیبنیتس، شماره ۸۲ رفت…» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۲۰۶).
«… او پس از چند هفته بقیه [زمان] را ترک کرد و به خیابان لیبنیتس، شماره ۸۲ رفت…» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۲۰۶).
— صفحه ۴۷ —
۳۳. تور، ۲۸ مارس ۱۹۰۳: کارگران شب (III)
«سپس او به پردههای ظریف و سنگین آبوسون قرن هفدهم که از دیوارها آویزان بودند توجه کرد…» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۱۲۵). مبلمان کلیسای جامع فقیر و کماهمیت هستند. برخی پردههای نفیس قرن هفدهم در سال ۱۹۰۳ به سرقت رفتند. (اف. ساله، کلیسای جامع تور، ص ۷۸).
«سپس او به پردههای ظریف و سنگین آبوسون قرن هفدهم که از دیوارها آویزان بودند توجه کرد…» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۱۲۵). مبلمان کلیسای جامع فقیر و کماهمیت هستند. برخی پردههای نفیس قرن هفدهم در سال ۱۹۰۳ به سرقت رفتند. (اف. ساله، کلیسای جامع تور، ص ۷۸).
[تصویر: مردی با چراغ روی صندلی، پردهها را بررسی میکند – صفحه ۴۷]
— صفحه ۴۸ —
۳۴. میلان، ۱۵ دسامبر ۱۹۶۹
آلدو پالومبو، روزنامهنگار «یونیتا»ی میلان، تازه قدمهای اولیه را در حیاط برمیداشت که صدای ضربهای شنید، و سپس دو ضربه دیگر. جسدی از بالا سقوط کرده بود، به اولین قرنیز دیوار برخورد کرد، از قرنیز پایینی به پایین پرید و با شانههایش روی زمین، نیمی روی سنگفرش حیاط و نیمی دیگر روی زمین نرم بستر گلها، به پایان رسید. (قتلعام دولتی، ص ۶۳). اما پینلی است و همیشه یک جسد مزاحم خواهد بود. او که با پرچم سیاهش دفن شده است، زندهها را که او را به قبر بردند، راحت نخواهد گذاشت. (کامیل سدرنا، پینلی، ص ۶). آن بعدازظهر در میلان گرم بود اما گرم، خیلی گرم. گروهبان کمی پنجره را باز کن، آن را فشار بده و پینلی پایین میرود. (تصنیف مرگ آنارشیست پینلی).
آلدو پالومبو، روزنامهنگار «یونیتا»ی میلان، تازه قدمهای اولیه را در حیاط برمیداشت که صدای ضربهای شنید، و سپس دو ضربه دیگر. جسدی از بالا سقوط کرده بود، به اولین قرنیز دیوار برخورد کرد، از قرنیز پایینی به پایین پرید و با شانههایش روی زمین، نیمی روی سنگفرش حیاط و نیمی دیگر روی زمین نرم بستر گلها، به پایان رسید. (قتلعام دولتی، ص ۶۳). اما پینلی است و همیشه یک جسد مزاحم خواهد بود. او که با پرچم سیاهش دفن شده است، زندهها را که او را به قبر بردند، راحت نخواهد گذاشت. (کامیل سدرنا، پینلی، ص ۶). آن بعدازظهر در میلان گرم بود اما گرم، خیلی گرم. گروهبان کمی پنجره را باز کن، آن را فشار بده و پینلی پایین میرود. (تصنیف مرگ آنارشیست پینلی).
— صفحه ۴۹ —
۳۵. تور، ۲۸ مارس ۱۹۰۳: کارگران شب (IV)
«در شب ۲۷ تا ۲۸ مارس، آلکساندر پلیسار و بور به تور رفتند و قصد داشتند کلیسای جامع را غارت کنند. این یکی از جسورانهترین کارهایشان بود…» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۲۱۵). نقشه کلیسای جامع به شکل صلیب لاتین است، متشکل از یک شبستان با راهروهای جانبی، یک جناح و یک محراب با یک راهرو جانبی. (ام. فلوریسن، فرهنگ لغت کلیساهای جامع فرانسه، ص ۲۳۷).
«در شب ۲۷ تا ۲۸ مارس، آلکساندر پلیسار و بور به تور رفتند و قصد داشتند کلیسای جامع را غارت کنند. این یکی از جسورانهترین کارهایشان بود…» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۲۱۵). نقشه کلیسای جامع به شکل صلیب لاتین است، متشکل از یک شبستان با راهروهای جانبی، یک جناح و یک محراب با یک راهرو جانبی. (ام. فلوریسن، فرهنگ لغت کلیساهای جامع فرانسه، ص ۲۳۷).
[تصویر: سه مرد با کلنگ و دیلم در شب در مقابل کلیسای جامع – صفحه ۴۹]
— صفحه ۵۰ و ۵۱ —
۳۶. تور، ۲۸ مارس ۱۹۰۳: کارگران شب (V)
درست زمانی که میخواست برود، ناگهان برگشت. تکهای زغال از جیبش بیرون آورد و با حروف درشت روی یکی از ستونها نوشت: «خدای قادر مطلق، دزدانت را پیدا کن» (گیلمنو-مه، حماسه شورش، ص ۵۲).
ستونها دارای طراحی یکدست هستند، قطعات استوانهای سنگتراشی که توسط چهار ستون احاطه شدهاند و در نیمهراه به ستونهای کوچکتری منشعب میشوند که تا سقف طاقدار میرسند. (اف. ساله، همان، ص ۲۷).
درست زمانی که میخواست برود، ناگهان برگشت. تکهای زغال از جیبش بیرون آورد و با حروف درشت روی یکی از ستونها نوشت: «خدای قادر مطلق، دزدانت را پیدا کن» (گیلمنو-مه، حماسه شورش، ص ۵۲).
ستونها دارای طراحی یکدست هستند، قطعات استوانهای سنگتراشی که توسط چهار ستون احاطه شدهاند و در نیمهراه به ستونهای کوچکتری منشعب میشوند که تا سقف طاقدار میرسند. (اف. ساله، همان، ص ۲۷).
— صفحه ۵۲ و ۵۳ —
۳۷. پاریس، ۱ اکتبر ۱۹۰۱: کارگران شب (VI)
ساعت سه و ده دقیقه، ژاکوب و کلارنسون دوباره در طبقه پنجم بودند. نردبان طناب پیچیده شده بود. همه چیز سر جای خود بود. لباسهایشان به هم ساییده شد و آنها در حالی که چمدانهایشان را حمل میکردند… آرام از کنار نگهبان عبور کردند و رفتند، تا هرگز بازنگردند.» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۷۷). …در هزارتوی کوچههای نزدیک خیابان سن-مارتن، «بانوان دارای فضیلت آسان» و «زنان بدنام» زندگی میکردند. آنها در قرن چهاردهم آنجا زندگی میکردند و در قرن بیستم نیز به زندگی خود ادامه میدادند. خیابان کینکامپوا، خیابان لومبارها، خیابان او اورس، زرگران، وامدهندگان و شیمیدانها تقریباً به همان تعداد مشتری جذب میکردند… (بی. بوسل، کراپویو ژوئیه ۱۹۶۲، ص ۶۴).
ساعت سه و ده دقیقه، ژاکوب و کلارنسون دوباره در طبقه پنجم بودند. نردبان طناب پیچیده شده بود. همه چیز سر جای خود بود. لباسهایشان به هم ساییده شد و آنها در حالی که چمدانهایشان را حمل میکردند… آرام از کنار نگهبان عبور کردند و رفتند، تا هرگز بازنگردند.» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۷۷). …در هزارتوی کوچههای نزدیک خیابان سن-مارتن، «بانوان دارای فضیلت آسان» و «زنان بدنام» زندگی میکردند. آنها در قرن چهاردهم آنجا زندگی میکردند و در قرن بیستم نیز به زندگی خود ادامه میدادند. خیابان کینکامپوا، خیابان لومبارها، خیابان او اورس، زرگران، وامدهندگان و شیمیدانها تقریباً به همان تعداد مشتری جذب میکردند… (بی. بوسل، کراپویو ژوئیه ۱۹۶۲، ص ۶۴).
— صفحه ۵۴ و ۵۵ —
۳۸. لندن، ۳ ژانویه ۱۹۱۱ (محاصره خیابان سیدنی)
«در لندن، چند دزد خانه که در یک اتاق زیرشیروانی پنهان شده بودند، تمام نیروی پلیس بریتانیا را مسخره کردند. ۷۰۰ مرد به اضافه توپخانه برای حل این مسئله مورد نیاز بود. درست زمانی که دزدها داشتند دستگیر میشدند، خانه را آتش زدند و در شعلههای آتش جان باختند.» (آ. کروآ، کراپویو ژانویه ۱۹۳۸، ص ۳۶).
«در ژانویه ۱۹۱۱، آقای وینستون چرچیل، که در آن زمان وزیر کشور بود، شخصاً درگیر حادثهای شد… معروف به «محاصره خیابان سیدنی»…» (ایلوستریتد لندن نیوز، در هشتادمین سال ادای احترام به وینستون چرچیل، دولتمرد، مورخ، ورزشکار، سرباز و سخنران، ۱۹۵۴). «…و یک بیلبورد تبلیغاتی نزدیک، «دیک ویتینگتون» را به عنوان نمایش پانتومیم فعلی اعلام میکند.» (جی.ای. هالروید، قتلهای روشنایی گاز، ص ۶۹).
«در لندن، چند دزد خانه که در یک اتاق زیرشیروانی پنهان شده بودند، تمام نیروی پلیس بریتانیا را مسخره کردند. ۷۰۰ مرد به اضافه توپخانه برای حل این مسئله مورد نیاز بود. درست زمانی که دزدها داشتند دستگیر میشدند، خانه را آتش زدند و در شعلههای آتش جان باختند.» (آ. کروآ، کراپویو ژانویه ۱۹۳۸، ص ۳۶).
«در ژانویه ۱۹۱۱، آقای وینستون چرچیل، که در آن زمان وزیر کشور بود، شخصاً درگیر حادثهای شد… معروف به «محاصره خیابان سیدنی»…» (ایلوستریتد لندن نیوز، در هشتادمین سال ادای احترام به وینستون چرچیل، دولتمرد، مورخ، ورزشکار، سرباز و سخنران، ۱۹۵۴). «…و یک بیلبورد تبلیغاتی نزدیک، «دیک ویتینگتون» را به عنوان نمایش پانتومیم فعلی اعلام میکند.» (جی.ای. هالروید، قتلهای روشنایی گاز، ص ۶۹).
— صفحه ۵۶ —
۳۹. پاریس، ۱۱ مارس ۱۹۱۳
«در ۱۱ مارس، لاکوم در نمایشگاه بلوار دو لا ویلت، در حالی که مقابل غرفه کشتیگیری میاندیشید، دستگیر شد.» (ژ. میترون، تاریخ جنبش آنارشیست در فرانسه، ص ۴۰۵). معدنچی لاکوم، که یک کتابفروش را که جاسوس پلیس نیز بود، در پاساژ کلیشی «له کرده بود»؛ خود را در نمایشگاه بدون مقاومت دستگیر کرد و موفق شد در زندان سانته خودکشی کند. (وی. سرژ، خاطرات یک انقلابی، ص ۶۳).
«در ۱۱ مارس، لاکوم در نمایشگاه بلوار دو لا ویلت، در حالی که مقابل غرفه کشتیگیری میاندیشید، دستگیر شد.» (ژ. میترون، تاریخ جنبش آنارشیست در فرانسه، ص ۴۰۵). معدنچی لاکوم، که یک کتابفروش را که جاسوس پلیس نیز بود، در پاساژ کلیشی «له کرده بود»؛ خود را در نمایشگاه بدون مقاومت دستگیر کرد و موفق شد در زندان سانته خودکشی کند. (وی. سرژ، خاطرات یک انقلابی، ص ۶۳).
[تصویر: دستگیری لاکوم در نمایشگاه – صفحه ۵۶]
— صفحه ۵۷ و ۵۸ —
۴۰. رم، ۱۱ سپتامبر ۱۹۲۶
«دفتر ثبت وقایع رم، مورخ ۹/۱۱/۱۹۲۶، شماره ۱۰۶۸۹۴ ثبت میکند که در حدود ساعت ۱۰ صبح آن روز، در میدان پورتا پیا، در ورودی جنوب شرقی، وقتی رئیسجمهور از ویلا لورلونیا باز میگشت، یک مهاجم ناشناس ناگهان بمبی به سمت اتومبیل پرتاب کرد بدون اینکه به او برخورد کند.» (بایگانی مرکزی دولت، بخش سیاسی درباره جینو لوچتی). «باید به او پایان دهیم» (سخنرانی موسولینی پس از سومین سوءقصد به جانش. رم، ۱۱ سپتامبر ۱۹۲۶). لوچتی، جینو. آنارشیست ایتالیایی ۱۹۰۰–۱۹۴۳. فعال آنارشیست که در سال ۱۹۲۵ به فرانسه مهاجرت کرد و در سال ۱۹۲۶ به ایتالیا بازگشت؛ در صبحگاه ۱۱ آوریل به جان بنیتو موسولینی سوءقصد کرد. (دایرةالمعارف جهانی ریتزولی، لاروس).
«دفتر ثبت وقایع رم، مورخ ۹/۱۱/۱۹۲۶، شماره ۱۰۶۸۹۴ ثبت میکند که در حدود ساعت ۱۰ صبح آن روز، در میدان پورتا پیا، در ورودی جنوب شرقی، وقتی رئیسجمهور از ویلا لورلونیا باز میگشت، یک مهاجم ناشناس ناگهان بمبی به سمت اتومبیل پرتاب کرد بدون اینکه به او برخورد کند.» (بایگانی مرکزی دولت، بخش سیاسی درباره جینو لوچتی). «باید به او پایان دهیم» (سخنرانی موسولینی پس از سومین سوءقصد به جانش. رم، ۱۱ سپتامبر ۱۹۲۶). لوچتی، جینو. آنارشیست ایتالیایی ۱۹۰۰–۱۹۴۳. فعال آنارشیست که در سال ۱۹۲۵ به فرانسه مهاجرت کرد و در سال ۱۹۲۶ به ایتالیا بازگشت؛ در صبحگاه ۱۱ آوریل به جان بنیتو موسولینی سوءقصد کرد. (دایرةالمعارف جهانی ریتزولی، لاروس).
[تصویر: لوچتی با بمب در کنار ماشین موسولینی – صفحه ۵۷]
— صفحه ۵۹ و ۶۰ —
۴۱. پاریس، ۷ آوریل ۱۹۱۲: راهزنان تراژیک (III)
(مطبوعات از باند بونو با عنوان «راهزنان تراژیک» یاد میکردند، که به معنای «تراژیک» نیست، بلکه «دراماتیک» به معنای تئاتری است). دستگیری کالمن، معروف به ریمون-لا-ساینس، چند روز پس از یکشنبه ۷ آوریل رخ داد. کالمن با دوستانش در خانهای در شماره ۸ خیابان تور دوورن مخفی شده بود.» (مریک، راهزنان تراژیک، صص ۶۱-۶۲). «… خیابان تور دوورن، در کنار یک شرابفروش که با شعار «بدون تشنگی بنوش» تجارت میکرد.» (لو روا، باند بونو، ص ۱۸۷).
«۷ آوریل… دستگیری کالمن، معروف به «ریمون-لا-ساینس»، پیر ژوردن، معروف به امبار، و معشوقهاش، لوئیز کلمان، در ۴۸ خیابان تور دوورن…» (لو تان، ۱۸ مه ۱۹۱۲).
(مطبوعات از باند بونو با عنوان «راهزنان تراژیک» یاد میکردند، که به معنای «تراژیک» نیست، بلکه «دراماتیک» به معنای تئاتری است). دستگیری کالمن، معروف به ریمون-لا-ساینس، چند روز پس از یکشنبه ۷ آوریل رخ داد. کالمن با دوستانش در خانهای در شماره ۸ خیابان تور دوورن مخفی شده بود.» (مریک، راهزنان تراژیک، صص ۶۱-۶۲). «… خیابان تور دوورن، در کنار یک شرابفروش که با شعار «بدون تشنگی بنوش» تجارت میکرد.» (لو روا، باند بونو، ص ۱۸۷).
«۷ آوریل… دستگیری کالمن، معروف به «ریمون-لا-ساینس»، پیر ژوردن، معروف به امبار، و معشوقهاش، لوئیز کلمان، در ۴۸ خیابان تور دوورن…» (لو تان، ۱۸ مه ۱۹۱۲).
[تصویر: دستگیری کالمن توسط پلیس – صفحه ۵۹]
— صفحه ۶۱ —
۴۲. پاریس، ۵ اکتبر ۱۹۰۱: کارگران شب (VII)
«بخشی از شب به مطالعه دقیق مکانها اختصاص یافت. اما در آن ساعت به دلیل سر و صدا انجام هیچ کاری غیرممکن بود.» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۱۷۶).
«بخشی از شب به مطالعه دقیق مکانها اختصاص یافت. اما در آن ساعت به دلیل سر و صدا انجام هیچ کاری غیرممکن بود.» (بی. توماس، ژاکوب، ص ۱۷۶).
[تصویر: مردی روی پلهها در تاریکی – صفحه ۶۱]
— صفحه ۶۲ —
۴۳. اورانینبورگ، ۱۰ ژوئیه ۱۹۳۴
اریش موزام
صبح روز بعد، او (سرکارگر) به دنبال م. رفت. وقتی کسی پاسخ نداد، با بدبینی گفت: «اگر اینجا نیست، پس مرده است.» (ک. موزام).
اریش موزام
صبح روز بعد، او (سرکارگر) به دنبال م. رفت. وقتی کسی پاسخ نداد، با بدبینی گفت: «اگر اینجا نیست، پس مرده است.» (ک. موزام).
— صفحه ۶۳ و ۶۴ —
۴۴. پترزبورگ، ۱۴ آوریل ۱۸۷۹
الکساندر کنستانتین سولوویف به جان الکساندر دوم، تزار تمام روسیه، سوءقصد کرد. الکساندر رعیتها را آزاد کرده بود و گفته بود: «بهتر است این کار از بالا انجام شود تا اینکه از پایین تحمیل شود.» او بیشتر وقت خود را در قلعه گاچینا، تحت نگهبانی شدید، میگذراند تا از سوءقصدهای نیهیلیستی در امان باشد، که از چندین مورد آن به سختی جان سالم به در برد، و سرانجام در ۱۳ مارس ۱۸۸۱ توسط سوفیا پرووسکایا کشته شد.
الکساندر کنستانتین سولوویف به جان الکساندر دوم، تزار تمام روسیه، سوءقصد کرد. الکساندر رعیتها را آزاد کرده بود و گفته بود: «بهتر است این کار از بالا انجام شود تا اینکه از پایین تحمیل شود.» او بیشتر وقت خود را در قلعه گاچینا، تحت نگهبانی شدید، میگذراند تا از سوءقصدهای نیهیلیستی در امان باشد، که از چندین مورد آن به سختی جان سالم به در برد، و سرانجام در ۱۳ مارس ۱۸۸۱ توسط سوفیا پرووسکایا کشته شد.
— صفحه ۶۵ —
۴۵. لیون، ۱۸۹۴
سانته جرونیمو کازریو رئیسجمهور سادی کارنو فرانسه را کشت.
سانته جرونیمو کازریو رئیسجمهور سادی کارنو فرانسه را کشت.
[تصویر: کازریو در مقابل مغازه چاقوسازی – صفحه ۶۵]
— صفحه ۶۶ —
۴۶. سورت، ۳۰ مارس ۱۸۹۲
«راواکول به بخش آنتروپومتری برده شد، و هنگامی که م. برتیلون اندازهگیریهای او را انجام داد، تأیید کرد که آنها با اندازهگیریهای انجام شده در سال ۱۸۹۱، زمانی که راواکول به دلیل سرقت دستگیر شده بود، یکسان هستند…» (لونجینی: چهار بیمار دکتر دایبلر، ص ۲۶).
«راواکول به بخش آنتروپومتری برده شد، و هنگامی که م. برتیلون اندازهگیریهای او را انجام داد، تأیید کرد که آنها با اندازهگیریهای انجام شده در سال ۱۸۹۱، زمانی که راواکول به دلیل سرقت دستگیر شده بود، یکسان هستند…» (لونجینی: چهار بیمار دکتر دایبلر، ص ۲۶).
[تصویر: راواکول در حال اندازهگیری آنتروپومتریک – صفحه ۶۶]
— صفحه ۶۷ —
۴۷. پاریس، ۱۹۱۱
ژول-ژوزف بونو در پشت فرمان ماشین فرار با پیر ژوردن.
ژول-ژوزف بونو در پشت فرمان ماشین فرار با پیر ژوردن.
— صفحه ۶۸ و ۶۹ —
۴۸. بوفالو، ۱۶:۰۶، ۶ سپتامبر ۱۹۰۱. نمایشگاه پان-آمریکن، معبد موسیقی
چولگوش، بد انجام دادی، به مککینلی در حالی که در بوفالو قدم میزد، در بوفالو شلیک کردی.» (آهنگ محبوب)
«…پیش از اینکه چولگوش بتواند دوباره شلیک کند، توسط سربازان و مأموران سرویس مخفی که او را به طرز وحشیانهای کتک میزدند، در حالی که زمزمه میکرد: «وظیفهام را انجام دادم!» نقش زمین شد.» (آر.جی. دانوان: قاتلان، ص ۸۴).
چولگوش، بد انجام دادی، به مککینلی در حالی که در بوفالو قدم میزد، در بوفالو شلیک کردی.» (آهنگ محبوب)
«…پیش از اینکه چولگوش بتواند دوباره شلیک کند، توسط سربازان و مأموران سرویس مخفی که او را به طرز وحشیانهای کتک میزدند، در حالی که زمزمه میکرد: «وظیفهام را انجام دادم!» نقش زمین شد.» (آر.جی. دانوان: قاتلان، ص ۸۴).
[تصویر: دستگیری چولگوش پس از تیراندازی به مککینلی – صفحه ۶۸]
— صفحه ۷۰ —
۴۹. فرسنو، کالیفرنیا، ۱۹۱۰: قتل فرانک لیتل
«در گوشه خیابانهای ماریپوسا و فرست، از اکتبر ۱۹۱۰ تا مارس ۱۹۱۱، کارگران صنعتی جهان (IWW) برای حق آزادی بیان در تلاشهای خود برای سازماندهی نیروی کار غیرماهر فرسنو مبارزه کردند. این اولین مبارزه برای آزادی بیان در کالیفرنیا و اولین تلاش برای سازماندهی کارگران غیرماهر دره بود.» (از پلاکی که توسط اداره پارکها و تفریحات ایالتی نصب شده است).
«در گوشه خیابانهای ماریپوسا و فرست، از اکتبر ۱۹۱۰ تا مارس ۱۹۱۱، کارگران صنعتی جهان (IWW) برای حق آزادی بیان در تلاشهای خود برای سازماندهی نیروی کار غیرماهر فرسنو مبارزه کردند. این اولین مبارزه برای آزادی بیان در کالیفرنیا و اولین تلاش برای سازماندهی کارگران غیرماهر دره بود.» (از پلاکی که توسط اداره پارکها و تفریحات ایالتی نصب شده است).
[تصویر: لیتل با بنری که میگوید “یک اتحادیه بزرگ” – صفحه ۷۰]
تاریخچه صلیب سیاه
— صفحه ۷۱ —
ریشهها
صلیب سرخ آنارشیست در روسیه تزاری آغاز شد. این سازمان در دو جبهه فعال بود: سازماندهی کمک برای زندانیان سیاسی و تبعیدیان، و سازماندهی دفاع شخصی در برابر حملات سیاسی قزاقها. در این ظرفیت اخیر، به شروع دفاع شخصی کارگران یهودی در برابر پوگرومها کمک کرد. از نظر اقتصادی توسط آنارشیستهای روسی در آمریکا، به ویژه در شیکاگو، حمایت میشد. در طول جنگ داخلی روسیه، زمانی که صلیب سرخ در سازماندهی امداد فعال بود، بهتر بود نام آن را تغییر دهند تا از سردرگمی جلوگیری شود، و بنابراین به صلیب سیاه آنارشیست تبدیل شد. پس از به قدرت رسیدن بلشویکها، سازمان به برلین نقل مکان کرد، هنوز با کمک اصلی خود در شیکاگو، و به کمک به زندانیان روسی (اکنون از اتحاد جماهیر شوروی) با وظیفه اضافی کمک به قربانیان فاشیسم ایتالیا و زندانیان اتحاد جماهیر شوروی و واکنش آلمان پس از جنگ ادامه داد.
صلیب سرخ آنارشیست در روسیه تزاری آغاز شد. این سازمان در دو جبهه فعال بود: سازماندهی کمک برای زندانیان سیاسی و تبعیدیان، و سازماندهی دفاع شخصی در برابر حملات سیاسی قزاقها. در این ظرفیت اخیر، به شروع دفاع شخصی کارگران یهودی در برابر پوگرومها کمک کرد. از نظر اقتصادی توسط آنارشیستهای روسی در آمریکا، به ویژه در شیکاگو، حمایت میشد. در طول جنگ داخلی روسیه، زمانی که صلیب سرخ در سازماندهی امداد فعال بود، بهتر بود نام آن را تغییر دهند تا از سردرگمی جلوگیری شود، و بنابراین به صلیب سیاه آنارشیست تبدیل شد. پس از به قدرت رسیدن بلشویکها، سازمان به برلین نقل مکان کرد، هنوز با کمک اصلی خود در شیکاگو، و به کمک به زندانیان روسی (اکنون از اتحاد جماهیر شوروی) با وظیفه اضافی کمک به قربانیان فاشیسم ایتالیا و زندانیان اتحاد جماهیر شوروی و واکنش آلمان پس از جنگ ادامه داد.
— صفحه ۷۲ —
سرانجام، هنگامی که آلمان تسلیم فاشیسم شد، رکود بزرگ به آمریکا ضربه زد، کاهش میزان کمکهای مالی و موج عظیم افرادی که به این حمایت نیاز داشتند، ستون فقرات سازمان را شکست. با این حال، شیکاگو تا سالهای اخیر به عنوان منبع قدرت باقی ماند. سازمانهای امدادی دیگری نیز تأسیس شدند، مانند همبستگی بینالمللی ضد فاشیست (SIA) که توسط CNT (آنارکو-سندیکالیستهای اسپانیایی) در طول جنگ داخلی اسپانیا ایجاد شد، کمک متقابل برای زندانیان آسیایی (هندی و چینی)، و صندوق یتیمان (از اسپانیا و جهان) در طول مبارزه اسپانیا، و بسیاری دیگر مشابه.
تجدید حیات
با این حال، تجدید حیات صلیب سیاه آنارشیست به عنوان یک سازمان، در نتیجه زندانی شدن استوارت کریستی در اسپانیا رخ داد. با تبلیغاتی که جذب کرد، از بسیاری از کشورها همبستگی دریافت کرد و آن را با همسلولیهای آنارشیست خود در زندان به اشتراک گذاشت. در پی آن، مشخص شد که کمک به زندانیان اسپانیایی امکانپذیر است. تسهیلات موجود در آن زمان برای کار با زندانیان اسپانیایی ناکافی تلقی میشد: برای سالها به ما این تصور داده شده بود که هیچ کاری نمیتوان برای آنها انجام داد و گروههای طرفدار زندانیان موجود در آن زمان یک مانع فعال بودند. هنگامی که کریستی بازگشت، میخواست به زندانیان در اسپانیا کمک کند و با آلبرت ملتزر، که برای چندین سال کمک متقابل ام.پی.تی. آچاریا در هند را برای کار برای زندانیان آسیایی بر عهده گرفته بود، شروع به همکاری کرد. تقریباً به طور استثنایی، در اسپانیا امکان کمک مالی به زندانیان وجود داشت (سیستم سرمایهداری در زندانهای اسپانیا عمل میکند: کار کن، اگر اجازه دهند، یا از گرسنگی بمیر). صلیب سیاه ابتدا برای آزادی میگل گارسیا کار کرد که به پایان محکومیت خود نزدیک بود (که به معنای آزادی خودکار نبود)، و زمانی که او آزاد شد، برای سازماندهی صلیب سیاه بینالمللی به آنها در لندن پیوست.
تجدید حیات
با این حال، تجدید حیات صلیب سیاه آنارشیست به عنوان یک سازمان، در نتیجه زندانی شدن استوارت کریستی در اسپانیا رخ داد. با تبلیغاتی که جذب کرد، از بسیاری از کشورها همبستگی دریافت کرد و آن را با همسلولیهای آنارشیست خود در زندان به اشتراک گذاشت. در پی آن، مشخص شد که کمک به زندانیان اسپانیایی امکانپذیر است. تسهیلات موجود در آن زمان برای کار با زندانیان اسپانیایی ناکافی تلقی میشد: برای سالها به ما این تصور داده شده بود که هیچ کاری نمیتوان برای آنها انجام داد و گروههای طرفدار زندانیان موجود در آن زمان یک مانع فعال بودند. هنگامی که کریستی بازگشت، میخواست به زندانیان در اسپانیا کمک کند و با آلبرت ملتزر، که برای چندین سال کمک متقابل ام.پی.تی. آچاریا در هند را برای کار برای زندانیان آسیایی بر عهده گرفته بود، شروع به همکاری کرد. تقریباً به طور استثنایی، در اسپانیا امکان کمک مالی به زندانیان وجود داشت (سیستم سرمایهداری در زندانهای اسپانیا عمل میکند: کار کن، اگر اجازه دهند، یا از گرسنگی بمیر). صلیب سیاه ابتدا برای آزادی میگل گارسیا کار کرد که به پایان محکومیت خود نزدیک بود (که به معنای آزادی خودکار نبود)، و زمانی که او آزاد شد، برای سازماندهی صلیب سیاه بینالمللی به آنها در لندن پیوست.
— صفحه ۷۳ و ۷۴ —
اهداف
اهداف صلیب سیاه بازسازی شده فراهم کردن یک اثر «پرش» بود: وادار کردن مردم به کار برای آزادی و در صورت امکان، کمک به زندانیان سیاسی و به ویژه آنارشیستها، و به نوبه خود، الهام گرفتن از آنها برای ادامه مبارزه. کمک بلافاصله از بسیاری از رفقا در داخل و خارج از کشور رسید. به ویژه، در روزهای آخر فرانکو، بستههای مواد غذایی متعددی به اسپانیا ارسال شد که بسیار معنیدار بود زیرا زندانیان از حق کار محروم بودند. رژیم فرانکو در حال فروپاشی بود. این بدان معنی بود که آنها مجبور بودند از خانوادهها کمک بگیرند، یا از گرسنگی بمیرند. روحیهای که بستهها یا کمکهای مالی دریافتشده به ارمغان میآورد، به این معنی بود که آنها روحیه بیشتری برای مبارزه داشتند. شکل دیگری از فعالیت، مشارکت در ارتباطات اجتماعی با اسپانیا بود. بسیاری از زنان جوان با سنت کاتولیکمحور شکستند و خود را آزاد کردند؛ اما به دنیا آوردن فرزندان خارج از ازدواج همچنان یک فاجعه اجتماعی بزرگ برای آنها بود. در آن زمان، بسیاری از زنان جوان به انگلستان، معمولاً به لندن، میآمدند تا سقط جنین کنند یا در مورد روشهای پیشگیری از بارداری مشاوره بگیرند؛ ما نمیتوانستیم هیچیک از این دو را فراهم کنیم، اما میتوانستیم آنها را با منابع مناسب در تماس قرار دهیم و در صورت نیاز از نظر مالی کمک کنیم (این سنگینترین بار مالی از همه بود). به دلایلی، این موضوع باعث نارضایتی شدید جنبش فمینیستی به اصطلاح آن زمان شد و بنابراین نتوانستیم با آن کار کنیم. به ما گفته شد که ما در حال تقویت پزشکی خصوصی هستیم و بهتر است دختران منتظر بمانند تا دولت اسپانیا سقط جنین را در سیستم بهداشت ملی قرار دهد – که حتی به صورت خصوصی هم نداشت. ما همچنین بسیاری از دوستان اسپانیایی را در هنر چاپ لیتوگرافی افست آموزش دادیم (مارتین پیج فقید، تد کاوناگ و آنا بلوم به ویژه در این امر کمک کردند)؛ در سالهای بعد توانستیم دستگاههای زیراکس و ماشینهای لیتوگرافی افست را به گروههای آنارشیست بازسازی شده و محلی CNT بفرستیم.
اهداف صلیب سیاه بازسازی شده فراهم کردن یک اثر «پرش» بود: وادار کردن مردم به کار برای آزادی و در صورت امکان، کمک به زندانیان سیاسی و به ویژه آنارشیستها، و به نوبه خود، الهام گرفتن از آنها برای ادامه مبارزه. کمک بلافاصله از بسیاری از رفقا در داخل و خارج از کشور رسید. به ویژه، در روزهای آخر فرانکو، بستههای مواد غذایی متعددی به اسپانیا ارسال شد که بسیار معنیدار بود زیرا زندانیان از حق کار محروم بودند. رژیم فرانکو در حال فروپاشی بود. این بدان معنی بود که آنها مجبور بودند از خانوادهها کمک بگیرند، یا از گرسنگی بمیرند. روحیهای که بستهها یا کمکهای مالی دریافتشده به ارمغان میآورد، به این معنی بود که آنها روحیه بیشتری برای مبارزه داشتند. شکل دیگری از فعالیت، مشارکت در ارتباطات اجتماعی با اسپانیا بود. بسیاری از زنان جوان با سنت کاتولیکمحور شکستند و خود را آزاد کردند؛ اما به دنیا آوردن فرزندان خارج از ازدواج همچنان یک فاجعه اجتماعی بزرگ برای آنها بود. در آن زمان، بسیاری از زنان جوان به انگلستان، معمولاً به لندن، میآمدند تا سقط جنین کنند یا در مورد روشهای پیشگیری از بارداری مشاوره بگیرند؛ ما نمیتوانستیم هیچیک از این دو را فراهم کنیم، اما میتوانستیم آنها را با منابع مناسب در تماس قرار دهیم و در صورت نیاز از نظر مالی کمک کنیم (این سنگینترین بار مالی از همه بود). به دلایلی، این موضوع باعث نارضایتی شدید جنبش فمینیستی به اصطلاح آن زمان شد و بنابراین نتوانستیم با آن کار کنیم. به ما گفته شد که ما در حال تقویت پزشکی خصوصی هستیم و بهتر است دختران منتظر بمانند تا دولت اسپانیا سقط جنین را در سیستم بهداشت ملی قرار دهد – که حتی به صورت خصوصی هم نداشت. ما همچنین بسیاری از دوستان اسپانیایی را در هنر چاپ لیتوگرافی افست آموزش دادیم (مارتین پیج فقید، تد کاوناگ و آنا بلوم به ویژه در این امر کمک کردند)؛ در سالهای بعد توانستیم دستگاههای زیراکس و ماشینهای لیتوگرافی افست را به گروههای آنارشیست بازسازی شده و محلی CNT بفرستیم.
— صفحه ۷۵ و ۷۶ —
گروههای بینالمللی
هدف ما تأسیس گروههای صلیب سیاه در سایر کشورها نبود. ایده ما این بود که بتوانیم اطلاعات را به گروههای زندانیان، با تمرکز بر اسپانیا – در زمانی که زندانیان آنارشیست هنوز نسبت قابل توجهی بودند – منتقل کنیم و آنها بتوانند مستقیماً عمل کنند. ما از ایده تبدیل شدن به یک مؤسسه خیریه بوروکراتیک که پول صرف نگهداری آن میشود، متنفر بودیم. در برابر آن مقاومت کردیم. گروههای دیگر صلیب سیاه در کشورهای دیگر، به ویژه در آلمان و ایتالیا، و از آن زمان تقریباً در همه جا، با ایدههایی کمی متفاوت از ما، یا مشابه، ظهور کردند. آنها مشکلات خود را نیز داشتهاند، که مهم نیز هستند. پینلی، کارگر راهآهن و دبیر صلیب سیاه در میلان، توسط پلیس به قتل رسید و از پنجره به بیرون پرتاب شد (که هنوز بورژوازی را سرگرم میکند، همانطور که در «مرگ تصادفی یک آنارشیست» نشان داده شده است – مرگهای دولتی هرگز اتفاق نمیافتد!). گئورگ فون راوخ، دبیر صلیب سیاه در برلین، توسط پلیسهای مسلح کشته شد. اما چه کسی این افراد را باور میکند: آنارشیستها در مقابل گفتههای افسران با چهل سال تجربه در نیروی پلیس؟ رئیس پلیس برلین پرسید، که اظهاراتش به وضوح او را به عنوان یک نازی معرفی میکرد. رضایتی که ما داشتیم، آزادی گولیاردو فیاشکی بود. فیاشکی پس از بیست سال زندان تحت فرانکو آزاد شد، اما دوباره دستگیر و به وطن خود ایتالیا تحت یک حکم قدیمی فاشیستی تبعید شد. ظاهراً مداخله ما باعث آزادی او شد (فقط یک هفته پس از اینکه ما به مقامات مراجعه کردیم، اتفاق افتاد). مجموعهای از موارد دیگر وجود داشت که در آنها موفق به آزادی افرادی شدیم که قبلاً محکوم یا تحت پیگرد بودند. اعتراض بینالمللی احتمالاً جان موریها را نجات داد، اما متأسفانه تا کنون آنها هنوز در یک زندان ایرلندی هستند. ما از کشف اینکه اعتراض ما به اعتراضات بسیاری از دیگران که با موضع قهرمانانه خود، آزادی فعال سیاهپوست آمریکایی مارتین سوستره را تضمین کردند، خوشحال شدیم. بزرگترین ناامیدی ما ناتوانی در انجام کاری برای زندانی دیگر آنارشیست سیاهپوست آمریکایی، لورنزو کومبوا اروین، بود که هنوز (تا جایی که ما میدانیم) به دلیل نقشش در مقاومت در برابر مشارکت آمریکا در ویتنام در زندان است. مدیران زندان او را پشت دیوار سکوت مؤثری حبس کردند که به اندازه هر چیزی در پرده آهنین مؤثر بود. مدیران زندان یا قضات تحقیق تحت تأثیر پاسخهای برانگیخته شده قرار گرفتهاند. زمانی که برندا کریستی به اتهامی نادرست در آلمان غربی دستگیر شد، قاضی اعتراض کرد که هرگز تا این حد از سراسر جهان پر از شکایت نشده است. قاضی تحقیق فرانسوی در پرونده دیگری که شامل ژان ویر و اکتاویو آلبرولا بود، به دلیل همین «بدرفتاری» ادعای بحران عصبی کرد.
هدف ما تأسیس گروههای صلیب سیاه در سایر کشورها نبود. ایده ما این بود که بتوانیم اطلاعات را به گروههای زندانیان، با تمرکز بر اسپانیا – در زمانی که زندانیان آنارشیست هنوز نسبت قابل توجهی بودند – منتقل کنیم و آنها بتوانند مستقیماً عمل کنند. ما از ایده تبدیل شدن به یک مؤسسه خیریه بوروکراتیک که پول صرف نگهداری آن میشود، متنفر بودیم. در برابر آن مقاومت کردیم. گروههای دیگر صلیب سیاه در کشورهای دیگر، به ویژه در آلمان و ایتالیا، و از آن زمان تقریباً در همه جا، با ایدههایی کمی متفاوت از ما، یا مشابه، ظهور کردند. آنها مشکلات خود را نیز داشتهاند، که مهم نیز هستند. پینلی، کارگر راهآهن و دبیر صلیب سیاه در میلان، توسط پلیس به قتل رسید و از پنجره به بیرون پرتاب شد (که هنوز بورژوازی را سرگرم میکند، همانطور که در «مرگ تصادفی یک آنارشیست» نشان داده شده است – مرگهای دولتی هرگز اتفاق نمیافتد!). گئورگ فون راوخ، دبیر صلیب سیاه در برلین، توسط پلیسهای مسلح کشته شد. اما چه کسی این افراد را باور میکند: آنارشیستها در مقابل گفتههای افسران با چهل سال تجربه در نیروی پلیس؟ رئیس پلیس برلین پرسید، که اظهاراتش به وضوح او را به عنوان یک نازی معرفی میکرد. رضایتی که ما داشتیم، آزادی گولیاردو فیاشکی بود. فیاشکی پس از بیست سال زندان تحت فرانکو آزاد شد، اما دوباره دستگیر و به وطن خود ایتالیا تحت یک حکم قدیمی فاشیستی تبعید شد. ظاهراً مداخله ما باعث آزادی او شد (فقط یک هفته پس از اینکه ما به مقامات مراجعه کردیم، اتفاق افتاد). مجموعهای از موارد دیگر وجود داشت که در آنها موفق به آزادی افرادی شدیم که قبلاً محکوم یا تحت پیگرد بودند. اعتراض بینالمللی احتمالاً جان موریها را نجات داد، اما متأسفانه تا کنون آنها هنوز در یک زندان ایرلندی هستند. ما از کشف اینکه اعتراض ما به اعتراضات بسیاری از دیگران که با موضع قهرمانانه خود، آزادی فعال سیاهپوست آمریکایی مارتین سوستره را تضمین کردند، خوشحال شدیم. بزرگترین ناامیدی ما ناتوانی در انجام کاری برای زندانی دیگر آنارشیست سیاهپوست آمریکایی، لورنزو کومبوا اروین، بود که هنوز (تا جایی که ما میدانیم) به دلیل نقشش در مقاومت در برابر مشارکت آمریکا در ویتنام در زندان است. مدیران زندان او را پشت دیوار سکوت مؤثری حبس کردند که به اندازه هر چیزی در پرده آهنین مؤثر بود. مدیران زندان یا قضات تحقیق تحت تأثیر پاسخهای برانگیخته شده قرار گرفتهاند. زمانی که برندا کریستی به اتهامی نادرست در آلمان غربی دستگیر شد، قاضی اعتراض کرد که هرگز تا این حد از سراسر جهان پر از شکایت نشده است. قاضی تحقیق فرانسوی در پرونده دیگری که شامل ژان ویر و اکتاویو آلبرولا بود، به دلیل همین «بدرفتاری» ادعای بحران عصبی کرد.
— صفحه ۷۷ و ۷۸ —
اکنون
یک شاخه از صلیب سیاه آنارشیست در این کشور، تبدیل بولتن ABC به پرچم سیاه بود. مانند صلیب سیاه، هدف آن گروهی رنگارنگ در میان آنچه به نظر میرسید جنبش آنارشیست آن زمان بود، بود. به دلایل بسیاری از جریان اصلی حرکت کرده بود. اکنون، گروه پرچم سیاه و صلیب سیاه آنارشیست دقیقاً یکسان نیستند و ما دست به کار نشدهایم تا «قانون اساسی» خود را تدوین کنیم؛ به این معنی که بیشتر ما که در پرچم سیاه دخیل هستیم، دو کلاه داریم. بیشتر کار صلیب سیاه عملی است تا اداری، و اینگونه دوست داریم. با پرچم سیاه با این واقعیت مواجه شدیم که بسیاری از خوانندگان ما درخواست پیوستن به یک سازمان را داشتند، بنابراین در نهایت موضع خود را به عنوان یک گروه مستقل در جنبش آنارشیست رها کردیم و ورود به جنبش اقدام مستقیم، سازمان آنارکو-سندیکالیست را توصیه کردیم، که نشاندهنده بزرگترین و قدرتمندترین نیرو در سطح ملی بود. (برای بهرهمندی منتقدانمان: ما آن را نگرفتیم و ما را نگرفت؛ اما بیشتر گروه ما در آن است و بسیاری از خوانندگان ما عضو و هوادار هستند). در حالی که پرچم سیاه در لندن تولید میشود، مشارکتهایی از سراسر جهان و بریتانیا میرسد. صلیب سیاه آنارشیست در تمام مناطق بریتانیا، شمال شرق، شمال غرب، میدلندز و جنوب شرق انگلیس، اسکاتلند، ولز و شمال و جنوب ایرلند وجود دارد. ABC (صلیب سیاه آنارشیست) ارتباط خوبی با آنارشیستهای سراسر جهان دارد، و ما پرچم سیاه را با نشریات متعدد مطبوعات آنارشیست امروزی مبادله میکنیم. پرچم سیاه و نشریاتی که ما تولید کردهایم، به درخواست، برای زندانیان در هر جای جهان که قابل دریافت باشد، به صورت رایگان ارسال میشود. از طریق صفحات پرچم سیاه و اعتراضات، اعتصابها، طومارها و غیره، ما به مبارزه برای آزادی زندانیان جنگ طبقاتی ادامه میدهیم و آنارشیستها را به سازماندهی تشویق میکنیم. در حال حاضر، همراه با بسیاری دیگر، در تلاشیم تا جان کی. اوموری، یک رفیق ژاپنی را که در ژاپن با حکم اعدام روبرو است، نجات دهیم.
چه کاری میتوانم انجام دهم؟
زندانیان آنارشیست به حمایت نیاز دارند، اگر مایل به ارتباط با گروه محلی صلیب سیاه در منطقه خود هستید، با ما تماس بگیرید تا شما را در تماس قرار دهیم. باید از وضعیت زندانیان تبلیغ کرد، جمعآوری کمک مالی کرد، نامههای همبستگی و اعتراض نوشت. نمیتوان رفقای در زندان را فراموش کرد. فقط به این دلیل که دیوارها ما را از هم جدا میکنند، مبارزه پایان نیافته است. در نهایت، یک هدف آنارشیستی لغو نظام زندان و خالق آن، دولت، است. گروه پرچم سیاه، لندن، ۱۹۸۶.
یک شاخه از صلیب سیاه آنارشیست در این کشور، تبدیل بولتن ABC به پرچم سیاه بود. مانند صلیب سیاه، هدف آن گروهی رنگارنگ در میان آنچه به نظر میرسید جنبش آنارشیست آن زمان بود، بود. به دلایل بسیاری از جریان اصلی حرکت کرده بود. اکنون، گروه پرچم سیاه و صلیب سیاه آنارشیست دقیقاً یکسان نیستند و ما دست به کار نشدهایم تا «قانون اساسی» خود را تدوین کنیم؛ به این معنی که بیشتر ما که در پرچم سیاه دخیل هستیم، دو کلاه داریم. بیشتر کار صلیب سیاه عملی است تا اداری، و اینگونه دوست داریم. با پرچم سیاه با این واقعیت مواجه شدیم که بسیاری از خوانندگان ما درخواست پیوستن به یک سازمان را داشتند، بنابراین در نهایت موضع خود را به عنوان یک گروه مستقل در جنبش آنارشیست رها کردیم و ورود به جنبش اقدام مستقیم، سازمان آنارکو-سندیکالیست را توصیه کردیم، که نشاندهنده بزرگترین و قدرتمندترین نیرو در سطح ملی بود. (برای بهرهمندی منتقدانمان: ما آن را نگرفتیم و ما را نگرفت؛ اما بیشتر گروه ما در آن است و بسیاری از خوانندگان ما عضو و هوادار هستند). در حالی که پرچم سیاه در لندن تولید میشود، مشارکتهایی از سراسر جهان و بریتانیا میرسد. صلیب سیاه آنارشیست در تمام مناطق بریتانیا، شمال شرق، شمال غرب، میدلندز و جنوب شرق انگلیس، اسکاتلند، ولز و شمال و جنوب ایرلند وجود دارد. ABC (صلیب سیاه آنارشیست) ارتباط خوبی با آنارشیستهای سراسر جهان دارد، و ما پرچم سیاه را با نشریات متعدد مطبوعات آنارشیست امروزی مبادله میکنیم. پرچم سیاه و نشریاتی که ما تولید کردهایم، به درخواست، برای زندانیان در هر جای جهان که قابل دریافت باشد، به صورت رایگان ارسال میشود. از طریق صفحات پرچم سیاه و اعتراضات، اعتصابها، طومارها و غیره، ما به مبارزه برای آزادی زندانیان جنگ طبقاتی ادامه میدهیم و آنارشیستها را به سازماندهی تشویق میکنیم. در حال حاضر، همراه با بسیاری دیگر، در تلاشیم تا جان کی. اوموری، یک رفیق ژاپنی را که در ژاپن با حکم اعدام روبرو است، نجات دهیم.
چه کاری میتوانم انجام دهم؟
زندانیان آنارشیست به حمایت نیاز دارند، اگر مایل به ارتباط با گروه محلی صلیب سیاه در منطقه خود هستید، با ما تماس بگیرید تا شما را در تماس قرار دهیم. باید از وضعیت زندانیان تبلیغ کرد، جمعآوری کمک مالی کرد، نامههای همبستگی و اعتراض نوشت. نمیتوان رفقای در زندان را فراموش کرد. فقط به این دلیل که دیوارها ما را از هم جدا میکنند، مبارزه پایان نیافته است. در نهایت، یک هدف آنارشیستی لغو نظام زندان و خالق آن، دولت، است. گروه پرچم سیاه، لندن، ۱۹۸۶.
— صفحه ۷۹ —
[تصویر: پرندهای که در سیم خاردار گیر کرده است]


