نویسنده: یکی بدون اون یکی
در ایران امروز مسئله فقط گران شدن چند قلم کالا نیست؛ مسئله، فروریختن تدریجی توان خرید بخش بزرگی از جامعه است.
جنگ و ناامنی اقتصادی در ماههای اخیر فشار تازهای بر اقتصادی وارد کرده که پیش از آن نیز زیر بار تحریم، تورم مزمن، فساد و سوءمدیریت فرسوده شده بود.
گزارشهای اخیر نشان میدهند قیمت عمومی کالاها در فاصله یک سال تا پایان مه ۲۰۲۶ حدود ۷۷ درصد افزایش یافته و قیمت برخی اقلام غذایی مانند برنج و تخممرغ حتی چند برابر شده است.
اما پشت این اعداد، چیزی مهمتر وجود دارد: مردمی در این میان هستند که دیگر نمیتوانند همان مقدار غذای سابق را بخرند.
در بازار مواد غذایی، تخممرغ که زمانی یکی از ارزانترین منابع پروتئین بود، به کالایی تبدیل شده که خرید روزمرهاش برای خانوار کمدرآمد نیازمند محاسبه است.
بررسی دادههای مرکز آمار نشان میدهد شاخص قیمت تخممرغ از سال ۲۰۱۷ تا مه ۲۰۲۶ بیش از ۵۱ برابر شده است.
نان نیز دیگر الزاماً معنای «غذای ارزان» ندارد؛ حتی در نظام کالابرگ، گزارشهای میدانی از ناکافی بودن سهمیه و پایین بودن کیفیت اقلام حکایت دارند.
در چنین شرایطی، قحطی لزوماً به معنای خالی بودن قفسههای فروشگاه نیست؛ ممکن است فروشگاه پر باشد اما جیب مردم توان خرید آن را نداشته باشد.
مسکن نیز از دسترس بخش بزرگی از جامعه دور شده است.
اجارهنشین نه فقط با افزایش اجاره، بلکه با افزایش ودیعه، هزینه جابهجایی و ناامنی دائمی قراردادها مواجه است.
در تهران، گزارشهایی از افزایش قابل توجه اجاره حتی برای واحدهای قدیمی منتشر شده است؛ نمونهای که اجاره یک آپارتمان قدیمی را از ۱۳۰ میلیون ریال به ۲۳۰ میلیون ریال رسانده بود.
مسکن برای طبقه فرودست دیگر صرفاً یک کالای گران نیست؛ به تهدیدی علیه ثبات زندگی تبدیل شده است.
سوخت نیز از این بحران جدا نیست.
حتی وقتی قیمت رسمی بنزین پایینتر از بسیاری از کالاها باقی میماند، کمبود، بازار غیررسمی، هزینه حملونقل و شوکهای ناشی از جنگ و اختلال در صادرات و واردات، هزینه واقعی انرژی را به کل زنجیره تولید و توزیع منتقل میکند.
در گزارشهای میدانی اخیر، قیمت بنزین در بازار سیاه به حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار تومان در هر لیتر رسیده است.
تحصیل نیز از دایره نیازهای قابل حذف بیرون کشیده شده و به کالایی طبقاتی تبدیل میشود.
هزینه رفتوآمد، لوازم آموزشی، کتاب، اینترنت، کلاسهای تقویتی و شهریه، برای خانوادهای که بخش عمده درآمدش صرف خوراک و مسکن میشود، دیگر هزینههای فرعی نیستند.
کودکی که خانوادهاش توان تأمین این هزینهها را ندارد، عملاً از فرصتهای آموزشی باکیفیت عقب رانده میشود.
این وضعیت را نمیتوان فقط به جنگ نسبت داد.
تحریمهای گسترده دسترسی ایران به سرمایه، فناوری، تجارت و منابع مالی بینالمللی را محدود کردهاند، اما تحریم در خلأ عمل نمیکند؛ اثر آن درون اقتصادی با ساختار بسته، فساد گسترده، انحصار و تصمیمگیری غیرشفاف تشدید میشود.
اقتصاد جمهوری اسلامی طی سالها به جای اصلاح ساختارهای تولید و توزیع، بخش بزرگی از هزینه بحران را به مصرفکننده منتقل کرده است.
در چنین ساختاری، شوک جنگی مانند ضربهای تازه بر بدنی است که پیشاپیش بیمار و فرسوده بوده است.
کاهش ارزش ریال نیز به معنای کاهش دستمزد واقعی است؛ حتی اگر عدد حقوق روی کاغذ افزایش پیدا کند.
بررسی قدرت خرید حداقلبگیران نشان میدهد هزینه تهیه یک وعده ساده سهنفره شامل تخممرغ، نان و گوجه از حدود ۵۸۳۶ تومان در سال ۲۰۱۷ به حدود ۱۷۷ هزار تومان در ژوئن ۲۰۲۶ رسیده است؛ در حالی که رشد حداقل دستمزد از رشد قیمت این سبد عقب مانده است.
بنابراین آنچه امروز در ایران رخ میدهد را باید «قحطی قدرت خرید» نامید: غذا وجود دارد، اما توان خرید آن در حال ناپدید شدن است.
