اعدام یک دنیا که می خواست زندگی کند.
سحرگاه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، دنیا محمدی، دختر ۲۰ ساله اهل ایوانغرب، در زندان مرکزی ایلام اعدام شد. او دو سال پیش، زمانی که تنها ۱۸ سال داشت، به اتهام قتل بازداشت شده بود. گزارشهای منتشرشده نشان میدهند که قتل در بستر فشار برای ازدواج اجباری با پسرعمویش و تهدیدهای مداوم علیه او رخ داده بود.
آنچه پایان یافت، فقط زندگی یک دختر جوان نبود؛ بلکه شکست نظامی بود که پیش از وقوع قتل از او حمایت نکرد و پس از وقوع آن نیز تنها پاسخ خود را در گرفتن جانش یافت.
از خشونت ساختاری تا خشونت کیفری
ازدواج اجباری صرفاً یک سنت خانوادگی نیست؛ شکلی از خشونت مبتنی بر جنسیت است که حق انتخاب، استقلال و امنیت زن را سلب میکند. هنگامی که دختری در ۱۸ سالگی میان تهدید، اجبار و فقدان راه گریز قرار میگیرد، نمیتوان واقعه را جدا از ساختاری دید که او را در آن موقعیت قرار داده است.
در چنین پروندههایی پرسش اصلی فقط این نیست که «چه کسی کشته شد؟»؛ بلکه باید پرسید چه شرایطی جامعه را به نقطهای رساند که یک دختر نوجوان قتل را تنها راه رهایی ببیند؟
عدالت؟
قصاص در حقوق ایران بهعنوان حق اولیای دم تعریف میشود، اما اجرای آن تصمیم و عمل حکومت است. دولت مسئول دادرسی عادلانه، بررسی زمینههای خشونت، ارزیابی امکان دفاع از خود و حمایت از قربانیان خشونت خانگی و ازدواج اجباری است. تقلیل چنین پروندهای به یک قتل ساده، حذف تاریخچه خشونتی است که پیش از جنایت وجود داشته است.
اعدام، برخلاف هر مجازات دیگری، غیرقابل بازگشت است. اگر عدالت وظیفهاش فهم حقیقت و جلوگیری از تکرار خشونت باشد، اعدام تنها چرخه خشونت را کامل میکند: نخست قربانی از حمایت محروم میشود و سپس همان قربانی به چوبه دار سپرده میشود.
محکومیت
دنیا محمدی باید امروز زنده میبود؛ نه به این معنا که مرگ انسان دیگری بیاهمیت است، بلکه به این معنا که جامعه و نظام قضایی موظف بودند پیش از رسیدن به فاجعه از او محافظت کنند و پس از آن، همه شرایط اجبار و تهدید را در رسیدگی قضایی لحاظ کنند.
این اعدام یادآور حقیقتی تلخ است: تا زمانی که ازدواج اجباری، سلطه بر بدن و زندگی زنان و مجازات مرگ در کنار هم وجود دارند، بسیاری از زنان نه از خشونت نخست جان سالم به در میبرند و نه از خشونت دوم.
آنچه دیگر باقی نیست.زندگی دنیا و رویاهای نزیسته او در پیش رو است.

