نویسنده: هیچی
نیابتی ها یا شبکه همبستگی؟
گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در خاورمیانه را نمیتوان تنها با مفهوم «قدرت نظامی» توضیح داد. مهمترین ابزار این پروژه، ساختن شبکهای از گروههای نیابتی بود؛ سازمانهایی که در کشورهای دیگر ریشه میگیرند، از میان نیروهای محلی عضو جذب میکنند، اما از نظر آموزش، تسلیح، منابع مالی و راهبرد سیاسی به جمهوری اسلامی وابستهاند. این الگو به ایران امکان داد بدون اشغال مستقیم سرزمینها، در معادلات عراق، لبنان، سوریه و یمن حضوری پایدار داشته باشد.
پرسش اصلی اما این است که چنین گروههایی چگونه متولد میشوند؟
پاسخ را باید در بحران دولت ملی جستوجو کرد. هنگامی که دولت از تأمین امنیت، عدالت، رفاه و مشارکت سیاسی ناتوان میشود، شکافی میان جامعه و حاکمیت پدید میآید. در این شکاف، میلیونها انسانِ محروم و خشمگین احساس میکنند دیگر هیچ نهاد رسمی نماینده آنان نیست. نارضایتی اجتماعی در اینجا به یک نیروی خام سیاسی تبدیل میشود؛ نیرویی که میتواند در مسیرهای کاملاً متفاوت سازمان یابد.
جمهوری اسلامی دقیقاً از همین وضعیت استفاده کرد. به جای آنکه این انرژی به جنبشهای مستقل اجتماعی تبدیل شود، آن را در قالب هویت مذهبی، روایت «مقاومت» و سازمان نظامی بازآرایی کرد. بنابراین گروه نیابتی صرفاً مجموعهای از افراد مسلح نیست؛ بلکه سازوکاری است که رنج اجتماعی را به وفاداری ایدئولوژیک و قدرت ژئوپلیتیک تبدیل میکند. هرچه دولت ملی ضعیفتر باشد، امکان رشد چنین ساختارهایی بیشتر میشود.
از طرفی در سال های اخیر متغیر تازهای وارد این معادله شد: اینترنت و شبکه های اجتماعی.
اگر در گذشته سازمانهای فراملی عمدتاً به شبکههای مخفی به احزاب و سازمان های سیاسی وابسته بودند، امروز ارتباطات دیجیتال امکان شکلگیری ائتلافهای سیاسی جهانی را به شکل غیرمتمرکز و انفرادی تر فراهم کرده است.
انسانها میتوانند بدون اشتراک در ملیت، زبان یا مرز، حول ارزشهای مشترک به یک فرهنگ سیاسی و یک مطالبه متصل شوند. به همین دلیل، فرامرزی بودن دیگر انحصار دولتها و سازمانهای اطلاعاتی نیست؛ بلکه به ویژگی بسیاری از جنبشهای اجتماعی نیز تبدیل شده است. جمهوری اسلامی نیز از چنین امکانی استفاده میکند و در سال های اخیر، به شکل مستقیم با شورشیان ناراضی در کشور های همسایه ارتباط و راه های تبلیغاتی میسازد.اما این امکان،همان طور که پیش تر اشاره شد،تنها در اختیار دولت ها نیست و کنشگران و فعالین سیاسی نیز(مانند مبارزان ضد فاشیسم) از این امکان بهره می برند.
برای مثال گروه های همبستگی انتی فاشیستی،پاسخ ما به خلا و ناکارآمدی دولت های ملی و در بستر اینترنت و فضاهای سیاسی دیجیتال اند.
در همین نقطه است که باید میان گروههای نیابتی و شبکههای همبستگی آنتیفاشیستی تفاوت گذاشت.
هر دو از مرزهای ملی عبور میکنند، اما جهت حرکتشان کاملاً معکوس است. نیابتیها از جامعه به سوی یک سلطه مذهبی حرکت میکنند؛ یعنی نارضایتی مردم را جذب میکنند تا قدرت یک حاکمیت مشخص مذهبی را گسترش دهند.
در مقابل، شبکههای آنتیفاشیستی و آنارشیستی از دولت به سوی جامعه حرکت میکنند؛ آنها میکوشند انسانها را فارغ از تابعیت و مذهب، در برابر اشکال مختلف سلطه به هم پیوند دهند.
این تفاوت فقط سیاسی نیست، بلکه فرهنگی نیز هست. فرهنگ نیابتی بر سلسلهمراتب، فرماندهی، اطاعت و تقدس رهبر استوار است؛ فرد ارزش خود را از میزان وفاداری به مرکز قدرت میگیرد.
اما فرهنگ سیاسی آنارشیسم بر خودگردانی، کمک متقابل، نقد دائمی اقتدار و تصمیمگیری افقی بنا شده است.
در انتها، شکست دولت ملی الزاماً به تولید نیابتیها نمیانجامد. همان شرایطی که میتواند جوانان ناراضی را به سوی سازمانهای وابسته به قدرتهای منطقهای سوق دهد، میتواند بستر رشد شبکههای همبستگی آنتیفاشیستی نیز باشد؛ شبکههایی که به جای تسلیح انسانها برای منافع دولتها، آنان را برای دفاع از آزادی، برابری و مقاومت در برابر فاشیسم به یکدیگر متصل میکنند. تفاوت بنیادین این دو، نه در جهانی بودن، بلکه در پاسخی است که به یک پرسش مشترک میدهند: حالا که دولت ملی ناکارآمد است،چه آینده ای را در پیش رو طلب میکنیم؟ و راه حل چیست؟
