• آزادی خواهی در سکوت و در رویا زیستن

    کور و کر ،در آستانه ی دهلیز نابودی ایستاده ایم و فشاغ بی حاصلی بر حضورمان چنگ می زند،ما با تباهی خود پیمان بسته ایم و سکوتمان را در رویا فریاد می زنیم..شب ها جوشان از خشم ،چپاولگران آزادی مان را در ذهن خود به محاکمه می کشانیم و صبح در مرداب ذلت دست و…

  • نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان/ ١١

    نۆژه‌نكردنه‌وه‌ی وەڵامه‌كان/ ١١

    ئەگەر پێمانوابێت، وەڵامەکانی ئێمە تەواو و دوا دەرکی مرۆڤایەتین، ئەوا خەریکین لە خۆمان بتێک سازدەکەین. ھەروەھا ئەگەر پێمانوابێت، ئەو سیستەمی ڕێکخستنەی کۆمەڵگە، کە ئێمە خەباتی بۆ دەکەین، دوایین چاوەڕوانی و گەشەیەکە، کە مرۆڤایەتی پێیدەگات، ئەوا دیسانەوە خەریکین پووچگەراییەکی دی لە تەپوتۆزی پۆوچگەراییەکانی دیکە، چێدەکەینەوە. سۆشیالیزم بەھەشتێک نییە لە ئاسمانەکانەوە دایگرین و لە پەڕاوی ئەفسانەکاندا بیدۆزینەوە…

  • برای گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez)

    برای گابریل گارسیا مارکز (Gabriel García Márquez)

    روایتت می کنیم تویی که نیک بختی را به برآمدن دوست داشتنی ها می دانستی و هیچ گاه از بالا به پایین ندیدی! پرواز را بدون ترس خواستی تا عشق تنها توان جنگیدن باشد و دوستی واقعی ، دستانت را بگیرد تا قلب انسان را لمس کند و من گریه نمی کنم بعد از تو…

  • برای رهایی ریحانه ها و به امید روزی که هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکشد!

    برای رهایی ریحانه ها و به امید روزی که هیچ انسانی ، انسان دیگر را نکشد!

    تداومِ کدام اشک و نابودی مکرر کدام رویای دیگر را دامن می زنید از طنابِ صبح با طنابِ مرگ سوزش کدام قلب را میزبان خشمتان می سازید تا خدای گمانتان خشنود شود و صاحب جانی دیگر ، بی جان! انسانم من،انسانی تو به زمین و زیبایی متمایل بودیم و می دانم ، شاید خیلی زود…

  • نقش زن در اسلام

    مغزهای کرخت و عفونت زده ی قانون،زنی را به جرم رد کردن نگاه گرسنه ی گرگی هرزه پوی و دفاع از خویش،در مسلخ بی عدالتی ذبح می کنند،تا به زنان این مرز و بوم بفهمانند باید مقابل دستهای متجاوز ،کرنش کرد و گذاشت افیون خفقان و حقارت قطره قطره در کام مان فرو چکد…..این اندیشه…

  • براي تو اي محبوب من , عشق بي پايان من

    براي تو اي محبوب من , عشق بي پايان من

    عشقهاي قوي , نشان از بيقراري دريا ي پر اشوب دارند/ .خروشان ،/ پر شور و شر ،/سهمگين و بيكران . و به مانند امواج بلندش , پر شكوه , هراس افرين و هولناك / و از اين روست كه عشق ،وحشت و هراس بر دل عاشقان مي پاشد ..و انبوه ي از تشويش ,,,,…

  • به پايان بازي نزديك شديم

    به پايان بازي نزديك شديم

    به پايان بازي نزديك شديم .. تا اتشفشان دهان باز نكرده است ، يكي از ما بايد برود . آري يكي از ما قطعا مي رود . ببين راه باريكه ها نزديك تر شده اند . و ستارگان هم ديگر راه را روشن نميكنتد . و حتي از سراب هم خبري نيست . تا دل…

  • درون من ویرانه ای ست، باغی متروک

    درون من ویرانه ای ست، باغی متروک که درخت هاش چون سربازهایی بی سر بر قله های اقتدار خشکیده اند. درون من حجاب دریده ی زنی ست که نجابت را در سردابه ای تاریک تکفین میکند..