جبههٔ آنارشیستی
جبههٔ آنارشیستی
@anarchistfront@anarchistfront.noblogs.org
2,086 posts
73 followers
رایانامه
anarchistfront@riseup.net
  • Солидарност с кюрдите и борбата им за свобода. Декларация на Черен блок – Иран и Анархистка мрежа за солидарност

    Като част от персийско-говорящите анархисти, искаме да изкажем своята солидарност с вас и своя непримирим гняв заради несправедливостите които понасяте вие, вашите мъже, жени и деца. И всичко това в името на капиталите и печалбите на вашите окупатори, които не са нищо повече от едни тирани и военнопрестъпници Като анархисти, ние не правим разлика между…

  • گذسته،حال،آینده

    پشت سر یه پل شکسته شده روبرو سیاهی محضه حالمم شبیه مردابه حال یک گربه که لگد خورده   مثل یه ملت رها شده وسط نفت و مذهب و جنگ رسیده کارد به استخونم خسته ام از زندگی بی رنگ   گذسته مثل یه خشتی که گذاشته یه معمار ابله کج حال من بر روی…

  • خورشیدکم طلوع کن…نه !بمان هنوز

    آه ای خورشید مهربان طلوع کن من دلم به تنگ آمد از این شب، از این تنهایی بی حد آه خورشیدکم! من اگر خطا کردم تو ببخش طلوع کن و این پرده ضخیم شب را بدر طلوع کن و رسوای جهانش کن طلوع کن عزیزک من، طلوع کن من می دانم مهربانا که این شب…

  • آرزوی پرواز

    ستارگان هالیوود در حساب توئیترشان هواپیما های شخصیشان را به رخ مردم می کشند در خاورمیانه با هواپیما آدم می کشند کمی آنسو تر اما (اوکرائین را می گویم) با موشکی زمین به هوا به سمت یک هواپیما با خون مرز هوایی می کشند اولی اختلاف طبقاتیست که می کشد دومی بمب افکن است سومی…

  • تظاهرات

    کارگران برای حقوق منصفانه تظاهرات می کنند پلیس حمله می کند و یک نفرکشته می شود مغازه داران کار گران را اغتشاش گر خطاب می کنند کار گران پلیس را عامل قتل می دانند پلیس کار گران را شورشی می نامد پلیس ، مغازه دار و کارگر همان مردم اند واین وسط فقط حکومت درسشو…

  • پدر حتما نمی دونه

    پدر برای نون شبش دست به درگاه خدا برده پدرمیگه خدا جونم خدای خوب و مهربونم چکم داره برگشت می خوره پسرم هم که یادت هست با یه لیسانس تو زندونه خودت از لطف و کرمت برسون که چکو پاس کنم یه کاری کن که عفو بخوره پسرمو باز ملاقات کنم راستی خدا یه چیز…

  • مرگ

    خواب تو را دیدم آرام بودی و گرم بی آنکه متوجه باشم در درونم خزیدی من بی نهایت را با چشمان تو دیدم سیاه سیاه چه سیاهی سنگینی نفسم به شماره افتاده بود من تحمل عظمت تو را نداشتم هی فریاد می زدم و خدا را صدا می زدم خدایی نبود تو تنها واقعیت مسلم…

  • کوبانی

    تنهایم وخیالت تکبیرگویان به سان جلادی معمم پرده افکارم را می درد من کوبانی بی دفاع تو ام و یادت مهاجمیکه به قصد کشت شب تا به سحر بر من می تازد