پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار
همهی انسانها آزاد زاده میشوند و از کرامت و حقوقی برابر برخوردارند.
«عشق، عشق است؛ و هیچ حدّ و مَرزی نمیشناسد.»
این، پیامِ بُنیادین جنبش و جشنوارههای پراید است؛ پاسداشتِ کرامت انسانی، تنوّع و آزادی فردی، و تأکیدی بر حق هر انسان برای آنکه بدون ترس، تبعیض و طردشدن، خودِ واقعیاش باشد. پراید، بیش از آنکه یک جشن باشد، نمادی از مبارزهای تاریخی برای برابری و بهرسمیتشناختهشدن دگرباشان جنسی و جنسیتی (+LGBTQIA) است.
استکهلم پراید
جشنواره استکهلم پراید از ۲۷ ژوئیه تا ۱ اوت ۲۰۲۶ در پایتخت سوئد برگزار میشود. نقطه اوج این رویداد، راهپیمائی بزرگ و رنگارنگی است که از خیابانهای مرکزی شهر عبور میکند و مسیری نزدیک به چهار و نیم کیلومتر را در بر میگیرد. همزمان، در شهرهای دیگر سوئد نیز برنامهها و آئینهای گوناگون پراید برگزار میشود.
استکهلم پراید که در سال ۱۹۹۸ پایهگذاری شد، امروز با حضور بیش از ۶۰۰ هزار شرکتکننده و تماشاگر، بزرگترین جشنوارهی پراید در منطقهی اسکاندیناوی به شمار میآید.
در این راهپیمائی، طیفِ گستردهای از نیروهای اجتماعی حضور دارند؛ از احزاب پارلمانی، سازمانهای مردمنهاد و اتحادیههای کارگری گرفته تا نمایندگان نهادهای مدنی و حتّا برخی نهادهای نظامی. تنها اِستثنای شناختهشده، حزب دموکراتهای سوئد است که در این مراسم شرکت نمیکند و عدم حضور آن معمولن با مواضع ملیگرایانه و ضد مهاجرتی این حزب مرتبط دانسته میشود.
از سال ۲۰۱۶، شماری از گروههای آنارشیست وابسته به بلوک صورتی–سیاه (Pink-Black Bloc) نیز در اعتراض به روند فزایندهی تجاریسازی و نمایشیشدن جنبشهای اقلیت، از شرکت در جشنواره خودداری کرده و مراسم مستقل پراید خود را برگزار میکنند.
تاریخچه و چالشها
جنبش جهانی پراید ریشه در قیام استونوال در نیویورک در سال ۱۹۶۹ دارد؛ رویدادی که امروزه از آن بهعنوان نقطهی عطفی در مبارزهی جهانی برای حقوق دگرباشان جنسی و جنسیتی یاد میشود.
استکهلم پراید نیز، مانند بسیاری از رویدادهای بزرگ عمومی، در طول فعالیت خود با دشواریهای گوناگونی روبهرو بوده است؛ از حملات خشونتآمیز گروههای راست افراطی در سال ۲۰۰۳ گرفته تا بحران مالی سال ۲۰۱۱ که پس از رایگان شدن ورود به محوطهی جشنواره پدید آمد.
از سال ۲۰۱۶، گروههای آنارشیست رادیکال وابسته به بلوک صورتی–سیاه با انتقاد از روند رو به گسترش تجاریسازی این رویداد، آن را تحریم کردهاند. این انتقاد با مفهومی پیوند دارد که امروزه با عنوان «صورتیشوئی» (Pinkwashing) شناخته میشود؛ یعنی بهرهبرداری تبلیغاتی شرکتها یا دولتها از حمایت ظاهری از حقوق دگرباشان، با هدف بهبود تصویر عمومی یا تأمین منافع سیاسی و اقتصادی، نَه از سر پایبندی واقعی به برابری و حقوق بشر.
نقدی بر ساختارهای قدرت
جنبشهای آزادیخواهانهی دگرباشان جنسی و جنسیتی، اگرچه در بسیاری از نقاط جهان دستاوردهای مهمی داشتهاند، همچنان با مقاومت دولتهای اقتدارگرا، برخی رسانههای جریان اصلی و شبکههای بنیادگرای مذهبی روبهرو هستند.
در ایالات متحده آمریکا، طی دورهی ریاستجمهوری دونالد ترامپ، بخشی از حمایتهای قانونی و اجرائی مرتبط با دگرباشان در حوزههائی چون خدمات درمانی، آموزش و مشارکت مدنی تضعیف شد. همچنین، در برخی موارد، شبکههای محافظهکار مسیحی و اسلامگرایان بنیادگرا در کارزارهای فراملی علیه حقوق دگرباشان با یکدیگر همکاری کردهاند.
ساختارهای پدرسالارانه با توسل به ایدهی «نظم طبیعی»، نابرابریهای مُبتنی بر جنسیت و گرایش جنسی را بازتولید و مقبول و موجّه جلوه میدهند. در حالی که پژوهشهای معاصر در زیستشناسی، روانشناسی و علوم اعصاب تصویری پیچیدهتر از جنسیت و هویت جنسیتی ارائه میکنند، برخی روایتهای ایدئولوژیک همچنان بر این باور اصرار میورزند که جنسیت امری کاملن ثابت، تغییرناپذیر و از پیش تعیینشده است.
از نخستین سالهای زندگی، هنجارهای جنسیتی از طریق خانواده، نظام آموزشی، نهادهای دینی، قوانین، دولت و رسانهها به افراد مُنتقل و بازتولید میشوند.
از منظر بسیاری از نظریههای انتقادی، سرمایهداری تاریخی نیز همواره با سازوکارهای سُلطه بر پایهی طبقه، نژاد و جنسیت درهمتنیده بوده است و کنترل بر تولیدمثل یکی از ابزارهای مهم اِعمال این سلطه به شمار میرود.
هرچند اصلاحات حقوقی میتوانند در بهبود زندگی افراد نقش مؤثری داشته باشند، بسیاری از دیدگاههای انتقادی معتقدند که نظامهای حقوقی، در مجموع، بیش از آنکه مناسبات نابرابر را دگرگون کنند، به حفظ نظمِ موجود گرایش دارند.
همچنین، برخی پژوهشگران بر این باورند که بخشی از جریانهای نخستین فمینیسم، با وجود نقش تاریخیشان در نقد ساختارهای پدرسالار، در مقاطعی نتوانستند چشماندازی کاملن فراگیر و رهائیبخش را حفظ کنند و گاه، ناخواسته، در کنار گفتمانهائی قرار گرفتند که به حاشیهراندن دگرباشان جنسی و جنسیتی انجامید.
نباید فراموش کرد که همان نیروهائی که حقوق دگرباشان را هدف قرار میدهند، غالبن حقوق پناهجویان، افراد دارای ناتوانی و حقوق باروری ــ از جمله حق دسترسی به سقط جنین ــ را نیز به چالش میکشند. در مقابل، خودمختاری بدنی و حق هر انسان برای تصمیمگیری آزادانه دربارهی بدن و زندگی خویش، از اصول بنیادین اندیشهی آنارشیستی معاصر و فمینیسم رادیکال به شمار میروند
مفاهیم بُنیادین هویّت جنسیتی
برای شناخت بهتر تنوّع تجربههای انسانی، لازم است با برخی مفاهیم پایه در حوزهی هویّت جنسیتی آشنا شویم. این مفاهیم نهتنها به درکِ بهتر یکدیگر کومک میکنند، بلکه زمینهساز گفتوگوئی آگاهانهتر و عاری از پیشداوری نیز هستند.
هویت جنسیتی چیست؟
هویت جنسیتی تجربه و احساس عمیق و درونی هر فرد نسبت به جنسیت خویش است؛ اینکه خود را زن، مرد، هر دو، هیچیک، یا در نقطهای میان این دوگانه بداند. این تجربه، امری شخصی و درونی است و الزامن با جنسیتی که هنگام تولُد به فرد نسبت داده شده، یکسان نیست.
تراجنسیتی (Transgender / Trans)
تراجنسیتی به افرادی گفته میشود که هویت جنسیتی آنان با جنسیتی که در ابتدایِ تولد به آنان نسبت داده شده است، همخوانی ندارد.
گرچه واژهی «تراجنسیتی» اصطلاحی نِسبتن جدید است، اما وجود افرادی با تجربههای مشابه، در سراسر تاریخ و در فرهنگهای گوناگون ثبت شده است. آنچه در دهههای اخیر تغییر کرده، نه پیدایش این افراد، بلکه افزایش شناخت علمی، پذیرش اجتماعی و بهرسمیّتشناختن حقوق آنان است.
سیسجندر (Cisgender / Cis)
سیسجندر به افرادی گفته میشود که هویت جنسیتی آنان با جنسیتی که هنگام تولد به آنان نسبت داده شده، همخوان است.
در عین حال، نباید تصور کرد که هر فردی که خود را تراجنسیتی نمیداند، الزامن خود را سیسجندر نیز معرفی میکند. تجربهی جنسیت برای برخی افراد میتواند پیچیدهتر از این دو دستهبندی باشد.
نانباینری یا غیردودوئی (Non-Binary)
نانباینری یا غیردودوئی عنوانی فراگیر برای هویتهای جنسیتیای است که در چهارچوب سُنتی «زن» و «مرد» نمیگنجند.
افراد نانباینری ممکن است خود را همزمان زن و مرد، هیچیک از این دو، یا در نقطهای میان این طیف بدانند. برخی از آنان خود را تراجنسیتی نیز معرفی میکنند و برخی دیگر چنین تعریفی از هویت خویش ندارند.
ناهمخوان با هنجارهای جنسیتی (Gender Non-Conforming / GNC)
این اصطلاح به افرادی اشاره دارد که شیوهی اِبراز جنسیت یا هویت جنسیتی آنان با انتظارات و هنجارهای رایج جامعه همخوان نیست.
ناهمخوانی با هنجارهای جنسیتی، بهخودیِخود، به معنای تراجنسیتی بودن نیست؛ بلکه تنها نشان میدهد که فرد، جنسیت خود را به شیوهای متفاوت از اُلگوهای قالبی و کلیشههای رایج بیان میکند.
بیان جنسیتی (Gender Expression)
بیان جنسیتی به شیوهای گفته میشود که هر فرد از طریق پوشش، ظاهر، رفتار، زبان بدن، لَحنِ صدا یا دیگر شکلهای اِبراز وجود، جنسیت خود را در زندگی روزمره بازنمائی میکند.
این شیوهی بیان ممکن است با انتظارات اجتماعی همخوان باشد یا نباشد و اِلزامن بازتاب مستقیمی از هویت جنسیتی یا گرایش جنسیِ فرد نیست.
هویت جنسیتی و بیان جنسیتی، هر دو، بخشی از تجربهی شخصی انساناند و لزومن با جنسیتی که در ابتدای تولد به او نسبت داده شده یا با انتظارات فرهنگی جامعه انطباق ندارند.
هر انسانی حق دارد زندگیای اصیل، أیمن و فارغ از ترس و تبعیض داشته باشد؛ زندگیای که در آن بتواند بدون اجبار، هویت خویش را آنگونه که هست، بیان نماید.
جنسیت؛ فراتر از جنس زیستی
جنسیت را نمیتوان صِرفن با ویژگیهای زیستی یا اندامهای جنسی تعریف کرد. پژوهشهای معاصر نشان میدهند که جنسیت پدیدهای چندبُعدی است که عوامل زیستی، روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و عصبی در شکلگیری آن نقش دارند.
مطالعات علوم اعصاب و روانشناسی نیز حاکی از آناند که هویت جنسیتی تنها محصول کروموزومها یا اندامهای تناسلی نیست، بلکه حاصل تعامل پیچیدهی عوامل گوناگون در رَوَند رُشد و تجرُبه زیستهی انسان است.
ازاینرو، فروکاستنِ جنسیت به یک ویژگی صرفن زیستی، نَه با یافتههای علمی امروز سازگار است و نه میتواند پیچیدگی تجربهی انسانی را توضیح دهد.
افراد میانجنسی (Intersex)
برآورد میشود که حدود ۱٫۷ تا ۲ درصد از انسانها با ویژگیهای میانجنسی متولد شوند؛ یعنی با تفاوتهای مادرزادی در ویژگیهای جنسی که بهطور کامل در تعریفهای رایج پزشکی از «زن» یا «مرد» نمیگُنجند.
افراد میانجنسی ممکن است خود را زن، مرد، میانجنسی، نانباینری یا با هویتهای دیگری معرّفی کنند.
میانجنسی بودن، بهخودیِخود، به معنای تراجنسیتی بودن نیست. با این حال، بسیاری از افراد میانجنسی نیز با تبعیض، نادیدهاِنگاشتهشدن و نقضِ حقوق انسانی روبهرو میشوند و همانند دیگران، شایستهی برخورداری از احترام، برابری و کرامت انسانیاند.
پاسخ به چند پُرسش رایج
گاه این پرسش مطرح میشود که:
«چرا افراد تراجنسیتی یا نانباینری، جنسیتی را که هنگام تولد به آنان نسبت داده شده است، نمیپذیرند؟»
یا اینکه:
«چرا برخی از آنان به درمان یا مداخلات پزشکی روی میآورند؟»
پاسخ سادهای برای همهی افراد وجود ندارد، زیرا تجربههای انسانی یکسان نیستند.
همهی افراد تراجنسیتی نیازی به درمان پزشکی یا جرّاحی احساس نمیکنند و بسیاری نیز هرگز چنین مسیری را انتخاب نمینمایند.
در مقابل، برای گروهی دیگر، دسترسی به خدمات درمانیِ تأییدکنندهی جنسیت، نقشی اساسی در سلامتِ روان، سلامتِ جسم و کیفیّت زندگی دارد.
بااینحال، موانعی چون هزینههای سنگین، قوانین محدودکننده یا اَنگ و تبعیضِ اجتماعی، بسیاری از افراد را از دسترسی به این خدمات محروم میکند.
جامعهای که خود را عادلانه میداند، باید دسترسی برابر به خدمات درمانی، حمایتهای قانونی و حقوق کامل شهروندی را برای همهی افراد، بدون تبعیض، تضمین نماید.
فراتر از کلیشهها؛ پاسخ به چند باوَر نادُرست
آیا دِگرباش بودن یک «مُد» یا پدیدهای گذراست؟
پاسخ روشن است: خیر.
افراد دگرباش جنسی و جنسیتی (رَنگینکمانیها) همواره بخشی از تاریخ بشر بودهاند. در همهی دورههای تاریخی و در فرهنگهای گوناگون، شواهدی از حضور آنان وجود دارد. آنچه امروز تغییر کرده، نه وجودِ این افراد، بلکه میزانِ دیدهشدن و امکان سخن گفتن آزادانه دربارهی تجربهی زیستهی آنان است.
افزایش حضور دگرباشان در رسانهها، دانشگاهها، هنر، ادبیّات و عرصهی عمومی، به معنای پیدایش یک پدیدهی تازه یا گُسترش یک «مد اجتماعی» نیست؛ بلکه نشان میدهد که در برخی جوامع، فضای بیشتری برای آشکار زیستن، بیان هویت و مطالبهی حقوق برابر فراهم شده است.
در واقع، آنچه امروز بیش از گذشته دیده میشود، نه افزایش شُمار دگرباشان، بلکه کاهش اجبار به پنهانزیستی است.
انسانهائی که سالها ناچار بودند هویت خود را از ترسِ تبعیض، خشونت یا طردِ اجتماعی پنهان کنند، اکنون در بسیاری از نقاط جهان فرصت بیشتری یافتهاند تا با نام و هویت واقعی خود زندگی نمایند.
ازاینرو، افزایش دیدهشدن دگرباشان را باید نشانهای از گسترش آزادیهای مدنی و اجتماعی دانست، نه دلیلی بر دُرستی ادّعای کسانی که آن را «مد» یا «تبلیغات» مینامند.
سخن پایانی
جامعهای که کرامتِ انسانی را مبنای خود قرار میدهد، نمیتواند میان انسانها بر پایهی هویت جنسیتی، بیان جنسیتی یا گرایش جنسیِ آنان تفاوتی در اَرزش و حقوق قائل شود.
پذیرش تنوّع انسانی، نه امتیازی است که اکثریت به اقلیتها اِعطا کند و نه لُطفی که گروهی در حقّ گروهی دیگر انجام دهد؛ بلکه لازمهی احترام به اصل برابری انسانهاست.
دفاع از حقوق دگرباشان جنسی و جنسیتی، صرفن دفاع از حقوق یک اقلیت نیست؛ بلکه دفاع از این اصل بُنیادین است که همهی انسانها باید بتوانند بدون ترس، تبعیض، خشونت یا تحقیر، زندگی خود را آنگونه که خود برمیگزینند، سامان دهند.
همان نیروهائی که امروز آزادی و حقوق دگرباشان را هدف قرار میدهند، اغلب در برابر حقوق زنان، آزادیهای فردی، حقوق پناهجویان، حقوق افراد دارایِ ناتوانی و آزادیهای مدنی نیز میایستند. ازاینرو، مبارزه با تبعیض، مبارزهای تجزیهناپذیر است؛ نمیتوان از آزادی گروهی دفاع کرد و همزمان آزادی گروهی دیگر را نادیده گرفت.
جامعهای آزاد و عادلانه، جامعهای است که در آن هیچکس به دلیل آنچه هست یا به سبب شیوهی زندگیاش، از کرامت، أمنیت و حقوقِ برابر محروم نشود.
آزادی، زمانی معنا و ارزش واقعی خود را مییابد که همگانی باشد.
کرامت انسانی، زمانی واقعی است که شامل همهی انسانها شود.
و برابری، تنها زمانی به حقیقت میپیوندد که هیچ انسانی به دلیل تفاوتهایش از دایرهی انسانیّت بیرون رانده نشود.
به همین دلیل، مبارزه برای حقوق دگرباشان جنسی و جنسیتی، بخشی جدائیناپذیر از مبارزهی گستردهتر برای آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و پاسداشتِ کرامت انسانی است؛ مبارزهای که نه فقط به یک گروه، بلکه به آیندهی جامعهای انسانیتر برای همگان تعلّق دارد.

